با تشدید تنشهای منطقهای، سفرهای بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم اشغالگر، به ایالات متحده به رویدادهای مهم سیاسی تبدیل شد. این سفرها به بررسی کمکهای نظامی یا هماهنگیهای امنیتی محدود نماند، بلکه با تلاشهایی برای بازآرایی صحنهٔ منطقهای و تثبیت نقش آمریکا در مدیریت منازعات گره خورد.
در مقابل، این جنگ از شبکهٔ گستردهای از منافع پرده برداشت که نهادهای سیاسی آمریکا، کارتلهای نظامی-صنعتی و لابیهای حامی اسرائیل را به هم پیوند میدهد؛ آن هم در شرایطی که جامعهٔ آمریکا شاهد بحثهای فزایندهای دربارهٔ هزینهٔ حمایت نامحدود از اسرائیل و پیامدهای سیاسی و اخلاقی آن است.
دربارهٔ این پروندهها، دکتر میشال شحاده، پژوهشگر مسائل آمریکا، در گفتوگو با پایگاه خبری «
اسلام تایمز» تأکید کرد که رابطهٔ آمریکا و اسرائیل صرفاً رابطهٔ یک طرف قدرتمند و یک طرف تابع نیست، بلکه منظومهای از منافع درهمتنیده است. وی همچنین خاطرنشان کرد که جنگ اخیر، تحولات مهمی را در داخل ایالات متحده و در سطح افکار عمومی جهان آشکار کرده است.
سفرهای نتانیاهو به واشنگتن؛ تلاش برای تثبیت معادله
میشال شحاده بر این باور است که سفرهای نتانیاهو به ایالات متحده را باید در یک چارچوب سیاسی و راهبردی کلان تحلیل کرد؛ چارچوبی که فراتر از جنبههای تشریفاتی است. تحلیلگران معتقدند نتانیاهو در پی تثبیت سه عنصر اصلی بوده است: تداوم حمایت نظامی، تضمین چتر حمایتی و سیاسی آمریکا و حفظ هماهنگی کامل دربارهٔ پروندههای منطقهای که در رأس آنها غزه، ایران و لبنان قرار دارند.
وی توضیح میدهد که نخستوزیر رژیم اشغالگر بهخوبی میدانست هر رویارویی طولانیمدت به حمایت خارجی نیاز دارد، بهویژه آنکه جنگهای مدرن ذخایر نظامی را فرسوده کرده و هزینههای هنگفت اقتصادی و سیاسی تحمیل میکنند. واشنگتن در دهههای گذشته همواره شبکهٔ امنیت راهبردی اسرائیل بوده است، اما جنگ اخیر نشان داد که این وابستگی بسیار آشکارتر شده است.
واشنگتن و اسرائیل؛ از حمایت تا شراکت در تصمیمگیری
شحاده تأکید میکند که ایالات متحده دیگر با اسرائیل صرفاً بهعنوان متحدی که نیازمند حمایت است، برخورد نمیکند، بلکه آن را بخشی از ساختار امنیتی و سیاسی خود در خاورمیانه میداند. حمایت آمریکا از اسرائیل تنها به امنیت تلآویو محدود نمیشود، بلکه با محاسبات نفوذ آمریکا در منطقه و تمایل به حفظ جایگاه واشنگتن بهعنوان بازیگر اصلی در ترسیم توازن قوا گره خورده است. پروندههای نظامی، اطلاعاتی و دیپلماتیک به حدی درهمتنیده شدهاند که تفکیک تصمیمات آمریکا از منافع اسرائیل بسیار دشوار است.
کمکهای نظامی؛ آزمونی برای توان بقای اسرائیل
دربارهٔ کمکهای آمریکا به اسرائیل، شحاده توضیح میدهد که واشنگتن در سالهای گذشته بستهٔ گستردهای از حمایتها را ارائه کرده است که شامل تسلیحات پیشرفته، مهمات، سامانههای پدافند هوایی و دادههای اطلاعاتی میشود. وی میافزاید این کمکها نشان میدهد برتری نظامی اسرائیل تا حد زیادی به رابطهاش با ایالات متحده وابسته است. جنگ اخیر اهمیت ذخایر نظامی و پشتیبانی لجستیک را بهخوبی آشکار کرد؛ چراکه سرنوشت هیچ جنگ طولانیمدتی صرفاً با فناوری مشخص نمیشود، بلکه توانمندی در تأمین تدارکات و استمرار نبرد، نقشی تعیینکننده دارد.
صنایع تسلیحاتی؛ منافع اقتصادی در پسِ پردهٔ جنگها
در بُعد اقتصادی، شحاده معتقد است جنگها از طریق افزایش هزینههای نظامی و گسترش قراردادهای شرکتهای دفاعی، تأثیر مستقیمی بر اقتصاد آمریکا میگذارند. بخش صنایع نظامی، سهم مهمی در اقتصاد و سیاست آمریکا دارد و افزایش تقاضا برای تسلیحات و مهمات، سود شرکتهای فعال در این حوزه را به شدت افزایش میدهد. وی تأکید میکند که تداوم جنگها را نباید صرفاً از دریچهٔ اقتصادی تحلیل کرد، بلکه باید آن را در چارچوب شبکهٔ گستردهتری از منافع راهبردی و سیاسی مورد واکاوی قرار داد.
لابی اسرائیل؛ اعمال نفوذ در نهادهای آمریکایی
دربارهٔ نقش لابی اسرائیل در ایالات متحده، شحاده تأکید میکند که این گروهها نفوذ چشمگیری در سپهر سیاسی آمریکا دارند. این نفوذ بهویژه در کنگره، کارزارهای انتخاباتی و جهتدهی به گفتمان سیاسی مرتبط با اسرائیل و خاورمیانه مشهود است. تصمیمسازی در آمریکا محصول یک عامل واحد نیست، بلکه برآیند تعامل میان منافع ژئوپلیتیک، ملاحظات انتخاباتی و فشارهای گروههای ذینفوذ است.
انتخابات آمریکا؛ سایهٔ همیشگی محاسبات داخلی
شحاده در ادامهٔ سخنان خود تصریح میکند که پروندهٔ اسرائیل همواره در انتخابات آمریکا حضور پررنگی داشته است؛ چراکه دولتهای مختلف میکوشند تعهد خود را به امنیت اسرائیل ثابت کنند. نتانیاهو از رابطهٔ خود با واشنگتن بهره برد تا خود را در داخل اراضی اشغالی بهعنوان رهبری معرفی کند که قادر به تضمین حمایتهای بینالمللی است. در مقابل، دولتهای آمریکا نیز رابطه با اسرائیل را در چارچوب محاسبات انتخاباتی خود تنظیم کردهاند. وی خاطرنشان میکند که جنگ اخیر متغیرهای جدیدی را وارد معادله کرده است که مهمترین آنها، افزایش اعتراضات افکار عمومی آمریکا به سیاستهای اسرائیل است.
رسانه و جنگ روایتها
در عرصهٔ رسانهای، شحاده تأکید میکند که این جنگ صرفاً ماهیت نظامی نداشت، بلکه نبردی تمامعیار در سطح تصویرسازی و روایتگری بود. گفتمان رسانهای غرب در آغاز جنگ، کاملاً بر روایت اسرائیلی متمرکز بود، اما تداوم جنگ و افزایش بیسابقهٔ تلفات انسانی، موجی از انتقادات بینالمللی را به همراه داشت. شبکههای اجتماعی نقش بیبدیلی در تغییر قواعد بازی رسانهای ایفا کردند؛ زیرا بستر مناسبی برای انتشار روایتها و تصاویری فراهم آوردند که از فیلتر رسانههای سنتی عبور نمیکردند.
نهادهای بینالمللی؛ افول هژمونی آمریکا؟
دربارهٔ نقش سازمان ملل و دادگاههای بینالمللی، شحاده معتقد است که این جنگ، عمق شکاف در نظام بینالملل را نمایان کرد. ایالات متحده از نفوذ سیاسی خود برای محافظت از اسرائیل در نهادهای بینالمللی بهره برد، اما در نقطهٔ مقابل، فشارهای فزایندهٔ حقوقی و افکار عمومی برای پاسخگو کردن تلآویو شکل گرفت. این شکاف عمیق، نشاندهندهٔ دوران گذار در نظام جهانی است؛ دورانی که واشنگتن دیگر نمیتواند مانند گذشته، ارادهٔ خود را بدون مواجهه با مخالفتهای گسترده تحمیل کند.
اهداف اسرائیل از درگیر کردن بیشتر آمریکا
دربارهٔ اهداف اسرائیل از سوق دادن ایالات متحده به مشارکت بیشتر در این رویارویی، شحاده میگوید تلآویو در پی تقویت بازدارندگی، جلوگیری از تغییر موازنهٔ قدرت در منطقه و تضمین استمرار برتری نظامی خود است. اسرائیل تلاش میکند حضور امنیتی و سیاسیاش به جزء لاینفک ترتیبات آیندهٔ منطقه تبدیل شود و به همین دلیل، امنیت خود را به امنیت آمریکا گره میزند. افزون بر این، نتانیاهو حمایت آمریکا را نه تنها ابزاری برای مدیریت جنگ کنونی، بلکه اهرمی برای مهندسی مجدد محیط سیاسی خاورمیانه میداند.
چشمانداز پیشرو؛ ائتلافی در محاصرهٔ چالشهای جدید
دکتر میشال شحاده در پایان تأکید میکند که روابط آمریکا و اسرائیل همچنان مستحکم باقی خواهد ماند، اما دیگر از گزند تحولات در امان نیست. تغییر نگرش افکار عمومی آمریکا، تشدید انتقادات حقوق بشری و افزایش سرسامآور هزینههای جنگ، مؤلفههایی هستند که آیندهٔ این رابطه را تحتالشعاع قرار خواهند داد. نبرد آینده صرفاً محدود به تسلیحات و میدانهای نبرد نخواهد بود، بلکه در عرصههای سیاست، رسانه و قدرت تأثیرگذاری بر جوامع رقم خواهد خورد. وی در نهایت نتیجهگیری میکند که جنگ اخیر، بحثی تاریخی و بیسابقه را دربارهٔ جایگاه اسرائیل در سیاست خارجی آمریکا و آیندهٔ نقشآفرینی واشنگتن در منطقه آغاز کرده است.