در همین راستا، پایگاه خبری «
اسلام تایمز» گفتگویی اختصاصی با «محفوظ ولد عزیز»، دبیرکل حزب وحدتگرای موریتانی (الحزب الوحدوي) انجام داده است. وی در تحلیل خود معتقد است که منطقه در حال تجربهٔ فرسایش تدریجی هژمونی آمریکا و سقوط گامبهگام انحصار بازدارندگی اسرائیل است. در نقطهٔ مقابل این روند، ایران به عنوان یک ستون اصلی در مهندسی موازنهٔ قدرت جدید منطقهای ظهور کرده است.
ولد عزیز بر این باور است که تحول کنونی، فراتر از یک جابهجایی ساده در موازنهٔ قواست و در حقیقت، دگرگونی در ساختار حاکم بر خودِ منازعه محسوب میشود. معادلاتی که دههها بر منطقه حکمفرما بود و بر پایهٔ برتری اسرائیل با حمایت آمریکا بنا شده بود، دیگر کارایی گذشته را ندارد. دلیل این امر آن است که بستر شکلدهندهٔ این معادلات، تحت فشار تحولات متراکم میدانی، سیاسی و استراتژیک از درون در حال فروپاشی است.
وی تأکید میکند مهمترین مسئلهای که در رویاروییهای اخیر نمایان شد، این است که بازدارندگی دیگر در انحصار یک بازیگر خاص نیست. منطق برتری مطلق نظامی نیز کارایی خود را در برابر شکلگیری توانمندیهای متقابل از دست داده است؛ توانمندیهایی که مانع از پیروزی قطعی شده و هزینهٔ جنگ را به شدت بالا میبرند. او در این چارچوب، مفهوم «تثبیت پیروزی ایران» را در بستر استراتژیک آن تحلیل کرده و معتقد است این پیروزی صرفاً در میدان نبرد سنجیده نمیشود، بلکه معیار آن، توانایی تهران در تحمیل حضور خود در معادلات تصمیمگیری منطقهای و جلوگیری از یکهتازی و سلطهجویی انفرادی رقبایش است.
دبیرکل حزب وحدتگرای موریتانی میافزاید ویژگی بارز حضور ایران این است که صرفاً چالشی نمادین در برابر هژمونی غرب نیست، بلکه یک توانمندی واقعی برای خلق موازنهٔ بازدارندگی جدید است. این تحول، ایران را از موضع رویارویی دفاعی به جایگاه تأثیرگذاری بر شکلدهی به نظمِ در حال ظهورِ منطقهای منتقل کرده است.
در همین چارچوب، ولد عزیز معتقد است که راهبرد «وحدت میدانها» صرفاً یک صورتبندی سیاسی نیست، بلکه بیانگر یک تحول کیفی در ساختار منازعه است. جبهههای نبرد دیگر قابل جداسازی یا مهار انفرادی نیستند؛ هرگونه رویارویی در یک جبهه، قابلیت گسترش و تعامل با سایر میدانها را دارد. این درهمتنیدگی باعث میشود مهار جنگها دشوارتر شده و تحولات نظامی بیشتر تحت تأثیر موازنههای چندجانبه قرار گیرند.
این تحلیلگر سیاسی دربارهٔ رژیم صهیونیستی نیز تصریح میکند که آسیب واردشده به مفهوم بازدارندگی اسرائیل، فراتر از یک عقبگرد عملیاتی است و به بحرانی در خود دکترین امنیتی این رژیم تبدیل شده است. تصویر ارتش شکستناپذیری که قادر بود سرنوشت جنگ را یکسره کرده و از تهدید عمق اراضی خود جلوگیری کند، دیگر به عنوان یک عامل بازدارندهٔ روانی و سیاسی کارکرد ندارد. وی تأکید میکند که این دگرگونی، ساختار ادراکی اسرائیل از مفهوم قدرت را هدف قرار داده است و صرفاً به عملکرد نظامی محدود نمیشود.
ولد عزیز در خصوص ایالات متحده نیز معتقد است که بحران کنونی واشنگتن، به معنای کاهش نفوذ در مفهوم سنتی آن نیست، بلکه ناشی از افت توانایی این کشور در تبدیل نفوذ خود به هژمونیِ کارآمد و نتیجهبخش است. قدرت آمریکا همچنان وجود دارد، اما کارآمدی سیاسی آن در منطقه به طور جدی در معرض آزمایش قرار گرفته و جوهر تحول کنونی نیز دقیقاً در همین نقطه نهفته است.
وی میافزاید این عقبنشینی باعث پیدایش یک فضای منطقهایِ کثرتگراتر شده است؛ فضایی که در آن قدرتهای منطقهای و در رأس آنها ایران، از موضع کنشگری فعال عمل میکنند، نه واکنش انفعالی. این بدان معناست که منطقه دیگر از یک مرکز واحد مدیریت نمیشود، بلکه موازنههای درهمتنیدهای بر آن حاکم است که توزیع قدرت و نفوذ را از نو تعریف میکند.
در ابعادی گستردهتر، وی خاطرنشان میکند که اعترافات فزاینده در برخی محافل غربی مبنی بر محدودیت قدرت سخت در پایان دادن به درگیریها، نشاندهندهٔ آغاز یک بازنگری عمیق در خودِ مفهوم «پیروزی» است. پیروزی دیگر تنها با برنده شدن در یک نبرد نظامی سنجیده نمیشود، بلکه با توانایی تحمیل قواعد بازی تعریف میگردد.
محفوظ ولد عزیز در پایان گفتگوی خود تأکید میکند که خاورمیانه صرفاً شاهد بازآرایی موازنهٔ قوا نیست، بلکه در حال گذرانِ دوران گذار برای تولد یک نظام بازدارندگیِ منطقهایِ جدید است. در این نظام نوپا، منطق انحصارطلبیِ آمریکایی و اسرائیلی بر قدرت رو به افول است و نقش ایران به عنوان یک رکن بنیادین در معادلهٔ قدرت جدید تثبیت میشود، نه به عنوان یک پدیدهٔ گذرا و مقطعی. به اعتقاد او، عمیقترین معنای تحولات جاری همین است: نه فقط ظهور یک قدرت منطقهای، بلکه بازتعریف مفاهیم هژمونی، بازدارندگی و پیروزی در سراسر منطقه.