۰
شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۴۸
مفتی عمان در گفت‌وگو با اسلام‌تایمز:

جنگ ایران جهان را در یک نقطه عطف تاریخی قرار داده است

جنگ ایران جهان را در یک نقطه عطف تاریخی قرار داده است
از این منظر، یکی از بارزترین ویژگی‌های دوران کنونی، تعمیق شکاف میان گفتمان بین‌المللیِ متمرکز بر قانون و عدالت، و عملکردهای مبتنی بر استانداردهای دوگانه است. این شکاف عمیق، خود را در انباشت بحران‌های منطقه‌ای و پیچیده‌تر شدن روند حل‌وفصل سیاسیِ پرونده‌های مختلف نشان داده است. تحلیلگران معتقدند منظومه روابط بین‌الملل به‌جای آنکه به کاهش سطح منازعات کمک کند، خود به عاملی برای بازتولید آن‌ها تبدیل شده است. این روند از طریق مدیریت سطحی بحران‌ها به‌جای حل ریشه‌ای آن‌ها پیگیری می‌شود. پیامد چنین رویکردی این است که مناطق وسیعی از جهان، به‌ویژه خاورمیانه، در وضعیت «ثبات ناپایدار» گرفتار شده‌اند؛ ثباتی که بر پایه‌هایی به‌شدت شکننده استوار است و هر لحظه احتمال فروپاشی آن وجود دارد.

در همین راستا، درگیری‌های جاری با دشمن اسرائیلی به‌عنوان بارزترین نمونه این اختلال ساختاری ارزیابی می‌شود. رویکردهای انتقادی نشان می‌دهند که تداوم این بحران، ارتباط مستقیمی با ناتوانی نظام بین‌الملل در تحمیل یک راه‌حل عادلانه و جامع دارد؛ راه‌حلی که باید بر اساس مبانی حقوقی شفاف و غیرگزینشی پایه‌گذاری شود.

بر همین اساس، شیخ الخلیلی مسئله عادی‌سازی روابط را بخشی از پروژه مهندسی مجدد معادلات منطقه‌ای می‌داند. در این نگاه، هرگونه ترتیبات جدید سیاسی یا دیپلماتیک در منطقه، چنانچه جوهر اصلی منازعه را نادیده بگیرد و به ریشه‌های ساختاری آن نپردازد، هرگز پایدار نخواهد ماند. در صدر این ریشه‌ها، مسئله اشغالگری و احقاق حقوق ملت فلسطین قرار دارد. در نقطه مقابل، برخی طرف‌ها بر این باورند که تحولات کنونی، تلاشی برای بازسازی یک محیط منطقه‌ای متفاوت است؛ محیطی که فارغ از منازعات تاریخی، صرفاً بر منافع مشترک اقتصادی و امنیتی تمرکز دارد.

هم‌زمان با این تحولات، بازیگران متعددی در عرصه منطقه‌ای ظهور کرده‌اند که اکنون به اجزای جدایی‌ناپذیرِ توازن‌های جدید تبدیل شده‌اند. در این میان، حزب‌الله لبنان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نیروهای غیرکلاسیک شناخته می‌شود که در بستر منازعات طولانی‌مدت منطقه شکل گرفته است. این گروه با گذشت زمان، به عنصری تعیین‌کننده در معادلات بازدارندگی منطقه‌ای ارتقا یافته است؛ به‌ویژه در فضای به‌شدت پیچیده لبنان که مسائل داخلی و خارجی آن در هم تنیده‌اند. حامیان حزب‌الله، این گروه را یک نیروی بازدارنده قدرتمند در برابر تهدیدهای خارجی می‌دانند که توانسته است با تکیه بر دستاوردهای میدانی، جایگاه خود را در معادله توازن منطقه‌ای تثبیت کند. از سوی دیگر، منتقدان بر این باورند که این وضعیت، نشان‌دهنده یک چالش عمیق‌تر در ساختار دولت ملی لبنان و میزان انحصار آن بر استفاده از قدرت مشروع است؛ چالشی که در سایه تداخل مستمر تصمیم‌گیری‌های داخلی با صف‌بندی‌های منطقه‌ای همچنان ادامه دارد.

در این بستر تحلیلی، ایران به‌عنوان یکی از ارکان اصلی در بازآرایی توازن‌های منطقه‌ای طی دهه‌های اخیر مطرح می‌شود. حضور سیاسی و امنیتی تهران با طیف وسیعی از پرونده‌های مهم، از خلیج فارس تا منطقه شامات، گره خورده است. این گستردگی نفوذ، ایران را به یک بازیگر محوری در تمامی معادلات مربوط به آینده ثبات خاورمیانه تبدیل کرده است. بر پایه این تحلیل، اهمیت نقش منطقه‌ای ایران تنها ناشی از مؤلفه‌های قدرت کلاسیک نیست. این اهمیت بیشتر به توانمندی تهران در موقعیت‌یابی هوشمندانه درون شبکه‌های چندگانه منازعات بازمی‌گردد. این ویژگی، ایران را به بخش جدایی‌ناپذیری از یک معادله منطقه‌ای بسیار پیچیده تبدیل کرده است؛ معادله‌ای که در آن، ملاحظات ژئوپلیتیک با محاسبات امنیتی و ائتلاف‌های سیال در هم آمیخته‌اند.

در سطحی پیچیده‌تر، تقابل میان ایران، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل، یکی از حساس‌ترین نقاط اتکای نظم کنونی منطقه به شمار می‌رود. این رویارویی تنها به یک درگیری نظامی مستقیم محدود نمی‌شود، بلکه در شبکه‌ای درهم‌تنیده از ابزارهای فشار غیرمستقیم نمود یافته است. تحریم‌های اقتصادی، ائتلاف‌سازی‌های نظامی، سیاست‌های بازدارندگی متقابل و نبردهای پنهان، از جمله این ابزارها هستند. از این زاویه، می‌توان روند موجود را نوعی منازعه فرسایشیِ طولانی‌مدت دانست که نمی‌توان آن را به‌سادگی از طریق نظامی فیصله داد. در عوض، این تقابل از طریق سطوح مختلفی از فرسایش سیاسی، اقتصادی و راهبردی مدیریت می‌شود؛ روندی که در نهایت به‌جای پایان دادن به تنش‌ها، به بازتولید آن‌ها منجر می‌شود.

در چارچوبی کلان‌تر، ارتباط میان این تنش‌های منطقه‌ای و ساختار نظام بین‌الملل، رابطه‌ای کاملاً دوجانبه و تعاملی ارزیابی می‌شود. خاورمیانه در این زمینه، آینه تمام‌نمای یک بحران عمیق در ظرفیت نظام جهانی برای تدوین قواعدی عادلانه و پایدار به‌منظور مدیریت منازعات است. فقدان یک مرجعیت بین‌المللی یکپارچه و الزام‌آور، بستر مناسبی را برای تفسیرهای سلیقه‌ای و چندگانه از مفاهیمی کلیدی همچون امنیت، ثبات و مشروعیت فراهم کرده است. این وضعیت به بروز نوعی سیالیت راهبردی دامن زده است که هرگونه توازن موجود را به‌شدت آسیب‌پذیر و شکننده می‌کند.

این دیدگاه تحلیلی در نهایت نتیجه‌گیری می‌کند که جهان در آستانه یک تحول و بازآرایی بزرگ تاریخی قرار دارد. این نقطه عطف، صرفاً به جابه‌جایی مراکز قدرت محدود نمی‌شود، بلکه بازتعریف بنیادینِ مفهوم نظام بین‌الملل را نیز در بر می‌گیرد. بر پایه این رویکرد، عدالت دیگر تنها یک ارزش اخلاقی و انتزاعی نیست، بلکه به پیش‌شرطی قطعی و گریزناپذیر برای تأمین ثبات سیاسی و امنیتی در جهان تبدیل شده است. تحلیلگران هشدار می‌دهند که بدون برقراری این تعادل حیاتی میان قدرت و حق، نظام بین‌الملل همچنان در گرداب چرخه‌های پیاپیِ تنش و بی‌ثباتی گرفتار خواهد ماند. در این میان، خاورمیانه نیز در کانون این تحولات طوفانی باقی خواهد ماند؛ چرا که این منطقه، بیش از هر نقطه دیگری در جهان امروز، تجلی‌گاه آشکار اختلال توازن میان قانون و قدرت است.

 
کد مطلب : ۱۲۸۲۸۱۰
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

منتخب
پیشنهاد ما