یمین معتقد است که رویکرد به پروندهٔ مذاکرات مستقیم را نمیتوان با یک منطقِ دوقطبی، سادهانگارانه و سطحی میان «رد مطلق» یا «پذیرش مطلق» پیش برد؛ بلکه این رویکرد باید بر پایهٔ یک خوانش واقعبینانه از جایگاه کنونی لبنان و با در نظر گرفتن بحرانهای داخلی و فشارهای خارجیِ وارد بر آن استوار باشد.
یمین تأکید میکند که چالش اصلی در خودِ نفسِ مذاکره نهفته نیست؛ بلکه گره کار در چگونگیِ مدیریتِ آن، مرجعیتِ هدایتکنندهٔ آن، و این پرسش است که آیا این روند بازتابدهندهٔ یک تصمیم جامع ملی است یا صرفاً واکنشی انفعالی به فشارهای گذرا و تحمیلی محسوب میشود.
وی خاطرنشان میکند که لبنان به دلیل بافت ویژه و ساختار موزائیکی سیاسیِ خود، نمیتواند بدون دستیابی به حداقلِ توافق داخلی، وارد روندهای کلان، استراتژیک و سرنوشتساز شود. دلیل این امر آن است که هرگونه شکاف و دودستگی پیرامون این پرونده، بازتابی مستقیم و مخرب بر قدرت چانهزنیِ کشور در میز مذاکره خواهد داشت.
یمین بر این باور است که مذاکره باید به عنوان ابزاری در خدمت یک استراتژی کلانتر درک شود، نه جایگزینی برای مؤلفههای قدرت یا مسیری منفک از آنها. او هشدار میدهد که ایجاد خطکشی و جدایی میان عرصهٔ سیاست و میدانِ نبرد، تنها به تضعیف جایگاه استراتژیک و موقعیت کلی لبنان میانجامد.
او یادآور میشود که تجربههای گذشته به روشنی ثابت کردهاند که ظرفیت لبنان برای دستیابی به نتایج مطلوب در هر مسیر مذاکراتی، کاملاً در گروِ در اختیار داشتن برگهای برنده در سطوح مختلف، از جمله عرصهٔ سیاسی و میدانی بوده است. همین مسئله، صیانت از این اهرمهای قدرت و عدم چشمپوشی و تفریط در آنها را به یک ضرورت حیاتی تبدیل میکند.
وی با صراحت هشدار میدهد که گام نهادن در مسیر مذاکرات مستقیم در سایهٔ تشتت و انقسام داخلی، ممکن است به خلق توافقاتی شکننده، بیثبات و متزلزل منجر شود؛ توافقاتی که به دلیل فقدان چتر حمایتیِ ملی و پوشش جامع داخلی، در آیندهای نزدیک در معرض اهتزاز و فروپاشی قرار خواهند گرفت.
در یک واکاویِ عمیقتر، یمین اشاره میکند که چالش پیشِ رو صرفاً به تنظیم رابطه با دشمن اسرائیلی محدود نمیشود؛ بلکه مسئلهٔ اصلی، چگونگی مدیریتِ موازنه میان فشارهای فزایندهٔ بینالمللی و الزامات قطعیِ منافع ملی است. در سایهٔ بحرانهای عمیق اقتصادی و سیاسی کشور، اتخاذ چنین تصمیماتی به مراتب پیچیدهتر و حساستر از گذشته شده است.
از نگاه او، هرگونه مسیر مذاکراتی باید بر پایهٔ اصولِ ثابت، مشخص و غیرقابلمعامله هدایت شود که بارزترینِ آنها پاسداری از حاکمیت ملی و حقوق مشروع کشور است. او تأکید میکند که نباید به هیچ فرمول یا صیغهای که واقعیتهای جدیدی را به زیانِ منافع لبنان تحمیل میکند، تن داد.
وی تصریح میکند که واقعگرایی سیاسی هرگز به معنای تسلیم شدن، تنازل و امتیاز دادن نیست؛ بلکه هنرِ مدیریتِ گزینهها در دایرهٔ مقدورات، همزمان با پافشاری بر اصولِ بنیادین است. یمین تأکید دارد که یک مذاکرهٔ موفق، برآیندِ ایجاد توازنِ دقیق میان «انعطافپذیری هوشمندانه» و «ایستادگی بر اصول» است.
ویرا یمین در پایان سخنان خود با تأکید بر اینکه لبنان در یک پیچِ تاریخی و فوقالعاده حساس قرار گرفته است، خاطرنشان میکند که این کشور نه میتواند چشم بر فشارهای موجود ببندد و نه قادر است به سادگی از روی آنها عبور کند؛ اما در عین حال، به هیچ عنوان حق ندارد از حقوق مسلّمِ خود کوتاه بیاید. این شرایطِ خطیر ایجاب میکند که پروندهٔ مذکور با احتیاط، درایت و هوشیاری کامل، و در چارچوب یک چشماندازِ فراگیرِ ملی مدیریت شود تا ضمن صیانت از جایگاه کشور، از لغزشِ آن به سوی مسیرهای محاسبهنشده، لغزنده و خطرناک جلوگیری به عمل آید.