۰
يکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۰۷

قواعد جدید جنگ یمن؛ بازی عربستان با مهره‌های قدیمی

قواعد جدید جنگ یمن؛ بازی عربستان با مهره‌های قدیمی
همانند سلسله وقایع پیش از تهاجم عربستان به یمن در سال 2015، این روزها تحرکات سعودی‌ها بویژه ائتلاف‌سازی‌های نظامی و سیاسی، نشاندهنده بازی ریاض با همان مُهره‌های پیشین است؛ حال آنکه صحنه بازی تحولات یمن امروز تغییر کرده و وارد مرحله‌ای شده که در آن مسئله اصلی دیگر این نیست که چه کسی پیروز می‌شود؟، بلکه باید پرسید که چه کسی قواعدِ تازه‌ جنگ را دیکته می‌کند؟

عربستان سعودی پس از سال‌ها درگیری پرهزینه به این جمع‌بندی رسیده که بازگشت به یک جنگ تمام‌عیار با انصارالله می‌تواند دستاوردهای اقتصادی و سیاسی سال‌های اخیر را تحت تأثیر قرار دهد. در مقابل، انصارالله نیز نشان داده که الزاماً به دنبال گسترش دائمی جنگ زمینی نیست، بلکه تلاش می‌کند توانایی خود برای ایجاد هزینه در عمق راهبردی عربستان و در محیط دریای سرخ را حفظ کند.

از این نگاه، وضعیت کنونی را باید نه یک آتش‌بس پایدار و نه بازگشت به جنگ فراگیر، بلکه نوعی بازدارندگی متقابل شکننده دانست؛ وضعیتی که در آن مذاکره، فشار سیاسی، عملیات محدود، تحرکات زمینی و تهدیدهای دریایی همزمان جریان دارند.

عربستان از راهبرد پیروزی به راهبرد مدیریت شکست
مهم‌ترین تحول در سیاست ریاض تغییر هدف است. سال ۲۰۱۵ یادآورِ لحظه‌ای است که یمن به آزمایشگاه شکست استراتژی‌های جنگی سعودی تبدیل شد.

عربستان در سال‌های نخست جنگ تلاش داشت از طریق برتری هوایی و حمایت از نیروهای دولت مورد شناسایی بین‌المللی یمن معادله سیاسی و نظامی را به نفع خود تغییر دهد. اما استمرار جنگ نشان داد که توان نظامی به‌تنهایی برای حذف انصارالله کافی نیست.

اکنون اولویت ریاض بیشتر بر کاهش هزینه‌های امنیتی، جلوگیری از گسترش جنگ و حفظ حداقل نفوذ سیاسی در یمن متمرکز شده است. این تغییر به معنای کنار گذاشتن گزینه نظامی نیست بلکه به معنای تبدیل آن از ابزار اصلی به ابزار فشار و بازدارندگی است.

به همین دلیل عربستان تلاش می‌کند میان دو هدف متناقض تعادل ایجاد کند: از یک سو نمی‌خواهد با انصارالله وارد جنگی فرسایشی شود و از سوی دیگر نمی‌تواند اجازه دهد که بدون هیچ هزینه‌ای موازنه سیاسی و نظامی یمن کاملاً به سود انصارالله تثبیت شود.

در واقع ریاض اکنون بیش از آنکه به هدف دست نیافتنی شکست انصارالله بیاندیشد به دنبال محدود کردن قدرت مانور آن است.

انصارالله و انتقال مرکز ثقل نبرد از زمین به دریا
مهم‌ترین مزیت راهبردی انصارالله در شرایط کنونی صرفاً توانایی ادامه جنگ زمینی نیست بلکه امکان انتقال بحران از جغرافیای یمن به دریای سرخ، باب‌المندب و شبکه تجارت منطقه‌ای است.

این تغییر بسیار مهم است. جنگی که در ابتدا عمدتاً در داخل یمن تعریف می‌شد اکنون می‌تواند بر محاسبات کشتیرانی، بیمه، مسیرهای تجاری و امنیت انرژی تأثیر بگذارد. به این ترتیب انصارالله قادر است بخش بزرگی از هزینه‌های جنگ را از میدان داخلی یمن به حیات خلوت اقتصادی و امنیتی سعودی‌ها منتقل کند.

اهمیت باب‌المندب دقیقاً در همین نقطه قرار دارد. ارزش این گذرگاه برای انصارالله صرفاً نظامی نیست بلکه اهرم ژئوپلیتیکی است. هر اندازه ریسک تجارت دریایی عربستان بویژه صادرات نفت آن افزایش یابد کفه موازنه قدرت در تعیین نقشه جدید معادلات سیاسی به سود صنعا سنگین‌تر خواهد شد.

از این منظر تهدیدهای دریایی را باید بخشی از راهبرد بزرگ‌تری دانست که هدف آن ایجاد این پیام است: هیچ معادله سیاسی در یمن نمی‌تواند بدون درنظرگرفتن توانایی انصارالله برای اثرگذاری بر محیط پیرامونی یمن شکل بگیرد.

الحدیده فقط یک جبهه نظامی نیست
الحدیده در این معادله جایگاهی فراتر از یک محور زمینی دارد. کنترل و امنیت این منطقه مستقیماً با دسترسی یمن به دریای سرخ ارتباط دارد و به عنوان مهمترین مجرای واردات صنعا راه تنفس اقتصادی و تجاری آن محسوب می‌شود  و به همین دلیل هرگونه تغییر جدی در موازنه آن می‌تواند پیامدهای منطقه‌ای داشته باشد.

تشدید درگیری‌ها در جنوب الحدیده را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. برای انصارالله مسئله صرفاً حفظ یک منطقه جغرافیایی نیست؛ بلکه حفظ عمق دریایی و امکان اعمال فشار بر خطوط مواصلاتی است.

در مقابل هرگونه تلاش نیروهای مخالف انصارالله برای تغییر وضعیت در این منطقه نیز با همین محاسبه انجام می‌شود. به همین دلیل الحدیده می‌تواند در مرحله بعدی جنگ به یکی از مهم‌ترین نقاطی تبدیل شود که در آن فشار زمینی و بازدارندگی دریایی به یکدیگر متصل می‌شوند.

جنوب یمن جنگ پنهان ریاض و ابوظبی
یکی از خطاهای تحلیلی تقلیل بحران یمن به تقابل دو قطب عربستان و انصارالله است. واقعیت جنوب یمن بسیار پیچیده‌تر است.

رقابت میان عربستان و امارات بر سر آینده سیاسی و امنیتی جنوب بخش مهمی از این معادله را تشکیل می‌دهد. تحولات عدن و تضعیف موقعیت شورای انتقالی جنوب نشان می‌دهد که ریاض در کنار مقابله با انصارالله به دنبال بازتعریف ساختار قدرت در مناطق جنوبی نیز هست.

باید افزود این مسئله اهمیت زیادی دارد زیرا عربستان نمی‌تواند صرفاً با تضعیف انصارالله به هدف خود برسد. اگر جنوب یمن نیز به عرصه رقابت نیروهای محلی و حامیان خارجی تبدیل شود هرگونه توافق ملی در یمن با موانع بیشتری مواجه خواهد شد.

در نتیجه یمن عملاً با سه سطح همزمان از منازعه روبه‌رو است: رقابت سعودی با انصارالله، رقابت میان بازیگران جنوب یمن (سعودی- امارات) و رقابت منطقه‌ای.

نقطه ضعف راهبرد عربستان
مشکل اصلی ریاض این است که برای تغییر موازنه به جنگ فراگیر و بزرگ نیاز دارد اما همین امر می‌تواند دقیقاً همان چیزی را ایجاد کند که عربستان از آن گریزان است: بازگشت جنگ فرسایشی .

این یک پارادوکس اساسی است.

اگر عربستان بیش از اندازه عقب‌نشینی کند ممکن است نفوذ سیاسی و نظامی خود را از دست بدهد، و اگر بیش از اندازه پیشروی کند خطر واکنش انصارالله و گسترش دوباره جنگ افزایش می‌یابد.

به همین دلیل سیاست ریاض احتمالاً در کوتاه‌مدت بر فشار محدود، مذاکره، حمایت از نیروهای محلی و تلاش برای جلوگیری از تغییر بنیادین موازنه استوار خواهد بود.

انصارالله برنده رقابت تاب‌آوری؛ تبدیل ضعف اقتصادی به اهرم امنیتی
انصارالله با وجود محدودیت‌های اقتصادی و نظامی یک مزیت مهم دارد: ساختار تاب‌آوری اقتصادی و پتانسیل انگیزشی (ایدئولوژی بسج‌کننده) آن به گونه‌ای است که می‌تواند جنگ را با هزینه‌ای متفاوت نسبت به یک دولت کلاسیک مانند عربستان ادامه دهد.

برای ریاض هر دور جدید جنگ به معنای هزینه مالی، امنیتی و سیاسی است اما برای انصارالله حفظ توان مقاومت و ایجاد نااطمینانی در محیط منطقه‌ای می‌تواند بخشی از راهبرد بقا و چانه‌زنی باشد.

به همین دلیل معادله میان دو طرف کاملاً متقارن نیست. عربستان به دنبال کاهش نااطمینانی است در حالی که انصارالله می‌تواند از تداوم نااطمینانی به عنوان ابزار فشار استفاده کند.

این تفاوت در اهداف، یکی از دلایل اصلی دشواری دستیابی به توافق نهایی است.

چشم‌انداز؛ در میانه آتش‌بس و جنگ تمام‌عیار
در چنین شرایطی محتمل‌ترین سناریو ادامه وضعیت خاکستری است: نه توافق سیاسی نهایی شکل می‌گیرد و نه جنگ به سطح سال‌های نخست بازمی‌گردد.

در این سناریو مذاکرات ادامه خواهد داشت، اما همزمان عملیات محدود، فشارهای زمینی و تهدیدهای دریایی نیز به عنوان ابزار چانه‌زنی باقی می‌مانند.

خطر اصلی زمانی ایجاد می‌شود که سعودی‌ها تصور کنند می‌تواند با یک عملیات کوتاه اما گسترده، موازنه را به شکل اساسی تغییر دهد. در چنین شرایطی، یک اقدام تاکتیکی در الحدیده، عدن یا دریای سرخ می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها را فعال کرده و وضعیت شکننده موجود را به جنگی گسترده‌تر تبدیل کند.

جمع‌بندی

بحران یمن اکنون وارد مرحله‌ای شده که برنده جنگ کسی است که بتواند هزینه‌های جنگ را به طرف مقابل منتقل کند.

عربستان به دنبال خروج تدریجی از جنگ و تثبیت یک وضعیت قابل مدیریت است؛ انصارالله در مقابل تلاش می‌کند بدون ورود به جنگی فرسایشی توانایی خود برای ایجاد هزینه برای دشمن را حفظ کند.

از همین رو معادله آینده یمن بیش از آنکه در بازتکرار ائتلاف‌سازی و عملیات‌های هوایی و زمینی تعیین شود در پیوند تاب‌آوری، توانمندی بکارگیری اهرم‌های ژئوپلتیکی (الحدیده، باب‌المندب و دریای سرخ) و تحمیل هزینه سنگین‌تر بر طرف مقابل دنبال می‌شود.

 
کد مطلب : ۱۲۹۹۵۳۲
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

منتخب
پیشنهاد ما