<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<!-- generator="استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0" -->
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <channel>
        <title>اسلام تايمز - آخرين عناوين پژوهش ها :: نسخه کامل</title>
        <description><![CDATA[تهيه شده توسط اسلام تايمز]]></description>
        <link>https://www.islamtimes.com/fa/base</link>
        <lastBuildDate>Sun, 13 Jul 2025 10:13:52 GMT</lastBuildDate>
        <generator>استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0</generator>
        <image>
            <url>https://www.islamtimes.com/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif</url>
            <title>اسلام تايمز - آخرين عناوين پژوهش ها :: نسخه کامل</title>
            <link>https://www.islamtimes.com/fa/base</link>
            <width>100</width>
            <height>70</height>
            <description><![CDATA[تهيه شده توسط اسلام تايمز]]></description>
        </image>
        <language>fa</language>
        <copyright>نقل و نشر مطالب فقط با ذکر نام اسلام تايمز مجاز است.</copyright>
        <pubDate>Sun, 13 Jul 2025 10:13:52 GMT</pubDate>
        <category>پژوهش ها</category>
        <ttl>60</ttl>
        <atom:link href="https://www.islamtimes.com/rsshi.c120z29cc0y3xu1go.t22t..w-dfafz2la.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
        <item>
            <title>نفوذ با چه فهمی؟</title>
            <link>https://www.islamtimes.com/fa/article/1220406/نفوذ-فهمی</link>
            <description><![CDATA[
در نگاه اول، این تصور که فردی یا افرادی در بدنه مسئولان باعث شده&zwnj;اند وضع فعلی شکل بگیرد به شدت پررنگ است. از طرف دیگر این&zwnj;که جاسوس&zwnj;هایی در بدنه اتباع هم وجود داشته یا برخی از عناصر داخلی از حلقه&zwnj;های سازمان منافقین بودند در این نگاه اول قرار می&zwnj;گیرد. این نگاه در سطح همان تصویر فروپاشی شوروی و جنگ اعراب با اسرائیل است که هرچند نمی&zwnj;توان گفت بی&zwnj;تأثیر است اما در سطح دولت ملت&zwnj;های مدرن امروزی توان این آسیب&zwnj;ها را ندارد؛ به نوعی یک شبه&zwnj;کودتا است که در شرایط فعلی کشور&zwnj;ها چون سازمان&zwnj;دهی کودتا خودش به شدت مشکل است این تصور نه آنکه کاملاً غلط است اما نوعی درک ساده شده است؛ هرچند ممکن است همین سطح تز نفوذ هم آسیب&zwnj;های وسیعی را شکل دهد اما در سطحی که تنها نگاه به این سطح باشد قطعاً گمراه&zwnj;کننده است و خود بازی کردن در این پازل هم به علت باگ و ترس امنیتی شدیدی که همراه آن است باعث می&zwnj;شود حکمرانی نوعی بحران مضاعف را تحمل کند.

در نگاه دوم تکنولوژی عامل نفوذ است: در نگاه دوم که اخیراً به شدت طرفدار دارد، استفاده از تلفن&zwnj;های همراه و ایضاً هوش مصنوعی از عواملی است که سیستم&zwnj;های جاسوسی استفاده می&zwnj;کنند و در جنگ&zwnj;های اخیر هم به عنوان یک عامل یاد می&zwnj;شود؛ حتی برخی &zwnj;معتقدند نفوذ فقط در سطح سخت&zwnj;افزاری نیست، بلکه خود پلتفرم&zwnj;ها در نقش نفوذ بازی می&zwnj;کنند و باعث می&zwnj;شوند فرم&zwnj;های اجتماعی به گونه&zwnj;ای مهندسی اجتماعی شوند. مثلاً پلتفرم اینستاگرام به علت ذات فانتزی خودش به عنوان یک عامل نفوذ در سطح افکار اجتماعی معرفی می&zwnj;شود یا از طرفی برای پلتفرمی مثل تیک&zwnj;تاک هم چنین بحثی را مطرح می&zwnj;کنند که چینی&zwnj;ها در مقابل طرح اینستاگرام آمریکایی آن را برای نفوذ اجتماعی طراحی کرده&zwnj;اند. در این&zwnj;نگاه هم مثل نگاه اول حرف&zwnj;های مهم و قابل&zwnj;تأملی بیان می&zwnj;شود که با تجربه جنبش&zwnj;های اجتماعی و بهار&zwnj;های عربی و جنبش وال&zwnj;استریت و جلیقه&zwnj;زرد&zwnj;ها و جذب گروه&zwnj;های تکفیری در منطقه می&zwnj;توان بیان کرد این نگاه از نگاه اول ملموس&zwnj;تر و شاید دارای اهمیت بیشتری است، اما باز هم نمی&zwnj;توان نفوذ را در این سطح خلاصه کرد.

نگاه سوم مسأله ادراکی نفوذ در تصمیم&zwnj;گیری است: در این نگاه ایده اصلی مسأله ادراکی جامعه و مسئولان هستند که ممکن است به نفوذ ختم شود. یعنی مسئولی در دام ادراکی که بخشی از متخصصان نفوذی هستند گرفتار شود و آن&zwnj;ها را حذف کند و در طول زمان افراد کمتر باسواد و متخصص وارد عمل شوند که در نتیجه قدرت تصمیم&zwnj;گیری مهم و درست را کمتر می&zwnj;کند و این باعث ضعف سیستم در نتیجه تصمیم&zwnj;های غلط می&zwnj;شود؛ یا گرفتار این تله شود که تصور کند اگر برنامه&zwnj;ای را پیاده کند به نفع مردم نیست و دست به این تصمیم نزند و بعد در دوره کوتاهی عدم تصمیم&zwnj;گیری در همان مقطع خودش بحران حکمرانی درست &zwnj;کند؛ هرچند این شکل نفوذ یا تله ادراکی با نسبت دو نگاه دیگر دقیق&zwnj;تر است و تا حدودی برنامه&zwnj;ریزی بیشتری هم برای آن شده اما باز هم خود این نگاه به تنهایی برطرف&zwnj;کننده مسأله نفوذ نیست.

آنچه به نظر فراتر از این 3 نگاه است&zwnj; فهم سیالیت حکمرانی در بحث نفوذ است و این مسأله که بهترین تصمیم در زمان و مکان درست مسأله اصلی است نه تعلل در باب آن، یعنی هرچند سه نگاه تا حدودی هرکدام باید در دستورکار هر حکمرانی باشد اما آنچه عامل ضدنفوذ است فهم همان لحظه است.

یعنی اگر امروز کشور در جنگ است ضرورت این است که چگونه ایران باید از شرایط فعلی به سمت مطلوب حرکت کند. و اگر در آن سه نگاه گرفتار شود خودش وارد چرخه شکاف و تعلل می&zwnj;شود. تاریخ به ما نشان داده است نفوذ در سطوح مختلف در ادوار گذشته هم بوده اما در نقاطی که فهم لحظه فراهم شده، نفوذ هم توان خود را از دست داده است؛ تحولات پرسرعت منطقه در سال&zwnj;های اخیر به ما نشان داده آنجایی که امنیت ملی مسأله ایران شد طرح نفوذ توان تحمیل خود را نداشته است؛ به طور مثال طرح دفاع از حرم دقیقاً راهبرد استراتژیکی بود که ما را گرفتار تله&zwnj;ها نکرد. هرچند مسیر سختی بود اما خطر گسترش داعش در منطقه و تغییر بنیادی منطقه را به صفر رساند. در آن مقطع آن تصمیم از یک مسأله امنیتی به سرعت به مسأله ملی تبدیل شد و بخش وسیعی از جامعه متوجه شدند که خطر داعش واقعی است و برای عدم گسترش آن باید از منافع ملی استفاده کرد؛ یا در بحرانی که بعد از شهادت شهید مطهری و بسیاری از فرماندهان در سال ۶۰ شکل گرفته بود، مسأله امنیت ملی نه فقط یک دفاع از چند شخص بلکه دفاع از وطن تعریف و ترور&zwnj;ها به نوعی تصرف ایران معرفی شد که آنجا هم از طرح نفوذ وسیع را جلوگیری کرد.

درواقع ما امروز هم باید بدانیم در شرایطی که همبستگی بالا است و جامعه به دنبال کمک به امنیت ملی است باز هم به جای آنکه در سه نگاه بالا متوقف شویم باید راهبرد خودمان را تغییر دهیم؛ اگر وارد آن سه نگاه شویم نتیجه&zwnj;اش ابتدا جدال است بعد انفعال و بدتر هم شکاف اجتماعی. آنچه اهمیت دارد راهبرد دفاع از وطن است که اگر کم&zwnj;رنگ شود نفوذ شکل گرفته است. امروز باید هم حاکمیت هم ملت دفاع از وطن را زیست &zwnj;کنند و راهبرد اصلی شود. اگر چنین شود آن سه نگاه ذیل این راهبرد کم&zwnj;کم برطرف می&zwnj;شود؛ وقتی راهبرد دفاع از وطن در دوره&zwnj;ای که وطن&zwnj;فروش&zwnj;ها در تلاشند از دست برود به نوعی شکست اصلی و نفوذ اصلی اینجا صورت گرفته است. دشمن تلاش دارد ما را در سه نگاه بیان شده متوقف کند؛ نگاه اول شکاکیت وسیع به همه&zwnj;چیز و همه افراد است که خود بحران&zwnj;زا است.

نگاه دوم مسدود&zwnj;سازی مسیر اجتماعی را فراهم و پل&zwnj;های ارتباطی را قطع می&zwnj;کند. فراموش نکنیم طرح مهندسی اجتماعی به بدبین کردن بدنه نسب به تکنولوژی&zwnj;ها به شدت حساب کرده تا شرایط برای شکاف فراهم شود.

در نگاه سوم هم فقط رادیکال&zwnj;ها می&zwnj;توانند طرح بحث کنند؛ مثلاً اینکه صلح را سریع بپذیرید یا مثلاً حمله تمام&zwnj;عیار به رئیس جمهور هر دو از تعلل در نگاه سوم است.

آنچنان که مشخص است ما باید با راهبرد دفاع از وطن در این لحظه با ابزار رسانه&zwnj;ای و سیاسی و اجتماعی و تاریخی سعی کنیم ملت ایران که در اوج همبستگی است را برای رسیدن به نقطه مطلوب شریک&zwnj;کنیم تا مثل تجارب گذشته دفاع مقدس ۸ ساله یا رخداد&zwnj;های دیگر وارد یک چرخه مفید شویم. امروز مهم&zwnj;ترین تله گرفتاری در تله نفوذی&zwnj;پنداری و تصور نفوذی&zwnj;انگاری در حکمرانی است که در این تله ایران ضعیف شکل می&zwnj;گیرد که آشفته به نظر می&zwnj;رسد اما در حالت راهبرد ملی و وطن&zwnj;گرایی نفوذ فقط بخشی از یک جنگ راهبردی است که می&zwnj;شود از آن عبور کرد.

امتداد شوک جمعه&zwnj;صبح در همین تله است و اگر بخواهیم از آن شوک به فرصت برسیم راهش دور شدن از تله استراتژیکی است که دشمن طراحی کرده است.

سیدجواد نقوی

&nbsp;
]]></description>
            <category>پژوهش ها</category>
            <pubDate>Sun, 13 Jul 2025 08:39:13 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.islamtimes.com/fa/article/1220406/نفوذ-فهمی</guid>
            <enclosure url="https://www.islamtimes.com/images/docs/001220/n01220406-b.jpg" length="92455" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>فناوری‌های ماهواره‌ای؛ نگهبانان خاموش</title>
            <link>https://www.islamtimes.com/fa/article/1219401/فناوری-های-ماهواره-ای-نگهبانان-خاموش</link>
            <description><![CDATA[

فناوری&zwnj;های ماهواره&zwnj;ای شامل سیستم&zwnj;ها و کاربردهایی است که از ماهواره&zwnj;های مصنوعی در مدار زمین استفاده می&zwnj;کنند. این ماهواره&zwnj;ها اهداف متنوعی از جمله ارتباطات، ناوبری، رصد زمین و تحقیقات علمی را دنبال می&zwnj;کنند. ماهواره&zwnj;ها سیگنال&zwnj;های ارتباطی را برقرار کرده، داده&zwnj;های مکانی را برای سیستم&zwnj;های ناوبری فراهم می&zwnj;کنند، الگوهای آب و هوایی و تغییرات محیطی را رصد می&zwnj;کنند و مطالعات علمی زمین و فضا را امکان&zwnj;پذیر می&zwnj;سازند. این فناوری برای تأمین انرژی، پردازش سیگنال و ارتباط با ایستگاه&zwnj;های زمینی، به اجزایی مانند پنل&zwnj;های خورشیدی، فرستنده&zwnj;ها و آنتن&zwnj;ها متکی است. در واقع، ماهواره&zwnj;ها به پنل&zwnj;های خورشیدی برای تولید برق، به فرستنده&zwnj;ها برای دریافت و ارسال مجدد سیگنال&zwnj;ها و به آنتن&zwnj;ها برای ارتباطات و سیستم&zwnj;های پیشران برای حفظ مدار مجهزند.

اما تمام ماهیت ماهواره&zwnj;ها به کاربردهای صلح&zwnj;آمیز آن ختم نمی&zwnj;شود؛ بلکه به&zwnj;ویژه در سال&zwnj;های اخیر، کاربردهای این فناوری دستخوش تغییراتی شده و بیشتر به عنوان ابزاری جاسوسی برای کشورها مورد استفاده قرار می&zwnj;گیرند. فناوری&zwnj;های ماهواره&zwnj;ای برای عملیات&zwnj;های نظامی مدرن هم اهمیت بالایی دارند و قابلیت&zwnj;هایی مانند نظارت جهانی، ارتباطات امن و ناوبری دقیق را ارائه می&zwnj;دهند که آگاهی از میدان نبرد، فرماندهی و کنترل و اثربخشی کلی عملیاتی را افزایش می&zwnj;دهند. این قابلیت&zwnj;ها برای سطوح استراتژیک و تاکتیکی درگیری، حیاتی بوده و ملت&zwnj;ها را قادر می&zwnj;سازند تا قدرت خود را به نمایش بگذارند و به طور مؤثر به تهدیدات پاسخ دهند. دنیا در گذشته نزدیک و حتی سال&zwnj;های اخیر شاهد افزایش فعالیت&zwnj;های نظامی بوده است. از جنگ روسیه و اوکراین گرفته تا تحولات سیاسی در خاورمیانه و آفریقا، تعداد درگیری&zwnj;ها و تعاملات نظامی افزایش یافته است. صنایع ماهواره&zwnj;ای و دفاعی نظامی رابطه&zwnj;ای دیرینه دارند. در واقع، فناوری ماهواره&zwnj;ای چگونگی کار نیروی نظامی و دفاعی را در سطح جهان تغییر داده و به یکی از ضروری&zwnj;ترین ابزارها برای ارتباطات، ناوبری، نظارت و جمع&zwnj;آوری اطلاعات تبدیل شده است.

کلید برتری اطلاعاتی در میدان جنگ
ماهواره&zwnj;های نظامی، ماهواره&zwnj;های مصنوعی هستند که برای اهداف دفاعی و امنیتی مورد استفاده قرار می&zwnj;گیرند و قابلیت&zwnj;هایی را ارائه می&zwnj;دهند که اکنون در جنگ&zwnj;های مدرن به ابزاری برای پیشی گرفتن کشورها از رقیب تبدیل شده است. TS2 SPACE به عنوان یک ارائه&zwnj;دهنده خدمات اینترنتی به سربازان ارتش آمریکا در گزارشی که پیرامون فناوری&zwnj;های ماهواره&zwnj;ای ارائه داده، به این موضوع اشاره کرده است که از زمان ظهور نخستین ماهواره&zwnj;های شناسایی در دوران جنگ سرد، دارایی&zwnj;های مستقر در فضا برای کشورها، حکم &laquo;نگهبانان خاموش&raquo; را داشتند که در کسب اطلاعات، برقراری ارتباطات و انجام عملیات&zwnj;های نظامی دقیق کمک می&zwnj;کردند. در قرن بیست&zwnj;و&zwnj;یکم، ماهواره&zwnj;های نظامی با ارائه نظارت به&zwnj;موقع و اتصال امن در دنیا، تقویت&zwnj;کننده&zwnj;های نیروی حیاتی هستند که شاید به زعم آن&zwnj;ها، نشان&zwnj;دهنده قدرت و آمادگی نظامی&zwnj;شان باشد؛ اما در واقع، حربه ای برای نابودی سایر کشورها و دشمنان در میدان جنگ و به خاک و خون کشیدن مردم بی&zwnj;گناه است. این سیستم&zwnj;ها شاید از نظر کشورهای دارنده این فناوری یک مزیت استراتژیک به حساب بیاید؛ اما در واقع، ابزاری جاسوسی است که دشمن می&zwnj;تواند به واسطه آن از کشورهایی که با آن&zwnj;ها در جنگ هستند، جاسوسی کنند، دستورها و داده&zwnj;ها را در فواصل وسیع منتقل کنند، سلاح&zwnj;ها را با دقت بسیار بالا هدایت کنند و حتی پرتاب موشک&zwnj;ها را در مرحله پرتاب تشخیص دهند. در واقع، فضا به یک حوزه حیاتی جنگ تبدیل شده و برنامه&zwnj;ریزان نظامی، از دارایی&zwnj;های مداری خود به عنوان کلیدی برای برتری اطلاعاتی خود در میدان نبرد بهره می&zwnj;برند. همین امر باعث شده، سرمایه&zwnj;گذاری&zwnj;ها در فناوری&zwnj;های فضایی نظامی در سراسر دنیا افزایش یافته و باعث نوآوری سریع و رقابت بین&zwnj;المللی در این عرصه شود.

کاربرد فناوری&zwnj;های ماهواره&zwnj;ای در جنگ&zwnj;های مدرن
ماهواره&zwnj;های نظامی با فراهم کردن قابلیت&zwnj;هایی که در دهه&zwnj;های گذشته غیرقابل تصور بودند، جنگ&zwnj;های امروزی را متحول کرده&zwnj;اند. آن&zwnj;ها تقریباً تمام جنبه&zwnj;های عملیات نظامی را ارتقا می&zwnj;دهند. کاربردهای کلیدی این ماهواره&zwnj;های نظامی عبارتند از: اطلاعات، نظارت و شناسایی (ISR)، ارتباطات امن، ناوبری و حمله دقیق، هشدار زودهنگام دفاع موشکی، پشتیبانی از جنگ الکترونیک و آگاهی از موقعیت فضایی. این کاربردهای فضایی در کنار هم، آگاهی موقعیتی، اتصال و دقت برتر را در اختیار ارتش&zwnj;ها قرار می&zwnj;دهند.

بزرگ&zwnj;ترین برنامه&zwnj;های فضایی نظامی در دنیا
بهره&zwnj;برداری&zwnj;های نظامی از فضا یک تلاش جهانی است و چند کشور و اتحاد، ناوگان&zwnj;های ماهواره&zwnj;ای قابل توجهی را برای دفاع به کار می&zwnj;گیرند. برنامه فضایی نظامی یک کشور اغلب منعکس&zwnj;کننده جاه&zwnj;طلبی&zwnj;های ژئوپلیتیکی و قدرت تکنولوژیکی آن است. از مهم&zwnj;ترین برنامه&zwnj;های فضایی نظامی در دنیا می&zwnj;توان به برنامه&zwnj;های آمریکا، روسیه، چین، اروپا و ناتو، هند، رژیم صهیونیستی اشاره کرد؛ اما در کنار آن&zwnj;ها نیز، ژاپن، کره جنوبی، پاکستان، ایران، برزیل، استرالیا، کانادا و کشورهای آسیای جنوب شرقی هم در حوزه&zwnj;های فضایی به پیشرفت&zwnj;های قابل توجهی دست یافته&zwnj;اند. اما برنامه&zwnj;های فضایی هم مانند مقوله&zwnj;های هسته&zwnj;ای، تیغ دولبه هستند و همان اندازه که می&zwnj;توانند کاربردهای مختلفی در عرصه&zwnj;های گوناگون داشته باشند، به همان اندازه هم قابلیت مخرب بودن دارند. مسئله&zwnj;ای که در این بین خودنمایی می&zwnj;کند، این است که اغلب کشورهای جاه&zwnj;طلبی که به دنبال قدرت&zwnj;نمایی در دنیا و سلطه&zwnj;طلبی هستند، معمولاً از جنبه&zwnj;های منفی و کاربردهای جاسوسی و کسب اطلاعات از سایر کشورها فعالیت می&zwnj;کنند و تلاش کرده&zwnj;اند از این فناوری برای اهداف نظامی خود بهره ببرند که معمولاً در راستای تخریب رقبا به کار گرفته شده است.

آمریکا: آمریکا گسترده&zwnj;ترین و پیشرفته&zwnj;ترین زیرساخت ماهواره&zwnj;های نظامی در جهان را در اختیار دارد؛ به طوری که به طور تقریبی 120 تا 130 ماهواره نظامی اختصاصی از این کشور در حال فعالیتند. این کشور برای به دست آوردن این فناوری، طی دهه&zwnj;های اخیر با سرمایه&zwnj;گذاری و ادغام نزدیک تلاش&zwnj;های فضایی نظامی، اطلاعاتی و تجاری، تحت نظر سازمان&zwnj;هایی مانند نیروی فضایی آمریکا و دفتر ملی شناسایی است. ماهواره&zwnj;های نظامی آمریکا در دسته ماهواره&zwnj;های تصویربرداری با وضوح بالا، نظارت الکترواپتیکی به&zwnj;موقع، ارسال سیگنال ماهواره&zwnj;های اطلاعاتی، برقراری ارتباطات و انتشار الکترونیکی در دنیا را جمع&zwnj;آوری می&zwnj;کنند. یک روند کلیدی، همکاری رو به رشد با بخش خصوصی است؛ به عنوان مثال، SpaceX در حال حاضر مسئولیت پرتاب بسیاری از محموله&zwnj;های نظامی را بر عهده می&zwnj;گیرد و &laquo;دفتر ملی شناسایی&raquo; (NRO) قراردادهای میلیارد دلاری با شرکت&zwnj;های تصویربرداری تجاری برای تقویت جمع&zwnj;آوری اطلاعات دارد. با تأسیس نیروی فضایی در سال 2019، آمریکا اعلام کرد که فضا یک حوزه جنگی عملیاتی است. تلاش&zwnj;های قابل توجهی بر محافظت از ماهواره&zwnj;های آمریکا در برابر پارازیت یا حمله و در صورت نیاز بر توسعه فرایندهای مقابله با فضا متمرکز شده است. توانمندی&zwnj;های فضایی و ماهواره&zwnj;ای که آمریکایی&zwnj;ها به آن مجهزند، شاید در ظاهر تنها به منظور بهره&zwnj;مندی&zwnj;هایی با رویکرد مثبت مورد استفاده قرار می&zwnj;گیرند؛ اما در حقیقت، ابزاری برای تحت سلطه گرفتن سایر کشورهایی است که از قدرت گرفتن آن&zwnj;ها می&zwnj;ترسند و تلاش می&zwnj;کنند با حمله همه&zwnj;جانبه، آن&zwnj;ها را به استعمار درآورند.

روسیه: مجموعه ماهواره&zwnj;های نظامی روسیه حدود 70 تا 80 ماهواره فعال برآورد شده است؛ اما مقیاس آن کوچک&zwnj;تر از آن چیزی است که اتحادیه جماهیر شوروی در اختیار داشت. روسیه به رغم محدودیت&zwnj;های اقتصادی، قابلیت&zwnj;های فضایی خاصی را به&zwnj;ویژه در پشتیبانی اطلاعاتی و استراتژیکی در اولویت خود قرار می&zwnj;دهد. این کشور، ماهواره&zwnj;های تصویربرداری نوری مانند Persona و Bars-M را برای شناسایی و شبکه&zwnj;ای از ماهواره&zwnj;های ELINT را تحت سیستم Liana برای رهگیری سیگنال&zwnj;ها و ردیابی تحرکات دریایی اداره می&zwnj;کند. روسیه منظومه ناوبری GLONASS (شامل 24 ماهواره) را برای ارائه یک سرویس مستقل معادل GPS برای موقعیت&zwnj;یابی و زمان&zwnj;بندی به ارتش خود حفظ کرده است. روسیه سابقه طولانی در تحقیقات در زمینه سیستم&zwnj;های ضد فضایی دارد. این کشور، پروژه&zwnj;های &laquo;ماهواره&zwnj;های قاتل&raquo; هم&zwnj;مدار را در دوران شوروی به ارث برده و به تازگی موشک&zwnj;های ضد ماهواره با صعود مستقیم را آزمایش کرده است. واحدهای جنگ الکترونیک در روسیه همچنین می&zwnj;توانند ارتباطات ماهواره&zwnj;ای را مختل کنند که با حوادث مکرر اختلال در GPS در اروپای شرقی و مناطق جنگی خود را نشان داده است. دکترین نظامی روسیه، فضا را به عنوان یک میدان نبرد کلیدی برای کاهش برتری فناورانه آمریکا و ناتو در نظر می&zwnj;گیرد؛ بنابراین، بر بقای دارایی&zwnj;های فضایی خود و توانایی مختلف کردن دارایی&zwnj;های دشمنان تأکید دارد.

چین: چین در دو دهه گذشته برای عقب نماندن از رقابت فضایی در دنیا، به سرعت قابلیت&zwnj;های فضایی&zwnj;نظامی خود را گسترش داده است که نشان&zwnj;دهنده هدف آن برای تبدیل شدن به یکی قدرت نظامی است. این کشور در حال حاضر، 60 تا 70 ماهواره نظامی را اداره می&zwnj;کند که پس از آمریکا و روسیه، سومین دارنده ماهواره&zwnj;های نظامی در دنیا از نظر تعداد به شمار می&zwnj;رود. برنامه فضایی چین تحت عنوان ادغام نظامی-غیرنظامی، منابع ارتش آزادی&zwnj;بخش خلق را با برنامه&zwnj;های غیرنظامی دولتی ترکیب می&zwnj;کند تا ماهواره&zwnj;های دوگانه را برای ناوبری، ارتباطات و رصد زمین به کار گیرد. ارتباطات امن برای نیروهای چینی توسط مجموعه ماهواره&zwnj;های نظامی مانند &laquo;تیان لیان&raquo; و &laquo;شنتونگ/فنگهو&raquo; برای ارتباطات تاکتیکی ارائه می&zwnj;شود. چین هم مانند سایر ابرقدرت&zwnj;ها، در ماهواره&zwnj;های هشدار اولیه سرمایه&zwnj;گذاری کرده است. مقامات آمریکایی معتقدند چین در حال توسعه یا استقرار حسگرهای فضایی برای شناسایی پرتاب موشک&zwnj;ها با کمک فناوری روسی است. چین همچنین در توسعه سلاح&zwnj;های ضد ماهواره پیشرو است. این کشور در سال 2007، یکی از موشک&zwnj;های خود را علیه یکی از ماهواره&zwnj;های خود آزمایش کرد. وسعت برنامه فضایی نظامی چین، از شناسایی مداوم گرفته تا سلاح&zwnj;های فضایی پیشرفته، نشان&zwnj;دهنده هدف این کشور برای رقابت در آسمان&zwnj;ها و جلوگیری از هرگونه برتری فضایی دشمنان در منطقه آسیا و اقیانوسیه است.&nbsp;

اتحادیه اروپا/ ناتو: رویکرد اروپا به ماهواره&zwnj;های نظامی با برنامه&zwnj;های ملی و تلاش&zwnj;های جمعی مشخص می&zwnj;شود. قدرت&zwnj;های بزرگ اروپایی مانند فرانسه، انگلیس، آلمان و ایتالیا همگی ماهواره&zwnj;های نظامی دوگانه خود را توسعه داده&zwnj;اند، درحالی&zwnj;که اتحادیه اروپا و آژانس فضایی اروپا (ESA) برخی قابلیت&zwnj;های مشترک را هماهنگ می&zwnj;کنند، به&zwnj;عنوان&zwnj;مثال، فرانسه مدت&zwnj;هاست ماهواره&zwnj;های شناسایی نوری را اداره می&zwnj;کند و دسترسی به ماهواره&zwnj;های راداری ایتالیا و سیستم&zwnj;های SAR آلمان را در یک چهارچوب مشترک به اشتراک می&zwnj;گذارد. فرانسه همچنین ماهواره&zwnj;های ارتباطی نظامی را به کار گرفته و در حال ایجاد یک فرماندهی فضایی یکپارچه است. انگلیس ماهواره&zwnj;های ارتباطی نظامی را نیز اجرایی می&zwnj;کند؛ برنامه&zwnj;ای که ارتباطات امن فراتر از خط دید را برای انگلیس و نیرو&zwnj;های متحد فراهم می&zwnj;کند. آلمان در دهه 2000 میلادی، یک منظومه راداری شناسایی را مستقر کرد و اکنون در حال ارتقای این منظومه به ماهواره&zwnj;های راداری دیگری است و ایتالیا هم از نیاز&zwnj;های ملی و نیاز&zwnj;های ناتو حمایت می&zwnj;کند. اسپانیا، سوئد و سایر کشور&zwnj;های عضو ناتو، برنامه&zwnj;های محدودتری دارند یا در سیستم&zwnj;های دوجانبه مشترکند. اتحادیه اروپا در سطح چندجانبه، در سیستم&zwnj;های دومنظوره سرمایه&zwnj;گذاری کرده که باعث تقویت سیستم&zwnj;های دفاعی آن&zwnj;ها می&zwnj;شود. ارتش&zwnj;ها در اروپا معمولاً قابلیت&zwnj;های فضایی خود را به اشتراک می&zwnj;گذارند، به&zwnj;عنوان&zwnj;مثال، ایتالیا و فرانسه به طور مشترک ماهواره Athena-Fidus comsat را اداره می&zwnj;کنند و آلمان و فرانسه نیز تصاویر ماهواره&zwnj;های خود را به اشتراک می&zwnj;گذارند.&nbsp;

هند: هند فضا را به&zwnj;عنوان یک بعد حیاتی از امنیت خود می&zwnj;شناسد و ازاین&zwnj;رو برای همگام&zwnj;شدن با رقبای منطقه&zwnj;ای خود، مجموعه&zwnj;ای از ماهواره&zwnj;های نظامی را تولید کرده است. اگرچه برنامه فضایی نظامی هند در مقیاس کوچک&zwnj;تری نسبت به آمریکا یا چین قرار می&zwnj;گیرد، اما در یک دهه گذشته به&zwnj;سرعت رشد کرده است. ماهواره&zwnj;های اختصاصی که از سوی دهلی&zwnj;نو اداره می&zwnj;شوند، تصاویر با وضوح بالا و داده&zwnj;های SAR را برای شرایط آب&zwnj;وهوایی مختلف ارائه می&zwnj;دهند. این دارایی&zwnj;ها به هند قابلیت دریافت اطلاعات تصویری مستقلی برای نظارت بر منطق خاص می&zwnj;دهد که از آن می&zwnj;تواند در حملات نظامی و جنگ&zwnj;ها استفاده کند. هند در سال 2019 یک ماهواره اطلاعات الکترونیکی را برای تشخیص تشعشعات راداری پرتاب کرد و نیز برای برقراری ارتباطات نظامی و ارتباطات نیروی دریایی خود بر فراز اقیانوس هند، ماهواره&zwnj;های مختلفی را تولید و پرتاب کرده است. نقطه عطف هند در حوزه فعالیت&zwnj;های ماهواره&zwnj;ای، نمایش یک سلاح ضدماهواره&zwnj;ای بود که طی آن، یکی از ماهواره&zwnj;های خود را در مدار پایین زمین با یک موشک منهدم کرد که حکایت از ورود این کشور به باشگاه کشور&zwnj;های دارای قابلیت ASAT (جنگ&zwnj;افزار ضدماهواره) داشت. استراتژی فضایی هند بر دستیابی به استقلال استراتژیک تأکید دارد نمونه آن، استفاده از ماهواره&zwnj;های بومی به&zwnj;منظور ازبین&zwnj;بردن نقاط کور در اطلاعات و تأمین ارتباطات امن در جنگ&zwnj;های احتمالی است.&nbsp;

درگیری&zwnj;های نظامی در خاورمیانه
خاورمیانه از دیرباز محل درگیری&zwnj;های نظامی بوده است و ازاین&zwnj;رو، ماهواره&zwnj;های نظامی هم به&zwnj;عنوان یکی از ابزار&zwnj;های پرکاربرد در جنگ&zwnj;ها به&zwnj;منظور کسب اطلاعات و برقراری ارتباطات، اغلب از سوی ارتش&zwnj;های آمریکایی و صهیونیستی مورداستفاده قرار گرفته&zwnj;اند. آن&zwnj;ها در خلال حملات ویرانگری که به سوریه و لبنان داشته&zwnj;اند، هم توانسته&zwnj;اند با داده&zwnj;های ماهواره&zwnj;ای دقیق، نقاط حملات خود را هدف قرار دهند و نیز با عکس&zwnj;های ماهواره&zwnj;ای خود توانستند تصاویر و داده&zwnj;های دقیقی از ویرانی&zwnj;ها به دست آورند. به&zwnj;نوعی، فناوری&zwnj;های ماهواره&zwnj;ای در جنگ&zwnj;های امروزی که در خاورمیانه روی می&zwnj;دهند، توانسته حجم تخریب&zwnj;ها و کشتار&zwnj;ها را به طور چشمگیری افزایش دهد. درواقع، فناوری&zwnj;ای که قرار بود در بخش&zwnj;های مختلف زندگی بشر وارد شود و به توسعه آن کمک کند، به ابزاری کمکی برای نابودی بشر تبدیل شده است.&nbsp;

&nbsp;

]]></description>
            <category>پژوهش ها</category>
            <pubDate>Tue, 08 Jul 2025 06:26:24 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.islamtimes.com/fa/article/1219401/فناوری-های-ماهواره-ای-نگهبانان-خاموش</guid>
            <enclosure url="https://www.islamtimes.com/images/docs/001219/n01219401-b.jpg" length="56120" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>عصر جنگ‌های ابدی</title>
            <link>https://www.islamtimes.com/fa/article/1202615/عصر-جنگ-های-ابدی</link>
            <description><![CDATA[
در عملیات طوفان صحرا، کارزار سال ۱۹۹۱ برای آزادسازی کویت از اشغال عراق، ایالات متحده و متحدان ائتلافی آن قدرت عظیم زمینی، هوایی و دریایی را به کار گرفتند. این عملیات ظرف چند هفته به پایان رسید. تضاد بین جنگ طاقت&zwnj;فرسا و ناموفق ایالات متحده در ویتنام و جنگ شوروی در افغانستان نمی&zwnj;توانست آشکارتر از این باشد، و پیروزی سریع حتی منجر به صحبت از عصر جدیدی از جنگ - به اصطلاح انقلاب در امور نظامی - شد. از این پس، طبق این نظریه، دشمنان از طریق سرعت و مانور، با اطلاعات بلادرنگ ارائه شده توسط حسگر&zwnj;های هوشمند که حملات فوری را با استفاده از سلاح&zwnj;های هوشمند هدایت می&zwnj;کنند، شکست می&zwnj;خوردند.

آن امید&zwnj;ها عمر کوتاهی داشتند. کارزار&zwnj;های ضد شورش غرب در دهه&zwnj;های اولیه این قرن، که به &quot;جنگ&zwnj;های ابدی&quot; معروف شدند، به سرعت خود مشهور نبودند. کارزار نظامی واشنگتن در افغانستان طولانی&zwnj;ترین جنگ در تاریخ ایالات متحده بود و در نهایت ناموفق بود: با وجود اینکه طالبان در آغاز تهاجم ایالات متحده بیرون رانده شدند، در نهایت بازگشتند. این مشکل محدود به ایالات متحده و متحدانش نیست. در فوریه ۲۰۲۲، روسیه تهاجم تمام عیاری را به اوکراین آغاز کرد که قرار بود ظرف چند روز این کشور را در بر بگیرد. اکنون، حتی اگر آتش&zwnj;بس برقرار شود، این جنگ بیش از سه سال به طول خواهد انجامید، که در طی آن بیشتر تحت سلطه جنگ فرسایشی و طاقت&zwnj;فرسا قرار داشت تا اقدامات جسورانه و بی&zwnj;باکانه. به طور مشابه، زمانی که اسرائیل در تلافی حمله و گروگان&zwnj;گیری حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، تهاجم خود را به غزه آغاز کرد، رئیس جمهور ایالات متحده، جو بایدن، تأکید کرد که عملیات اسرائیل باید &quot;سریع، قاطع و قاطعانه&quot; باشد. در عوض، این عملیات به مدت ۱۵ ماه ادامه یافت و در این فرآیند به جبهه&zwnj;های دیگر در لبنان، سوریه و یمن گسترش یافت، قبل از اینکه آتش&zwnj;بس شکننده&zwnj;ای در ژانویه ۲۰۲۵ برقرار شود. تا اواسط مارس، جنگ دوباره شعله&zwnj;ور شده بود؛ و این شامل درگیری&zwnj;های متعدد در آفریقا، از جمله در سودان و ساحل، می&zwnj;شود که پایانی برای آنها متصور نیست.

این ایده که حملات غافلگیرانه می&zwnj;تواند پیروزی&zwnj;های قاطعی به همراه داشته باشد، در قرن نوزدهم در تفکرات نظامی ریشه دواند. اما بار&zwnj;ها و بارها، نیرو&zwnj;هایی که به این حملات دست زده&zwnj;اند، نشان داده&zwnj;اند که رساندن یک جنگ به یک نتیجه زودهنگام و رضایت&zwnj;بخش چقدر دشوار است. رهبران نظامی اروپا اطمینان داشتند که جنگی که در تابستان ۱۹۱۴ آغاز شد، می&zwnj;تواند &quot;تا کریسمس تمام شود&quot; - عبارتی که هنوز هم هر زمان که ژنرال&zwnj;ها بیش از حد خوشبین به نظر می&zwnj;رسند، به آن اشاره می&zwnj;شود؛ در عوض، جنگ تا نوامبر ۱۹۱۸ ادامه یافت و با حملات سریع به پایان رسید، اما تنها پس از سال&zwnj;ها جنگ سنگرنشینی ویرانگر در امتداد خطوط مقدم تقریباً ثابت. در سال ۱۹۴۰، آلمان با استفاده از یک جنگ برق&zwnj;آسا، با به هم پیوستن زره و نیروی هوایی، بخش زیادی از اروپای غربی را ظرف چند هفته در بر گرفت. اما نتوانست کار را تمام کند و پس از پیشروی&zwnj;های سریع اولیه علیه اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۴۱، وارد یک جنگ وحشیانه با تلفات بسیار زیاد در هر دو طرف شد که تنها نزدیک به چهار سال بعد با فروپاشی کامل رایش سوم به پایان رسید. به طور مشابه، تصمیم رهبری نظامی ژاپن برای حمله غافلگیرانه به ایالات متحده در دسامبر ۱۹۴۱ به شکست فاجعه&zwnj;بار امپراتوری ژاپن در اوت ۱۹۴۵ انجامید. در هر دو جنگ جهانی، کلید پیروزی نه چندان مهارت نظامی، بلکه استقامت شکست&zwnj;ناپذیر بود.

با وجود این تاریخ طولانی از درگیری&zwnj;های طولانی&zwnj;مدت، استراتژیست&zwnj;های نظامی همچنان تفکرات خود را حول جنگ&zwnj;های کوتاه شکل می&zwnj;دهند، جنگ&zwnj;هایی که قرار است همه چیز در روز&zwnj;های اول، یا حتی ساعات اول درگیری، تعیین شود. طبق این مدل، هنوز هم می&zwnj;توان استراتژی&zwnj;هایی را طراحی کرد که دشمن را با سرعت، جهت و بی&zwnj;رحمی حمله اولیه غافلگیر کند. با وجود احتمال دائمی اینکه ایالات متحده ممکن است درگیر جنگ با چین بر سر تایوان شود، چنین استراتژی&zwnj;هایی به یک موضوع فوری تبدیل شده است: آیا چین می&zwnj;تواند به سرعت جزیره را با استفاده از نیروی برق&zwnj;آسا تصرف کند، یا آیا تایوان، با حمایت ایالات متحده، قادر خواهد بود چنین حمله&zwnj;ای را در همان ابتدا متوقف کند؟

آنچه واضح است این است که در بحبوحه افزایش تنش&zwnj;ها بین ایالات متحده و طیف وسیعی از دشمنان، یک ناهماهنگی حیاتی در برنامه&zwnj;ریزی دفاعی وجود دارد. با اذعان به تمایل جنگ&zwnj;ها به طولانی شدن، برخی از استراتژیست&zwnj;ها شروع به هشدار دادن در مورد خطرات افتادن در دام &quot;مغالطه جنگ کوتاه&quot; کرده&zwnj;اند. با تأکید بر جنگ&zwnj;های کوتاه، استراتژیست&zwnj;ها بیش از حد به برنامه&zwnj;های نبرد اولیه تکیه می&zwnj;کنند که ممکن است در عمل به نتیجه نرسند - با عواقب تلخ. اندرو کرپینوویچ استدلال کرده است که یک جنگ طولانی&zwnj;مدت ایالات متحده با چین &quot;شامل انواع جنگ&zwnj;هایی خواهد بود که طرفین درگیر تجربه کمی در مورد آنها دارند&quot; و می&zwnj;تواند &quot;آزمون نظامی تعیین&zwnj;کننده زمان ما&quot; باشد. علاوه بر این، عدم آمادگی برای جنگ&zwnj;های طولانی&zwnj;مدت، آسیب&zwnj;پذیری&zwnj;های خاص خود را ایجاد می&zwnj;کند. برای انتقال از یک جنگ کوتاه به یک جنگ طولانی&zwnj;مدت، کشور&zwnj;ها باید خواسته&zwnj;های متفاوتی را بر ارتش و جامعه به طور کلی تحمیل کنند. آنها همچنین نیاز به ارزیابی مجدد اهداف خود و آنچه برای دستیابی به آنها آماده&zwnj;اند، خواهند داشت.

هنگامی که برنامه&zwnj;ریزان نظامی می&zwnj;پذیرند که هر جنگ بزرگ معاصر ممکن است به سرعت پایان نیابد، ملزم به اتخاذ ذهنیت متفاوتی هستند. جنگ&zwnj;های کوتاه با هر منبعی که در آن زمان در دسترس باشد، انجام می&zwnj;شوند؛ جنگ&zwnj;های طولانی نیازمند توسعه قابلیت&zwnj;هایی هستند که با الزامات عملیاتی در حال تغییر سازگار باشند، همانطور که تحول مداوم جنگ پهپادی در اوکراین نشان می&zwnj;دهد. جنگ&zwnj;های کوتاه ممکن است تنها اختلالات موقتی در اقتصاد و جامعه یک کشور ایجاد کنند و نیازی به خطوط تدارکاتی گسترده ندارند؛ جنگ&zwnj;های طولانی نیازمند استراتژی&zwnj;هایی برای حفظ حمایت مردمی، اقتصاد&zwnj;های کارآمد و راه&zwnj;های امن برای تسلیح مجدد، انبارداری و تجدید نیرو هستند. جنگ&zwnj;های طولانی همچنین نیازمند سازگاری و تکامل مداوم هستند: هرچه یک درگیری طولانی&zwnj;تر شود، فشار بیشتری برای نوآوری در تاکتیک&zwnj;ها و فناوری&zwnj;هایی که ممکن است منجر به یک پیشرفت شود، وجود دارد. حتی برای یک قدرت بزرگ، عدم آمادگی برای مقابله با این چالش&zwnj;ها می&zwnj;تواند فاجعه&zwnj;بار باشد.

با این حال، این سؤال نیز منصفانه است که چقدر واقع&zwnj;بینانه است که برای جنگ&zwnj;هایی برنامه&zwnj;ریزی کنیم که نقطه پایانی مشخصی ندارند. یک چیز است که یک کارزار ضد شورش طولانی&zwnj;مدت را حفظ کنیم، اما کاملاً متفاوت است که برای درگیری آماده شویم که شامل تلفات مستمر و قابل توجه انسانی، تجهیزات و مهمات در یک دوره طولانی باشد. برای استراتژیست&zwnj;های دفاعی، ممکن است موانع قابل توجهی نیز برای این نوع برنامه&zwnj;ریزی وجود داشته باشد: ارتش&zwnj;هایی که به آنها خدمت می&zwnj;کنند ممکن است منابع لازم برای آماده شدن برای یک جنگ طولانی را نداشته باشند. پاسخ به این معضل، آماده شدن برای جنگ&zwnj;های با مدت نامعلوم نیست، بلکه توسعه نظریه&zwnj;های پیروزی است که در اهداف سیاسی خود واقع&zwnj;بینانه و در نحوه دستیابی به آنها انعطاف&zwnj;پذیر باشند.

مغالطه جنگ کوتاه

مزایای جنگ&zwnj;های کوتاه - موفقیت فوری با هزینه قابل تحمل - آنقدر واضح است که هیچ دلیلی برای شروع آگاهانه یک جنگ طولانی وجود ندارد. در مقابل، حتی پذیرفتن احتمال اینکه یک جنگ می&zwnj;تواند طولانی شود، ممکن است نشان دهنده تردید در مورد توانایی ارتش برای پیروزی بر یک دشمن باشد. اگر استراتژیست&zwnj;ها اطمینان کمی یا اصلاً اطمینانی نداشته باشند که یک جنگ احتمالی می&zwnj;تواند کوتاه نگه داشته شود، در آن صورت تنها سیاست عاقلانه این است که اصلاً نجنگند. با این حال، برای کشوری مانند ایالات متحده، ممکن است نتوان از درگیری با یک قدرت بزرگ دیگر با قدرت مشابه اجتناب کرد، حتی اگر پیروزی سریع تضمین شده نباشد. اگرچه رهبران غربی از مداخله در جنگ&zwnj;های داخلی انزجار قابل درکی دارند، اما این نیز ممکن است که اقدامات یک دشمن غیردولتی آنقدر پایدار و مضر شود که اقدام مستقیم برای مقابله با این تهدید، صرف نظر از اینکه چقدر طول بکشد، ضروری شود.

به همین دلیل است که استراتژیست&zwnj;های نظامی همچنان برنامه&zwnj;های خود را حول جنگ&zwnj;های کوتاه شکل می&zwnj;دهند، حتی زمانی که یک درگیری طولانی&zwnj;مدت قابل حذف نیست. در طول جنگ سرد، دلیل اصلی اینکه دو طرف منابع گسترده&zwnj;ای را به آماده شدن برای یک جنگ طولانی اختصاص ندادند، این فرض بود که سلاح&zwnj;های هسته&zwnj;ای زودتر از دیرتر مورد استفاده قرار خواهند گرفت. در عصر حاضر، آن تهدید همچنان پابرجاست. اما چشم&zwnj;انداز تبدیل شدن یک درگیری بین قدرت&zwnj;های بزرگ به چیزی شبیه جنگ&zwnj;های جهانی فاجعه&zwnj;بار قرن گذشته ترسناک است - و فوریت را به برنامه&zwnj;هایی می&zwnj;افزاید که برای تولید یک پیروزی سریع با نیرو&zwnj;های متعارف طراحی شده&zwnj;اند.

استراتژی&zwnj;های انجام این نوع ایده&zwnj;آل جنگ، بیش از هر چیز، بر حرکت سریع، با عنصری از غافلگیری و با نیروی کافی، برای غلبه بر دشمنان قبل از اینکه بتوانند پاسخ مناسبی بدهند، متمرکز است. فناوری&zwnj;های جدید جنگ&zwnj;افزاری تمایل دارند بر اساس میزان کمکشان به دستیابی به موفقیت سریع در میدان نبرد ارزیابی شوند، نه بر اساس میزان کمکشان به تأمین صلح پایدار. هوش مصنوعی را در نظر بگیرید. طبق این تفکر، ارتش&zwnj;ها با استفاده از هوش مصنوعی قادر خواهند بود وضعیت میدان نبرد را ارزیابی کنند، گزینه&zwnj;ها را شناسایی کرده و سپس آن گزینه&zwnj;ها را در عرض چند ثانیه انتخاب و اجرا کنند. تصمیمات حیاتی ممکن است به زودی آنقدر سریع گرفته شوند که مسئولان، چه رسد به دشمن، به سختی متوجه شوند چه اتفاقی می&zwnj;افتد.

آنقدر تثبیت شده است این وسواس سرعت که نسل&zwnj;های فرماندهان نظامی ایالات متحده آموخته&zwnj;اند که با شنیدن نام جنگ فرسایشی به لرزه درآیند و مانور قاطع را به عنوان راهی برای پیروزی&zwnj;های سریع بپذیرند. جنگ&zwnj;های طولانی و طاقت&zwnj;فرسا از نوعی که اکنون در اوکراین در حال وقوع است - جایی که هر دو طرف به دنبال کاهش توانایی&zwnj;های یکدیگر هستند و پیشرفت با شمارش اجساد، تجهیزات منهدم شده و ذخایر رو به اتمام مهمات سنجیده می&zwnj;شود - نه تنها برای کشور&zwnj;های متخاصم دلسرد کننده است، بلکه بسیار وقت&zwnj;گیر و پرهزینه نیز هست. در اوکراین، هر دو طرف منابع فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای را صرف کرده&zwnj;اند و هیچ&zwnj;کدام به چیزی که شبیه پیروزی باشد نزدیک نیستند. همه جنگ&zwnj;ها با چنین شدت بالایی مانند جنگ روسیه و اوکراین انجام نمی&zwnj;شوند، اما حتی جنگ&zwnj;های نامنظم طولانی&zwnj;مدت نیز می&zwnj;توانند خسارات سنگینی به بار آورند و علاوه بر هزینه&zwnj;های رو به افزایش، منجر به احساس فزاینده&zwnj;ای از بی&zwnj;ثمر بودن شوند.

اگرچه مشخص است که حملات غافلگیرانه جسورانه اغلب بسیار کمتر از آنچه وعده داده شده بود، به ارمغان می&zwnj;آورند و شروع جنگ&zwnj;ها بسیار آسان&zwnj;تر از پایان دادن به آنهاست، استراتژیست&zwnj;ها هنوز نگران این هستند که دشمنان بالقوه ممکن است به برنامه&zwnj;های خود برای پیروزی سریع اطمینان بیشتری داشته باشند و بر اساس آن عمل کنند. این بدان معناست که آنها ملزم به تمرکز بر مرحله احتمالی آغاز جنگ هستند. برای مثال، ممکن است فرض شود که چین استراتژی برای تصرف تایوان دارد که هدف آن غافلگیر کردن ایالات متحده است و واشنگتن را مجبور به واکنش&zwnj;هایی می&zwnj;کند که یا امیدی به موفقیت ندارند یا احتمالاً اوضاع را بسیار بدتر می&zwnj;کنند. برای پیش&zwnj;بینی چنین حمله غافلگیرانه&zwnj;ای، استراتژیست&zwnj;های ایالات متحده زمان زیادی را صرف ارزیابی این موضوع کرده&zwnj;اند که چگونه ایالات متحده و سایر متحدان می&zwnj;توانند به تایوان کمک کنند تا اقدامات اولیه چین را خنثی کند - همانطور که اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ با روسیه انجام داد - و سپس برای چین دشوار کند که یک عملیات پیچیده را در فاصله&zwnj;ای دور از سرزمین اصلی حفظ کند. اما حتی این سناریو نیز به راحتی می&zwnj;تواند منجر به طولانی شدن جنگ شود: اگر اولین اقدامات متقابل نیرو&zwnj;های تایوانی و متحدان غربی آنها موفقیت&zwnj;آمیز باشد و چین درگیر شود، اما عقب&zwnj;نشینی نکند، تایوان و ایالات متحده همچنان با مشکل مقابله با وضعیتی رو&zwnj;به&zwnj;رو خواهند بود که در آن نیرو&zwnj;های چینی در جزیره حضور دارند. همانطور که اوکراین آموخته است، ممکن است به دلیل اشتباه محاسباتی یک دشمن بی&zwnj;احتیاط در یک جنگ طولانی&zwnj;مدت گیر کرد.

این بدان معنا نیست که درگیری&zwnj;های مسلحانه مدرن هرگز به پیروزی&zwnj;های سریع ختم نمی&zwnj;شوند. در ژوئن ۱۹۶۷، اسرائیل کمتر از یک هفته طول کشید تا یک ائتلاف از کشور&zwnj;های عربی را در جنگ شش روزه به طور قاطع شکست دهد؛ سه سال بعد، زمانی که هند در جنگ استقلال بنگلادش مداخله کرد، نیرو&zwnj;های هندی تنها ۱۳ روز طول کشید تا پاکستان را شکست دهند. پیروزی بریتانیا بر آرژانتین در جنگ فالکلند در سال ۱۹۸۲ نسبتاً سریع رخ داد. اما از پایان جنگ سرد، جنگ&zwnj;های بسیار بیشتری وجود داشته است که در آنها موفقیت&zwnj;های اولیه متزلزل شده، شتاب خود را از دست داده یا به اندازه کافی به دست نیامده و درگیری&zwnj;ها را به چیزی بسیار دشوارتر تبدیل کرده است.

در واقع، برای برخی از انواع متخاصمان، مشکل فراگیر جنگ&zwnj;های طولانی&zwnj;مدت ممکن است یک مزیت مهم فراهم کند. شورشیان، تروریست&zwnj;ها، شورشیان و جدایی&zwnj;طلبان ممکن است کارزار&zwnj;های خود را با علم به اینکه تضعیف ساختار&zwnj;های قدرت مستقر زمان می&zwnj;برد و با این فرض که به سادگی از دشمنان قدرتمندتر خود بیشتر دوام خواهند آورد، آغاز کنند. گروهی که می&zwnj;داند بعید است در یک رویارویی سریع پیروز شود، ممکن است تشخیص دهد که در یک مبارزه طولانی و دشوار شانس بیشتری برای موفقیت دارد، زیرا دشمن فرسوده و دچار افت روحیه می&zwnj;شود. بنابراین، در قرن گذشته، جنبش&zwnj;های ضد استعماری و اخیراً گروه&zwnj;های جهادی، جنگ&zwnj;های ده&zwnj;ها ساله را نه به دلیل استراتژی ضعیف، بلکه به این دلیل آغاز کردند که چاره دیگری نداشتند. به ویژه هنگامی که با مداخله نظامی یک ارتش خارجی قدرتمند رو&zwnj;به&zwnj;رو می&zwnj;شوند، بهترین گزینه برای چنین سازمان&zwnj;هایی اغلب این است که اجازه دهند دشمن از یک جنگ بی&zwnj;نتیجه خسته شود و سپس در زمان مناسب بازگردند، همانطور که طالبان در افغانستان انجام داده&zwnj;اند.

در مقابل، قدرت&zwnj;های بزرگ تمایل دارند فرض کنند که برتری نظامی قابل توجه آنها به سرعت بر مخالفان غلبه خواهد کرد. این اعتماد به نفس بیش از حد به این معناست که آنها از درک محدودیت&zwnj;های قدرت نظامی ناتوان هستند و بنابراین اهدافی را تعیین می&zwnj;کنند که در صورت امکان، تنها از طریق یک مبارزه طولانی&zwnj;مدت قابل دستیابی هستند. مشکل بزرگتر این است که با تأکید بر نتایج فوری میدان نبرد، ممکن است عناصر گسترده&zwnj;تر لازم برای موفقیت، مانند دستیابی به شرایط صلح پایدار، یا مدیریت مؤثر یک کشور اشغال شده که در آن یک رژیم خصمانه سرنگون شده، اما یک دولت مشروع هنوز مستقر نشده است، را نادیده بگیرند. بنابراین، در عمل، چالش صرفاً برنامه&zwnj;ریزی برای جنگ&zwnj;های طولانی به جای جنگ&zwnj;های کوتاه نیست، بلکه برنامه&zwnj;ریزی برای جنگ&zwnj;هایی است که نظریه پیروزی کارآمد با اهداف واقع&zwnj;بینانه دارند، هر چقدر هم که تحقق آنها طول بکشد.

نباختن، بردن نیست

استراتژی مؤثر جنگ نه تنها به روش نظامی بلکه به هدف سیاسی نیز بستگی دارد. بدیهی است که اقدامات نظامی زمانی موفق&zwnj;تر هستند که با جاه&zwnj;طلبی سیاسی محدود همراه شوند. جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ موفقیت&zwnj;آمیز بود، زیرا دولت جورج اچ. دبلیو. بوش تنها هدفش بیرون راندن عراق از کویت بود و نه سرنگونی صدام حسین، دیکتاتور عراق. تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ اگر به جای تلاش برای به دست گرفتن کنترل سیاسی کل کشور، بر دونباس متمرکز می&zwnj;شد، ممکن بود موفقیت بیشتری داشته باشد.

با جاه&zwnj;طلبی محدود، مصالحه نیز آسان&zwnj;تر است. یک نظریه پیروزی کارآمد نیازمند استراتژی&zwnj;ای است که در آن اهداف نظامی و سیاسی همسو باشند. ممکن است تنها راه حل یک اختلاف، شکست کامل دشمن باشد، در این صورت باید منابع کافی به این کار اختصاص یابد. در مواقع دیگر، ممکن است یک ابتکار نظامی با این انتظار قاطعانه اتخاذ شود که منجر به مذاکرات زودهنگام شود. این دیدگاه آرژانتین در آوریل ۱۹۸۲ بود که جزایر فالکلند را تصرف کرد. هنگامی که رئیس جمهور مصر، انور سادات، در اکتبر ۱۹۷۳ دستور داد نیرو&zwnj;های مسلح خود از کانال سوئز عبور کنند، این کار را برای ایجاد شرایط گفت&zwnj;و&zwnj;گو&zwnj;های مستقیم با اسرائیل انجام داد. نیرو&zwnj;های مسلح او عقب رانده شدند، اما او به خواسته سیاسی خود رسید.

دست کم گرفتن منابع سیاسی و نظامی دشمن یکی از دلایل اصلی شکست استراتژی&zwnj;های جنگ کوتاه است. آرژانتین فرض کرد که بریتانیا با تصرف فالکلند یک امر واقع را خواهد پذیرفت و تصور نمی&zwnj;کرد که بریتانیایی&zwnj;ها نیروی ضربتی برای آزادسازی جزایر اعزام کنند. جنگ&zwnj;ها اغلب با این باور اشتباه آغاز می&zwnj;شوند که جمعیت قدرت مخالف به زودی تحت حمله تسلیم خواهند شد. مهاجمان ممکن است فرض کنند که بخشی از جمعیت از آنها استقبال خواهند کرد، همانطور که در حمله عراق به ایران در سال ۱۹۸۰ و به همین ترتیب، در تهاجم متقابل ایران به عراق مشاهده شد. روسیه حمله تمام عیار خود به اوکراین را بر اساس یک برداشت نادرست مشابه بنا نهاد: این کشور فرض کرد که یک اقلیت تحت فشار - در این مورد، روس زبان&zwnj;ها - وجود دارد که از نیرو&zwnj;های آن استقبال خواهند کرد؛ اینکه دولت در کی&zwnj;یف مشروعیت ندارد و به راحتی می&zwnj;توان آن را سرنگون کرد؛ و اینکه وعده&zwnj;های غرب مبنی بر حمایت از اوکراین چندان جدی نخواهد بود. هیچ یک از این فرضیات در روز&zwnj;های اول جنگ دوام نیاورد.

وقتی که یک طرح جنگ کوتاه به پیروزی مورد انتظار منجر نمی&zwnj;شود، چالش برای رهبران نظامی این است که یک همسویی جدید بین وسیله و هدف ایجاد کنند. تا سپتامبر ۲۰۲۲، رئیس جمهور ولادیمیر پوتین متوجه شد که روسیه در صورت عدم اعزام سربازان بیشتر به خط مقدم و قرار دادن اقتصاد خود در وضعیت جنگی جامع، با خطر یک شکست تحقیرآمیز رو&zwnj;به&zwnj;رو است. پوتین به عنوان رهبر یک دولت اقتدارگرا، می&zwnj;توانست مخالفت&zwnj;های داخلی را سرکوب کرده و کنترل رسانه&zwnj;ها را حفظ کند و نیازی به نگرانی زیاد در مورد افکار عمومی نداشت. با این وجود، او به یک روایت جدید نیاز داشت. او که قبل از جنگ ادعا کرده بود اوکراین یک کشور واقعی نیست و رهبران &quot;نئونازی&quot; آن در سال ۲۰۱۴ از طریق کودتا قدرت را به دست گرفته&zwnj;اند، نمی&zwnj;توانست توضیح دهد که چرا این کشور با وجود حمله یک نیروی برتر روسی فرو نپاشید؛ بنابراین پوتین داستان خود را تغییر داد: او ادعا کرد که اوکراین توسط کشور&zwnj;های ناتو، به ویژه ایالات متحده و بریتانیا، برای پیشبرد اهداف روس&zwnj;هراسانه خود مورد استفاده قرار می&zwnj;گیرد.

علیرغم اینکه کرملین در ابتدا این تهاجم را یک &quot;عملیات نظامی ویژه&quot; محدود معرفی کرده بود، اکنون آن را به عنوان یک مبارزه حیاتی به تصویر می&zwnj;کشید. این بدان معنا بود که روسیه به جای اینکه صرفاً از آزار و اذیت اوکراین جلوگیری کند، اکنون به دنبال این بود که به کشور&zwnj;های ناتو نشان دهد که نمی&zwnj;توان آن را با تحریم&zwnj;های اقتصادی یا ارسال تسلیحات ائتلاف به اوکراین شکست داد. دولت روسیه با توصیف جنگ به عنوان دفاعی، به مردم خود می&zwnj;گفت که چه چیز&zwnj;هایی در خطر است و در عین حال هشدار می&zwnj;داد که اکنون نمی&zwnj;توانند انتظار یک پیروزی سریع را داشته باشند. کرملین به جای کاهش اهداف خود برای اذعان به دشواری&zwnj;های شکست دادن اوکراینی&zwnj;ها در نبرد، آنها را افزایش داد تا تلاش&zwnj;های بیشتر را توجیه کند. روسیه با الحاق چهار استان اوکراین علاوه بر کریمه، و با ادامه مطالبه یک دولت مطیع در کی&zwnj;یف، پایان دادن به جنگ را سخت&zwnj;تر، نه آسان&zwnj;تر کرده است. این وضعیت دشواری پایان دادن به جنگ&zwnj;هایی را نشان می&zwnj;دهد که به خوبی پیش نمی&zwnj;روند: احتمال شکست اغلب یک هدف سیاسی را اضافه می&zwnj;کند - تمایل به اجتناب از ظاهر ضعف و بی&zwnj;کفایتی. نگرانی&zwnj;های مربوط به شهرت یکی از دلایلی بود که دولت ایالات متحده در ویتنام مدت&zwnj;ها پس از آنکه مشخص شد پیروزی غیرممکن است، باقی ماند.

جایگزین کردن یک نظریه پیروزی شکست خورده با نظریه&zwnj;ای امیدوارکننده&zwnj;تر، نه تنها نیازمند ارزیابی مجدد قدرت&zwnj;های واقعی دشمن است، بلکه مستلزم شناختن نقص&zwnj;های موجود در فرضیات سیاسی است که زیربنای اقدامات اولیه را تشکیل می&zwnj;دادند. فرض کنید تلاش&zwnj;های رئیس جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، برای آتش&zwnj;بس به ثمر بنشیند و جنگ در امتداد خطوط مقدم فعلی متوقف شود. مسکو می&zwnj;تواند دستاورد&zwnj;های ارضی خود را نوعی موفقیت جلوه دهد، اما تا زمانی که اوکراین یک دولت مستقل و طرفدار غرب کارآمد داشته باشد، نمی&zwnj;تواند واقعاً ادعای پیروزی کند. اگر اوکراین به طور موقت خسارات ارضی خود را بپذیرد، اما همچنان بتواند نیرو&zwnj;های خود را تقویت کرده و با کمک شرکای غربی خود نوعی تضمین امنیتی به دست آورد، نتیجه همچنان بسیار دور از خواسته مکرر روسیه برای یک اوکراین بی&zwnj;طرف و غیرنظامی خواهد بود. روسیه مجبور خواهد بود سرزمین&zwnj;های ویران شده با جمعیتی ناراضی را اداره و یارانه دهد، در حالی که باید از خطوط آتش&zwnj;بس طولانی دفاع کند.

با این حال، اگرچه روسیه نتوانسته است در جنگ پیروز شود، اما تاکنون شکست نخورده است. این کشور مجبور شده است از برخی از سرزمین&zwnj;هایی که در اوایل جنگ تصرف کرده بود عقب&zwnj;نشینی کند، اما از اواخر سال ۲۰۲۳ به آرامی، اما پیوسته در شرق پیشروی کرده است. از سوی دیگر، اوکراین نیز شکست نخورده است، زیرا با موفقیت در برابر تلاش&zwnj;های روسیه برای تسلیم شدن مقاومت کرده و روسیه را مجبور کرده است برای هر مایل مربع تصرف شده بهای سنگینی بپردازد. مهمتر از همه، اوکراین همچنان یک کشور کارآمد باقی مانده است.

پایانی در افق نیست

در تفسیر جنگ&zwnj;های معاصر، تمایز بین &quot;بردن&quot; و &quot;نباختن&quot; حیاتی، اما درک آن دشوار است. این تفاوت به دلیل این فرض که همیشه در جنگ یک پیروز وجود خواهد داشت و به این دلیل که در هر زمان، یک طرف می&zwnj;تواند به نظر برسد که در حال پیروزی است حتی اگر واقعاً پیروز نشده باشد، شهودی نیست. وضعیت &quot;نباختن&quot; به طور کامل با اصطلاحاتی مانند بن&zwnj;بست و قفل شدن توصیف نمی&zwnj;شود، زیرا این اصطلاحات حرکت نظامی کمی را نشان می&zwnj;دهند. هر دو طرف می&zwnj;توانند &quot;نباخته باشند&quot; زمانی که هیچ&zwnj;کدام نمی&zwnj;توانند پیروزی را بر دیگری تحمیل کنند، حتی اگر یکی یا هر دو گاهی اوقات قادر به بهبود مواضع خود باشند. به همین دلیل است که پیشنهادات برای پایان دادن به جنگ&zwnj;های طولانی&zwnj;مدت معمولاً به شکل درخواست آتش&zwnj;بس ارائه می&zwnj;شوند. با این حال، مشکل آتش&zwnj;بس این است که طرفین درگیر تمایل دارند آنها را چیزی بیش از وقفه&zwnj;هایی در جنگ تلقی نکنند. آنها ممکن است تأثیر کمی بر اختلافات اساسی داشته باشند و ممکن است به سادگی به هر دو طرف فرصتی برای تجدید قوا و بازسازی برای دور بعدی بدهند. آتش&zwnj;بسی که به جنگ کره در سال ۱۹۵۳ پایان داد، بیش از ۷۰ سال به طول انجامیده است، اما درگیری همچنان حل نشده باقی مانده است و هر دو طرف همچنان برای یک جنگ آینده آماده می&zwnj;شوند.

اکثر مدل&zwnj;های جنگ همچنان تعامل بین دو نیروی مسلح منظم را فرض می&zwnj;کنند. طبق این چارچوب، یک پیروزی نظامی قاطع زمانی حاصل می&zwnj;شود که نیرو&zwnj;های دشمن دیگر نتوانند عمل کنند، و چنین نتیجه&zwnj;ای باید به یک پیروزی سیاسی نیز منجر شود، زیرا طرف شکست خورده چاره&zwnj;ای جز پذیرش شرایط پیروز ندارد. پس از سال&zwnj;ها تنش و درگیری&zwnj;های متناوب، یک طرف ممکن است به موقعیتی برسد که بتواند ادعای یک پیروزی بی&zwnj;چون و چرا کند. یک نمونه، حمله آذربایجان به قره&zwnj;باغ در سال ۲۰۲۳ است که احتمالاً به جنگی سه دهه&zwnj;ای با ارمنستان پایان داد.

از طرف دیگر، حتی اگر نیرو&zwnj;های مسلح یک کشور تا حد زیادی سالم باشند، ممکن است به دلیل هزینه&zwnj;های تجمعی انسانی و اقتصادی، فشار&zwnj;هایی بر دولت آن برای یافتن راهی برای خروج از درگیری وارد شود. یا ممکن است هیچ چشم&zwnj;اندازی برای یک پیروزی واقعی وجود نداشته باشد، همانطور که صربستان در جنگ خود علیه ناتو در کوزوو در سال ۱۹۹۹ متوجه شد. هنگامی که یکی از طرفین درگیر در داخل کشور دچار تغییر رژیم می&zwnj;شود، این امر نیز می&zwnj;تواند منجر به پایان ناگهانی خصومت&zwnj;ها شود. با این حال، هنگامی که جنگ&zwnj;های طولانی پایان می&zwnj;یابند، احتمالاً میراث تلخ و پایداری از خود به جای می&zwnj;گذارند.

درگیری&zwnj;های معاصر اغلب مرز&zwnj;های مبهمی دارند

حتی در مواردی که یک توافق سیاسی، و نه فقط یک آتش&zwnj;بس، حاصل می&zwnj;شود، ممکن است یک درگیری حل نشود. تعدیلات ارضی، و شاید امتیازات اقتصادی و سیاسی قابل توجه از سوی طرف بازنده، ممکن است باعث نارضایتی و تمایل به جبران خسارت در میان جمعیت شکست خورده شود. یک کشور شکست خورده ممکن است مصمم به یافتن راه&zwnj;هایی برای بازپس گیری آنچه از دست داده است، باقی بماند. این وضعیت فرانسه پس از واگذاری آلزاس-لورن به آلمان در سال ۱۸۷۱ پس از جنگ فرانسه و پروس بود. در جنگ فالکلند، آرژانتین ادعا کرد که در حال بازپس گیری سرزمینی است که یک قرن و نیم قبل از دست داده بود. علاوه بر این، برای پیروز، قلمرو دشمن که تصرف و ضمیمه شده است، همچنان نیاز به اداره و نظارت دارد. اگر جمعیت نتواند سرکوب شود، آنچه در ابتدا به عنوان یک تصرف موفقیت&zwnj;آمیز زمین به نظر می&zwnj;رسد، ممکن است در نهایت به یک وضعیت بی&zwnj;ثبات از تروریسم و شورش تبدیل شود.

در مقابل مدل&zwnj;های استاندارد جنگ، که در آنها خصومت&zwnj;ها معمولاً نقطه شروع مشخص و تاریخ پایان به همان اندازه واضحی دارند، درگیری&zwnj;های معاصر اغلب مرز&zwnj;های مبهمی دارند. آنها تمایل دارند از مراحلی عبور کنند که می&zwnj;تواند شامل جنگ و دوره&zwnj;های آرامش نسبی باشد. درگیری ایالات متحده با عراق را در نظر بگیرید. در سال ۱۹۹۱، نیرو&zwnj;های عراقی به سرعت توسط یک ائتلاف به رهبری ایالات متحده شکست خوردند، در آنچه ظاهراً یک جنگ کوتاه و قاطع بود. اما از آنجایی که ایالات متحده تصمیم گرفت این کشور را اشغال نکند، جنگ صدام را در قدرت باقی گذاشت و سرپیچی مداوم او حس ناتمام ماندن کار را ایجاد کرد. در سال ۲۰۰۳، در زمان ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش، ایالات متحده بار دیگر به عراق حمله کرد و به یک پیروزی سریع دیگر دست یافت، و این بار دیکتاتوری بعثی صدام سرنگون شد. اما روند جایگزینی آن با چیز جدید منجر به سال&zwnj;ها خشونت ویرانگر بین فرقه&zwnj;ای شد که در برخی مواقع به جنگ داخلی تمام عیار نزدیک شد. برخی از آن بی&zwnj;ثباتی تا به امروز ادامه داشته است.

از آنجا که جنگ&zwnj;های داخلی و عملیات&zwnj;های ضد شورش در داخل و میان جمعیت&zwnj;ها رخ می&zwnj;دهند، غیرنظامیان بیشترین آسیب را از این جنگ&zwnj;ها متحمل می&zwnj;شوند، نه تنها به دلیل گرفتار شدن در خشونت فرقه&zwnj;ای عمدی یا آتش متقابل، بلکه به این دلیل که مجبور به فرار از خانه&zwnj;های خود می&zwnj;شوند. این یکی از دلایلی است که این جنگ&zwnj;ها تمایل به ایجاد درگیری و آشوب طولانی&zwnj;مدت دارند. حتی زمانی که یک قدرت مداخله&zwnj;گر تصمیم می&zwnj;گیرد کنار بکشد، همانطور که هم اتحاد جماهیر شوروی و هم، بسیار بعدتر، ائتلاف به رهبری ایالات متحده در افغانستان انجام دادند، این بدان معنا نیست که درگیری پایان می&zwnj;یابد - فقط شکل&zwnj;های جدیدی به خود می&zwnj;گیرد.

در سال ۲۰۰۱، ایالات متحده یک طرح &quot;جنگ کوتاه&quot; واضح برای سرنگونی طالبان داشت که با موفقیت و نسبتاً کارآمد با استفاده از نیرو&zwnj;های منظم در ترکیب با اتحاد شمال تحت رهبری افغانستان اجرا کرد. اما هیچ استراتژی روشنی برای مرحله بعدی وجود نداشت. مشکلاتی که واشنگتن با آن رو&zwnj;به&zwnj;رو بود، ناشی از یک مخالف سرسخت که با نیرو&zwnj;های منظم می&zwnj;جنگید نبود، بلکه ناشی از خشونت بومی بود، که در آن تهدیدات نامنظم بودند و از جامعه مدنی ناشی می&zwnj;شدند و در آن هرگونه نتیجه رضایت&zwnj;بخش به اهداف مبهم ایجاد حکمرانی و امنیت مناسب برای مردم بستگی داشت. بدون نیرو&zwnj;های خارجی برای حمایت از دولت، طالبان توانست بازگردد و تاریخ درگیری در افغانستان ادامه یافت.

پیروزی اسرائیل در سال ۱۹۶۷ - یک مورد نمونه از پیروزی سریع - نیز منجر به اشغال یک قلمرو بزرگ با جمعیتی ناراضی شد. این امر شرایط را برای بسیاری از جنگ&zwnj;های بعدی، از جمله جنگ&zwnj;های خاورمیانه که با حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، فراهم کرد. از آن زمان، اسرائیل کارزار&zwnj;هایی را علیه این گروه در نوار غزه، که اسرائیل در سال ۲۰۰۵ از آن عقب&zwnj;نشینی کرده بود، و علیه حزب&zwnj;الله در لبنان، جایی که اسرائیل در سال ۱۹۸۲ یک عملیات بد مدیریت شده را انجام داده بود، به راه انداخته است. این دو کارزار اشکال مشابهی به خود گرفته&zwnj;اند، که شامل عملیات زمینی برای تخریب تأسیسات دشمن، از جمله شبکه&zwnj;های تونل، با حملات علیه ذخایر تسلیحات، پرتابگر&zwnj;های موشک و فرماندهان دشمن است. هر دو درگیری تلفات غیرنظامیان بسیار زیادی و تخریب گسترده مناطق مسکونی و زیرساخت&zwnj;ها را به همراه داشته است. با این حال، لبنان را می&zwnj;توان یک موفقیت تلقی کرد، زیرا حزب&zwnj;الله با آتش&zwnj;بس موافقت کرد در حالی که جنگ در غزه هنوز ادامه داشت، چیزی که قبلاً گفته بود از انجام آن امتناع خواهد کرد. در مقابل، آتش&zwnj;بس کوتاه مدت در غزه یک پیروزی نبود، زیرا دولت اسرائیل هدف خود را نابودی کامل حماس تعیین کرده بود، که به آن دست نیافت. در ماه مارس، پس از شکست مذاکرات، اسرائیل جنگ را از سر گرفت، همچنان بدون یک استراتژی روشن برای رساندن درگیری به یک پایان قطعی. حماس، اگرچه به شدت تضعیف شده است، به فعالیت خود ادامه می&zwnj;دهد، و بدون یک طرح توافق شده برای حکومت آینده غزه یا یک جایگزین فلسطینی&nbsp; به عنوان یک جنبش تأثیرگذار باقی خواهد ماند.

در آفریقا، درگیری&zwnj;های طولانی&zwnj;مدت ظاهراً بومی هستند. در اینجا بهترین پیش&zwnj;بینی کننده خشونت آینده، خشونت گذشته است. در سراسر قاره، جنگ&zwnj;های داخلی شعله&zwnj;ور می&zwnj;شوند و سپس فروکش می&zwnj;کنند. اینها اغلب منعکس کننده شکاف&zwnj;های عمیق قومی و اجتماعی است که با مداخلات خارجی و همچنین اشکال خام&zwnj;تر مبارزه قدرت تشدید می&zwnj;شوند. بی&zwnj;ثباتی اساسی، درگیری مداوم را تضمین می&zwnj;کند که در آن افراد و گروه&zwnj;ها می&zwnj;توانند ذینفع باشند، شاید به این دلیل که جنگ هم محرک و هم پوششی برای قاچاق سلاح، انسان و کالا&zwnj;های غیرقانونی فراهم می&zwnj;کند. جنگ کنونی در سودان شامل درگیری&zwnj;های داخلی و تغییر وفاداری&zwnj;ها است، که در آن یک رژیم سرکوبگر توسط یک ائتلاف سرنگون شد، که سپس به خود روی آورد و منجر به یک جنگ حتی وحشیانه&zwnj;تر شد. این جنگ همچنین شامل بازیگران خارجی مانند مصر و امارات متحده عربی است که بیشتر نگران جلوگیری از کسب برتری مخالفان هستند تا پایان دادن به خشونت و ایجاد شرایط برای بهبودی و بازسازی.

در اثبات این قاعده، آتش&zwnj;بس&zwnj;ها و پیمان&zwnj;های صلح، هنگامی که رخ می&zwnj;دهند، اغلب عمر کوتاهی دارند. طرف&zwnj;های سودانی از زمان استقلال این کشور در سال ۱۹۵۶ بیش از ۴۶ پیمان صلح امضا کرده&zwnj;اند. جنگ&zwnj;ها معمولاً زمانی شناسایی می&zwnj;شوند که به درگیری نظامی مستقیم تبدیل شوند، اما تنش&zwnj;های قبل و بعد از جنگ بخشی از همین روند است. به جای رویداد&zwnj;های مجزا با آغاز، میانه و پایان، جنگ&zwnj;ها را شاید بهتر بتوان نتیجه روابط سیاسی ضعیف و ناکارآمد دانست که مدیریت آنها با وسایل غیرخشونت&zwnj;آمیز دشوار است.

نوع دیگری از بازدارندگی

درس اصلی که ایالات متحده و متحدانش می&zwnj;توانند از تجربه قابل توجه خود در جنگ&zwnj;های طولانی بیاموزند این است که بهتر است از آنها اجتناب شود. اگر ایالات متحده درگیر یک درگیری طولانی&zwnj;مدت بین قدرت&zwnj;های بزرگ شود، کل اقتصاد و جامعه این کشور باید در وضعیت جنگی قرار گیرد. حتی اگر چنین جنگی با چیزی نزدیک به پیروزی به پایان برسد، احتمالاً جمعیت متلاشی شده و دولت از تمام ظرفیت&zwnj;های اضافی خود تهی خواهد شد. علاوه بر این، با توجه به شدت جنگ&zwnj;های معاصر، سرعت فرسایش و هزینه&zwnj;های تسلیحات مدرن، افزایش سرمایه&zwnj;گذاری در تجهیزات و مهمات جدید ممکن است همچنان برای حفظ یک جنگ آینده برای مدت طولانی کافی نباشد. حداقل، ایالات متحده و شرکای آن باید ذخایر کافی را از قبل تهیه کنند تا بتوانند به مدت کافی در جنگ بمانند تا یک بسیج بسیار شدیدتر و تمام عیار به حرکت درآید؛ و البته، خطر جنگ هسته&zwnj;ای نیز وجود دارد. در مقطعی از یک جنگ طولانی&zwnj;مدت که شامل روسیه یا چین باشد، وسوسه استفاده از سلاح&zwnj;های هسته&zwnj;ای ممکن است غیرقابل مقاومت شود. چنین سناریویی احتمالاً یک جنگ طولانی&zwnj;مدت متعارف را به یک پایان ناگهانی می&zwnj;رساند. پس از هفت دهه بحث در مورد استراتژی هسته&zwnj;ای، هنوز یک نظریه معتبر برای پیروزی هسته&zwnj;ای بر دشمنی که قادر به تلافی متقابل است، یافت نشده است. همانند استراتژیست&zwnj;های جنگ متعارف، برنامه&zwnj;ریزان هسته&zwnj;ای بر سرعت و اقدامات اولیه درخشان تمرکز کرده&zwnj;اند، با هدف از بین بردن ابزار&zwnj;های تلافی دشمن و حذف رهبری آن، یا حداقل هشدار دادن و گیج کردن آن برای ایجاد فلج ناشی از تردید. با این حال، تمام این نظریه&zwnj;ها غیرقابل اعتماد و گمانه&zwnj;زنی به نظر می&zwnj;رسیده&zwnj;اند، زیرا هرگونه حمله پیشدستانه باید با خطر حمله دشمن پس از هشدار و همچنین وجود سیستم&zwnj;های کافی برای یک پاسخ ویرانگر مقابله کند. خوشبختانه، این نظریه&zwnj;ها هرگز در عمل آزمایش نشده&zwnj;اند. یک حمله هسته&zwnj;ای که منجر به پیروزی فوری نشود و در عوض منجر به تبادلات هسته&zwnj;ای بیشتر شود، ممکن است طولانی&zwnj;مدت نباشد، اما بدون شک تاریک خواهد بود. به همین دلیل است که این وضعیت به عنوان وضعیت &quot;تخریب متقابل تضمین شده&quot; توصیف شده است.

شایان ذکر است که یکی از دلایلی که سازمان دفاعی ایالات متحده با چنین اشتیاقی از عصر هسته&zwnj;ای استقبال کرد این بود که جایگزینی برای جنگ&zwnj;های جهانی ویرانگر اوایل قرن بیستم ارائه می&zwnj;داد. استراتژیست&zwnj;ها از قبل به خوبی آگاه بودند که نبرد&zwnj;های نهایی بین قدرت&zwnj;های بزرگ می&zwnj;تواند فوق&zwnj;العاده طولانی، خونین و پرهزینه باشد. با این حال، همانند بازدارندگی هسته&zwnj;ای، قدرت&zwnj;های بزرگ اکنون ممکن است نیاز داشته باشند تا آشکارتر از آنچه در برنامه&zwnj;های فعلی فرض شده است، برای جنگ&zwnj;های متعارف طولانی&zwnj;تر آماده شوند - فقط برای کمک به اطمینان از اینکه آنها رخ نمی&zwnj;دهند؛ و همانطور که جنگ در اوکراین به طرز دردناکی نشان داده است، قدرت&zwnj;های بزرگ می&zwnj;توانند در جنگ&zwnj;های طولانی درگیر شوند حتی زمانی که مستقیماً در جنگ شرکت ندارند. ایالات متحده و متحدانش باید پایگاه&zwnj;های صنعتی دفاعی خود را بهبود بخشیده و ذخایر خود را برای آمادگی بهتر برای این احتمالات در آینده افزایش دهند.

با این حال، چالش مفهومی که این نوع آمادگی ایجاد می&zwnj;کند، دشوار است.
]]></description>
            <category>پژوهش ها</category>
            <pubDate>Tue, 15 Apr 2025 09:40:57 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.islamtimes.com/fa/article/1202615/عصر-جنگ-های-ابدی</guid>
            <enclosure url="https://www.islamtimes.com/images/docs/001202/n01202615-b.jpg" length="33641" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>حضور قدرت‌ها در قطب شمال؛ رقابت بر سر انرژی، امنیت و مسیرهای ترانزیتی</title>
            <link>https://www.islamtimes.com/fa/article/1199729/حضور-قدرت-ها-قطب-شمال-رقابت-سر-انرژی-امنیت-مسیرهای-ترانزیتی</link>
            <description><![CDATA[

قطب شمال یکی از مناطقی است که هر یک از قدرت&zwnj;های بزرگ منافع خاص خود را در آنجا دنبال می&zwnj;کنند. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در سخنرانی اخیر خود ضمن تاکید بر حاکمیت روسیه در این منطقه اظهار کرد که روسیه بزرگ&zwnj;ترین ناوگان یخ&zwnj;شکن را در اختیار دارد و در حال تقویت ناوگان خود در این منطقه است. این اظهارات بیش از همه گویای تشدید رقابت ژئوپلیتیک بین قدرت&zwnj;های بزرگ در قطب شمال است.

اهمیت قطب شمال
قطب شمال یک منطقه خشکی و دریایی در دایره&zwnj;ای به عرض ۳۴/۶۶ درجه شمالی است. قطب شمال در نقطه&zwnj;ای قرار دارد که عمق آن به ۴۰۸۰ متر می&zwnj;رسد و با توده&zwnj;های عظیم شناور یخی پوشیده شده است. به طور کلی حدود جغرافیایی قطب شمال شامل سیبری، شمال اروپا، قسمت&zwnj;های گرینلند، آلاسکا و اقیانوس منجمد شمالی و همسایگان قطب، ایالات متحده آمریکا، روسیه، کانادا، نروژ و دانمارک، می شود.

هنوز میزان نفت، طلا، الماس و دیگر کانی&zwnj;های موجود در این منطقه به طور دقیق مشخص نشده است اما ناپدید شدن یخ&zwnj;های قطبی می&zwnj;تواند فرصت بهره&zwnj;برداری از ذخایر نفت و مواد کانی (الماس، طلا، نقره، سرب، مس و روی) را فراهم آورد. نفت، طلا و الماس ثروت&zwnj;هایی هستند که روسیه، کانادا، آمریکا، دانمارک و نروژ برای دستیابی به آنها با یکدیگر رقابت می&zwnj;کنند. در اواخر سال ۲۰۰۹ سازمان انرژی آمریکا اعلام کرد که قطب شمال حدود ۲۲ درصد منابع نفت جهان را در خود جای داده است.

طبق آمار تخمینی منتشر شده، ۳۰ درصد از ذخایر گازی کشف نشده جهان که پاسخگوی ۱۴ سال تقاضای گاز جهان خواهد بود، در قطب شمال قرار دارد. برخی از منابع، میزان نفت و گاز موجود در این منطقه را بیش از ۱۰ میلیارد تن و برخی دیگر، بیش از ۸۳ میلیون بشکه نفت خام تخمین زده&zwnj;اند که پاسخگوی ۳ سال نفت خام مورد نیاز جهان است. با توجه به اینکه ۸۰ درصد از تجارت جهانی روی آب انجام می&zwnj;شود، ذوب شدن یخ&zwnj;های این منطقه، راه&zwnj;های سهل&zwnj;الوصول و کم&zwnj;هزینه&zwnj;تری برای تجارت دریایی باز خواهد کرد به گونه&zwnj;ای که تا ۷ هزار کیلومتر از طول مسیر کشتیرانی میان اروپا و ژاپن و ۸ هزار کیلومتر بعد مسافت بین آمریکا و چین را کوتاه&zwnj;تر می&zwnj;کند. ویژگی دیگر این منطقه داشتن بزرگ&zwnj;ترین منبع ذخیره آب شیرین جهان است که برای همه کشورها مهم است.

رقابت قدرت&zwnj;های بزرگ در قطب شمال
از قرن بیستم اهمیت این منطقه و ادعاهای حاکمیتی بر آن توجه قدرت&zwnj;های بزرگ را به خود جلب کرده است. در حال حاضر دو کشور روسیه و آمریکا مهم&zwnj;ترین قدرت&zwnj;ها در این منطقه هستند. چین نیز در حال یافتن جای پا در این منطقه است. انرژی، امنیت و دستیابی به مسیرهای ترانزیتی مهم&zwnj;ترین زمینه&zwnj;های رقابتی قدرت&zwnj;ها در این منطقه است.

۱. انرژی
انرژی مهم&zwnj;ترین زمینه رقابت بین قدرت&zwnj;ها در این منطقه است. میدان نفتی خلیج پرودو آلاسکا مهم&zwnj;ترین میدان نفتی آمریکا در این منطقه است که در دهه ۲۰۰۰ تولیدکننده حدود ۸ درصد از نفت آمریکا بود. دولت ترامپ در سال ۲۰۲۰ در بیش از ۴۰۰ هزار هکتار در پناهگاه ملی حیات وحش قطب شمال اجازه حفاری صادر کرد. راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۲ بر تنوع اقتصادی، گذار به انرژی سبز و حفاظت از محیط زیست تاکید کرد.

در سال ۲۰۲۴، وزارت کشور آمریکا دسترسی تجاری به ذخایر مس از طریق پارک ملی قطب شمال را رد و حفاری نفت را در نیمی از آلاسکا ممنوع کرد. منابع قطب شمال برای روسیه در راستای رسیدگی به کاهش تولید در میادین سنتی نفت و گاز و کمک به مسکو برای ارتقای استراتژی تنوع صادراتی ضروری هستند. قطب شمال عرصه جاه&zwnj;طلبی روسیه در عرصه تولید گاز طبیعی مایع است که عمیقا با سایر منافع ملی مانند توسعه مسیر دریای شمال و صنعت کشتی&zwnj;سازی در هم تنیده است.

۲. امنیت
رقابت&zwnj;های امنیتی بخش عمده&zwnj;ای از سیاست روسیه و آمریکا در قطب شمال است. سیاست آمریکا مبتنی بر یک&zwnj;جانبه&zwnj;گرایی و توافق&zwnj;های امنیتی دوجانبه است. راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۲ نیز در این باره به افزایش قابلیت&zwnj;ها از طریق بهبود زیرساخت&zwnj;ها از جمله گسترش ناوگان یخ شکن و تقویت همکاری با متحدان قطب شمال در برابر روسیه تاکید دارد. آمریکا به ویژه به دنبال توسعه یک ساختار فرماندهی متمرکز در قطب شمال است. گورباچف در سال ۱۹۸۷ قطب شمال را به عنوان منطقه صلح و همکاری توصیف کرد. در دهه ۲۰۰۰ روسیه در پاسخ به افزایش حضور ناتو، شروع به نظامی کردن منطقه کرد.

مسکو تا سال ۲۰۱۹ حدود ۱۴ فرودگاه، ۶ پایگاه نظامی، ۱۶ بندر در آب&zwnj;های عمیق و ۱۰ پاسگاه مرزی در قطب شمال را بازسازی کرد. روسیه حتی به چین اجازه ساخت اسکله را در پنج بندر مهم در امتداد خط ساحلی قطب شمال داده است. تفاوت فاحشی در حضور نظامی بین روسیه و آمریکا در قطب شمال وجود دارد. روسیه سال&zwnj;هاست راهبرد جامعی را در این منطقه دنبال می&zwnj;کند. در حالی که آمریکا تنها دو یخ شکن اقیانوس&zwnj;پیما دارد، ناوگان شمال روسیه حدود ۱۲۰ کشتی از جمله ۴۰ یخ شکن در اختیار دارد و تا سال ۲۰۳۵ قرار است ۱۳ یخ&zwnj;شکن اتمی نیز به آن اضافه شود.

۳. مسیرهای ترانزیتی 
توسعه مسیرهای تجارت دریایی از اولویت&zwnj;های اصلی قدرت&zwnj;های بزرگ در قطب شمال است. آمریکا در این زمینه به دنبال دسترسی به مسیر دریایی قطب شمال (NSR) و گذرگاه شمال غربی (NWP) است. قابلیت اجرایی فصل ناوبری در NSR از سه تا شش ماه و NWP از دو تا چهار ماه تا سال ۲۱۰۰ این امکان را برای واشنگتن فراهم می&zwnj;کند. پیش&zwnj;بینی می&zwnj;شود حمل کالا از اروپا به خاور دور از طریق NSR بتواند ۲۵ درصد سودآورتر از مسیر کانال سوئز باشد. حملات انصارالله در دریای سرخ باعث کاهش استفاده هفت شرکت بزرگ کشتیرانی از مسیر کانال سوئز شد. خشکسالی شدید در پاناما نیز باعث کاهش ۳۰ درصدی تجارت از نوامبر ۲۰۲۳ شد.

این چالش&zwnj;ها نیاز به مسیرهای کشتیرانی جایگزین را برجسته کرده و مسیرهای قطب شمال را به طور فزاینده&zwnj;ای مهم کرده است. در مقابل، روسیه توسعه قطب شمال را به ویژه از مسیر دریایی قطب شمال در اولویت قرار داده است. در سال&zwnj;های ۲۰۱۵-۲۰۱۱ دکترین قطب شمال روسیه بر ایجاد بنادر جدید، تاسیسات گمرکی و پست&zwnj;های بازرسی دریایی در امتداد خط ساحلی قطب شمال متمرکز شد. ولادیمیر پوتین بر اهمیت استراتژیک این مسیر دریایی تاکید کرده است. برنامه توسعه روسیه برای توسعه این مسیر تا سال ۲۰۳۵ شامل ۱۹ میلیارد دلار سرمایه&zwnj;گذاری زیرساختی است.

در عین حال موضوعی که نگرانی آمریکا را برانگیخته است، همکاری&zwnj;های روسیه و چین در این منطقه است. از چین به عنوان کشور نزدیک قطب شمال یاد می&zwnj;شود. چین در سال ۲۰۱۸ توافقنامه&zwnj;ای برای سرمایه&zwnj;گذاری در تاسیسات صادرات گاز طبیعی آلاسکا امضا کرد. در سال ۲۰۱۹، شرکت&zwnj;های چینی ۱۰ درصد (۵.۶ میلیارد دلار) از یک شرکت تولیدکننده گاز طبیعی روسیه را خریداری کردند.

آیریس فرگوسن، معاون دستیار وزیر دفاع آمریکا در امور قطب شمال و مقاومت جهانی در دسامبر ۲۰۲۴ افزایش سطح همکاری نظامی بین روسیه و چین را نگران کننده خواند و گفت: &laquo;می&zwnj;بینیم که روسیه بر قطب شمال تمرکز دارد. این بخشی از محاسبات امنیتی آنها در مقابل ایالات متحده و ناتو است. با وجود فرسایش در اوکراین، آنها به شدت بر قطب شمال متمرکز شده&zwnj;اند.&raquo; رویکرد بازدارنده آمریکا در قبال روسیه در این منطقه شامل دو موضوع مهم است؛ اول انجام مانورهای نظامی و دوم افزایش همکاری دیپلماتیک با نروژ، سوئد، کانادا، گرینلند (دانمارک)، ایسلند و فنلاند. فرگوسن در این باره گفت: &laquo;این کشورها یک مزیت استراتژیک و منحصر به فرد برای آمریکا دارند زیرا از مرز روسیه تا تنگه برینگ امتداد می یابند. این&zwnj;ها هفت شریک همفکر هستند که به طرز باورنکردنی توانایی نظامی دارند و همسویی ژئواستراتژیک سنگینی با ما دارند.&raquo;

نتیجه
اظهارات پوتین در مورد قطب شمال نشان می&zwnj;دهد که فضاهای رقابتی بین قدرت&zwnj;های بزرگ در حال گسترش به مناطقی است که تاکنون کمتر به آنها توجه شده است. آب شدن یخ&zwnj;های قطبی و افزایش قابلیت استحصال منابع انرژی اهمیت زیادی به این منطقه بخشیده است. به علاوه با توجه به ناامنی موجود در مسیرهای کریدوری موجود، قدرت&zwnj;های بزرگ به مسیرهای موجود در قطب شمال از جمله مسیر دریایی قطب شمال و گذرگاه شمال غربی به عنوان مسیرهای انتقال کالا در آینده می&zwnj;نگرند.

سجاد مرادی کلارده؛ پژوهشگر روابط بین&zwnj;الملل

]]></description>
            <category>پژوهش ها</category>
            <pubDate>Tue, 01 Apr 2025 11:40:29 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.islamtimes.com/fa/article/1199729/حضور-قدرت-ها-قطب-شمال-رقابت-سر-انرژی-امنیت-مسیرهای-ترانزیتی</guid>
            <enclosure url="https://www.islamtimes.com/images/docs/001199/n01199729-b.jpg" length="58483" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>ملی شدن صنعت نفت</title>
            <link>https://www.islamtimes.com/fa/article/1197045/ملی-شدن-صنعت-نفت</link>
            <description><![CDATA[سلام. ملی شدن صنعت نفت یعنی چی؟ ایا ملی شدن خوب بود یا بد؟

ملى شدن صنعت نفت یکى از نقاط عطف و حوادث سرنوشت ساز در تاریخ مبارزاتى مردم مسلمان ایران با استبداد داخلى و استعمار خارجى است.که در 29 اسفندماه 1329 به دنبال مبارزات پیگیر مردم مسلمان کشورمان با استعمارانگلیس و رژیم دست نشانده شاه به رهبرى آیت الله کاشانى و دکترمحمد مصدق به پیروزى رسید.و قانون ملى شدن صنعت نفت:&laquo;به نام سعادت ملت ایران و به منظور کمک به تأمین صلح جهانى، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد مى نمائیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملى اعلام شود یعنى تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره بردارى در دست دولت قرارگیرد.&raquo; به تصویب رسید.&zwnj;به عبارت دیگر در این ماجرا صنعت نفت ایران که توسط بیگانگان و عمدتا استعمار انگلیس در طی قراردادهای استعماری قبضه شده بود با مجاهدات ملت ایران در قالب تصویب قانون فوق ملی گردیده و از انگلیس خلع ید شد.

بدیهی است که ملی شدن صنعت نفت فی نفسه اتفاق مثبتی بود که در فضای دیکتاتوری پهلوی می توانست به منزله ی سرآغازی برای استفاده از نیروی عظیم ملت در راستای استقلال و آزادی این مرز و بوم گردد که متاسفانه در ادامه به خاطر برخی اشتباهات و احیانا خیانت ها این راه شروع شده به پایان نرسید و در همان ابتدا زمینگیر گردید. البته لازم به تذکر نیست که این مساله در ارزیابی مثبت از پدیده ملی شدن صنعت نفت خللی ایجاد نمی کند و سخن در ممکن بودن ادامه ی مسیر مبارزات ملت ایران در برابر استبداد و استعمار بود که متاسفانه به دلالیل متعددی این مساله محقق نگردید. جهت آَشنایى بیشتر با تحولات و حوادث تاریخى آن زمان و نحوه عملکرد رهبران نهضت مقاله اى تحت عنوان &laquo;تحلیلى بر نهضت ملى شدن نفت ایران (29 اسفند 1329) (درسها و عبرتها) محمد جمال خلیلیان&raquo; به نقل از مجله معرفت شماره 7 در پیوست پاسخ آورده مى شود . همچنین در ادامه مقاله ای پیرامون نقش ایت الله کاشانی در ملی شدن صنعت نفت خدمتتان تقدیم می گردد.

مجددا از مکاتبه ی شما با این مرکز قدردانی می نماییم. منتظر سوالات بعدی شما هستیم. پیوست:

1. &laquo;تحلیلى بر نهضت ملى شدن نفت ایران (29 اسفند 1329) (درسها و عبرتها) مرورى برحوادث پنجاه ساله قبل از نهضت ملى شدن نفت ایران، در عهد شاهان نالایق قاجار، پس از دو مرحله شکست در جنگ هاى یازده ساله خود با روسیه تزارى و عقدقراردادهاى ننگین و اسارت آور گلستان و ترکمنچاى با آن کشور، صحنه رقابت دولتهاى اروپایى به ویژه انگلستان براى گرفتن امتیازات مشابه از سلاطین نالایق قاجار گردید. در این میان، عجیبترین قرارداد، قراردادى بود که دولت ایران با &laquo;بارون ژولیوس رویتر&raquo; منعقد کرد که به موجب آن، امتیاز بهره بردارى واستفاده از کلیه جنگلها، نهرها، معادن ذغال سنگ، آهن، مس، سرب، نفت و غیره، به مدت هفتاد سال به یک رکت خارجى واگذار مى شد و سهم ایران پس از بهره بردارى 15 از منافع خالص بود. (یعنى سهم صاحب ثروت تقریبا 16 بود) این قرارداد، به حدى عجیب و باورنکردنى بود که حتى &laquo;لردکرزن&raquo; ازسیاستمداران مشهور انگلستان و از پایه گذاران سیاست استعمارى آن کشور، در باره این قرارداد، چنین مى نویسد: &laquo;واگذارى کلیه منابع صنعتى یک مملکت به دست خارجى، حقیقتا عجیب و غریب به نظر مى آید و حرارت انگلیس دوستى در تهران در هیچ تاریخى تابه این درجه بالا نرفته بود.&raquo; در مقابل چنین قراردادى رجال، جاهل و متملق وابسته به دربار، نامه اى به ناصرالدین شاه نوشته و اظهار داشتند که درطول دوهزاروپانصد سال تاریخ ایران، چنین قدم بزرگى به نفع ملت ایران برداشته نشده است. ولى با اعتراض و تظاهر مردم سرانجام، شاه مجبور شد صدراعظم، مشیرالدوله را که نقش بسزایى در عقد این قرارداد داشت عزل کند و عملا قرارداد &laquo;رویتر&raquo; به حالت تعلیق درآمد البته استعمار انگلستان از پاى ننشست و به موجب قرارداد &laquo;دارسى&raquo; امتیاز نفت را به مدت شصت سال به دست آورد.

(1901- 1961 م) با مشاهده تزلزل، در ارکان حکومتى سلسله قاجار و وضع آشفته ایران، انگلستان رضاخان را به قدرت رسانید و درصدد برآمد تا با ترویج فرهنگ غربى، تحت عنوان تجدد و تمدن، اسلام را که بزرگترین مانع استبداد و استعمار بود از سر راه بردارد، تادیگر، مقاومتى دربرابر استعمارگرى آن کشور صورت نگیرد. جالب این که خودرضاخان درباره این که انگلیسیها او را بر سرکار آورده اند وخواهان تمدید مدت اعتبار امتیاز نفت جنوب هستند، درحضور هیات هشت نفرى مشاورین خصوصى خود، به این دونکته اعتراف کرده است.

حاج میرزا یحیى دولت آبادى، در کتاب خاطراتش در این باره چنین مى نویسد: &laquo;سردار سپه از روى روحیات نظامى، حرفها را صریح و به اصطلاح عوام، پوست کنده مى زند چنان که در یکى از جلسه هاى مشاوره خصوصى که در خانه دکتر محمدخان مصدق السلطنه منعقد بود و ازوطن پرستى، صحبت به میان آمد، او گفت: مثلا مرا انگلیسیان سرکار آوردند اما وقتى آمدم، به وطنم خدمت کردم...&raquo; و درجاى دیگر مى گوید: &laquo;انگلیسیان چند مطلب از دولت ایران مى خواهند، از جمله، تمدید مدت اعتبار امتیاز نفت جنوب، معروف به امتیاز دارسى...&raquo; (1)

رضاخان ماموریت خود را به خوبى انجام داد زیرا پس ازتحکیم پایه هاى حکومت خود و مسلط شدن براوضاع، نقاب ازچهره عوام فریبانه خود برگرفت و با لغو قرارداد &laquo;دارسى&raquo; در سال 1312 شمسى قرارداد دیگرى که به مراتب، بدتر از قرارداد اول بود با دستیارى تقى زاده و چندنفر دیگر، با دولت انگلستان منعقد کرد. (قرارداد مشهور به قرارداد 1933) مطابق قرارداد &laquo;دارسى&raquo; پس از انقضاى مدت قرارداد، کلیه تاسیسات شرکت نفت که میلیونها دلار قیمت داشت به ایران تعلق مى گرفت، ولى رضا خان با انعقاد قرارداد جدید، مانع از این امر گردید، علاوه براین، سى و دو سال، به مدت قرارداد، افزود. سرانجام، باعوض شدن اوضاع و شرایط در جنگ جهانى دوم، در شهریور 1320 رضاشاه، به دست ارباب خود سرنگون شد.

در طول سالهاى حکومت رضاخان، قتل عامهایى چون کشتارفج مسجدگوهرشاد و جلوگیرى از ترویج و تعلیم احکام دین، کشف حجاب بانوان و شهیدکردن مردان بزرگى، همچون مدرس و بازگذاشتن دست افرادى همچون کسروى در کوبیدن اسلام وروحانیت، همگى به هدف ریشه کن کردن دین از قلوب مردم ونابودى روحانیت صورت گرفت، ولى نفوذ دین در میان مردم مسلمان، بیش از آن بود که انگلستان مى پنداشت. در نتیجه، على رغم تصورانگلستان، پس از شهریور 1320 احساسات ضداستعمارى مردم مسلمان به اوج خود رسید. دراین شرایط جدید، مجلس دوره چهاردهم، به پیشنهاد دکتر مصدق طرحى را به تصویب رسانید که به موجب آن، دولتها از مذاکره درباره اعطاى امتیازنفت به خارجیان منع شده ودرصورت تخلف، به سه تاهشت سال حبس وانفصال ازخدمات دولتى محکوم مى شدند. مطلبى که جاى سؤال و تحقیق بیشتر دارد این است که درهمان زمان، یکى از نمایندگان مجلس، در جلسه 12 آذر 1323 ماده واحده اى را به مجلس پیشنهاد کرد و خواهان الغاء قرارداد 1933 م. در ارتباط با امتیاز نفت جنوب گردید. براى این که این طرح در مجلس مطرح شود، مى بایست پیشنهاد کننده، موافقت عده اى از نمایندگان را جلب کند، اما وقتى که طراح، طرح خودرا به دکتر مصدق ارائه داد، وى از امضاى آن خوددارى کرد. (2) متن آن ماده واحده، پس از ذکر مقدمه اى چنین بود: &laquo;... مجلس شوراى ملى ایران، امتیاز نفت جنوب را که در دوره استبداد، به شرکت دارسى واگذار شده بود و در موقع دیکتاتورى نیز آن راتمدید و تجدید نموده اند به موجب این قانون الغاء مى نماید.&raquo; (3)

البته ممکن است گفته شود: گرچه تصویب طرح پیشنهادى دکتر مصدق در ممنوعیت دادن امتیاز جدید، عملا تلاش دولت روسیه را در گرفتن امتیاز نفت شمال (باسهم 50- 50) به عنوان رقیب دولت انگلستان، خنثى کرد ولى او هنوز شرایط داخلى وخارجى را براى الغاى امتیاز نفت جنوب مناسب نمى دید. سیر تحولات قبل و بعد از ملى شدن نفت ایران پس از افشاگریهاى دکتر مصدق و بعضى دیگر از نمایندگان، درمجلس چهاردهم، حمله به انگلستان، در داخل و خارج ازمجلس ادامه داشت و دولت انگلیس نیز در صدد تجدید قراردادنفت به منظور تحکیم پایه هاى قرارداد سال 1933 بود زیرا بااعتراف تقى زاده (وزیر دارایى زمان رضاخان هنگام انعقادقرارداد 1933 و یکى از امضاء کنندگان آن) در مجلس پانزدهم، مبنى براین که در امضاى قرارداد مذکور، آلت دستى، بیش نبوده است و نیز افشاى این مطلب که انعقاد و تصویب آن قرارداد، درشرایط خفقان و اختناق صورت گرفته است، عملا این قرارداد درداخل و خارج از ایران، بى اعتبار شده بود. در همین زمان، یعنى چند روز قبل از حادثه پانزدهم بهمن، آیت الله کاشانى، اعلامیه شدید اللحنى علیه شرکت نفت انگلیس صادر کرد و عده اى ازنمایندگان طرح الغاء قرارداد را به مجلس تقدیم نمودند، ولى دولت انگلستان که در صدد تغییر اوضاع به نفع خودبود، حادثه 15 بهمن 1327 وتیراندازى (ساختگى یاواقعى) به شاه رابه وجود آورد. نقشه طورى طرح ریزى شده بود که در هر صورت، (چه شاه کشته مى شد ویازنده مى ماند) شرایط به نفع انگلستان تغییر یابد. امابا ناکام ماندن ترور شاه، مزدورانش این حادثه رامستمسک قرارداده وبه سرکوبى آزادى خواهان پرداختند.

آیت الله کاشانى، رهبر روحانى مبارزات سیاسى آن روز، شبانه با وضع اهانت آمیزى به وسیله سرتیپ متین دفترى، فرماندار نظامى تهران در منزلشان دستگیر و به قلعه فلک الافلاک در خرم آباد و سپس به کرمانشاه منتقل و از آن جا به لبنان تبعید گردید. (4) در این دوره، مجلس فرمایشى، مؤسسان تشکیل شد و با تغییر قانون اساسى، بعضى اختیارات، از جمله اختیار انحلال مجلس، به شاه واگذار گردید و به منظور قانونى کردن قرارداد 1933 طرح خائنانه اى موسوم به &laquo;قرارداد الحاقى گس- گلشائیان&raquo; در اواخر دوره پانزدهم، به مجلس برده شد، ولى با نطق طولانى حسین مکى و مقاومت معدودى از نمایندگان، به تصویب نرسید و دوره پانزدهم مجلس، به پایان رسید. (5) مبارزات پیگیر و شجاعانه ملت ادامه یافت و در این زمان، عبدالحسین هژیر، وزیر دربار، به دست رادمردى شجاع و مؤمن از فدائیان اسلام، به نام سیدحسین امامى به قتل رسید.

در دوره شانزدهم مجلس، جبهه ملى که به تازگى اعلام موجودیت کرده بود توانست هشت نفر از نمایندگان خود، ازجمله، دکتر مصدق را به مجلس بفرستد. با انتخاب آیت الله کاشانى از طرف مردم تهران و تلاش بعضى از علماى بزرگ، نظیر مرحوم آیت الله العظمى بروجردى، ایشان در خرداد 1329 با استقبال با شکوه و بى نظیر مردم تهران (که در میان آنان دکترمصدق و نمایندگان جبهه ملى نیز بودند) به وطن بازگشتند. (6) دریکى از نخستین جلسات مجلس شانزدهم، پیام آیت الله کاشانى، مبنى براعتراض به تبعید غیرقانونى خود و علل آن و بى اعتبارى مصوبات مجلس ساختگى مؤسسان (مجلس سناى سابق) وقرارداد تحمیلى نفت، به وسیله دکتر مصدق قرائت شد.

درقسمتى از این پیام آمده است: &laquo;... نفت ایران متعلق به ملت ایران است و بهر ترتیبى که بخواهد نسبت به آن رفتار مى کند و قراردادقانونى که با اکراه و اجبار تحمیل شود، هیچ نوع ارزش قضایى ندارد و نمى تواند ملت ایران را از حقوق مسلمه خود محروم کند.&raquo; (7) با عنوان شدن ملى کردن صنعت نفت در سراسر کشور، آیت الله کاشانى طى اعلامیه مفصلى، کوشش در این راه راتکلیف دینى و وطنى ملت مسلمان اعلام کردند. پس از آن، علما ومجتهدین بزرگى، نظیرآیت الله سیدمحمدتقى خونسارى، بهاءالدین محلاتى، عباسعلى شاهرودى، سید محمود روحانى قمى و کلباسى با صدور اعلامیه هایى و نیز در پاسخ به استفتائات مردم، برلزوم ملى کردن صنعت نفت و حمایت ازآیت الله کاشانى تاکید کردند. (8) از این رو، انگیزه اصلى مردم درحمایت از این نهضت، معتقدات مذهبى آنان بود. اما در صحنه سیاسى، پس از برکنارى ساعد و على منصور، شاه براى مقابله بابیدارى و یکپارچگى مردم، سپهبد رزم آرا را که فردى دیکتاتور وحامى منافع انگلستان بود، به نخست وزیرى منصوب کرد. او باتلاش فراوان، سعى کرد تا قرارداد الحاقى &laquo;گس- گلشائیان&raquo; را به تصویب برساند و در مجلس، صریحا به ملت ایران اهانت کرد واداره صنعت عظیم نفت، به وسیله ایران را غیر ممکن دانست ولى سرانجام، در 16 اسفند 1329 توسط خلیل طهماسبى، عضوفدائیان اسلام، به قتل رسید و از صحنه سیاست خارج شد. با کشته شدن رزم آرا اوضاع به کلى عوض شد و مردم نیز باهدایت آیت الله کاشانى وهماهنگى بعضى ازنمایند مجلس، تظاهرات واجتماعاتى در حمایت از ملى شدن صنعت نفت برپاکردند. سرانجام، لایحه ملى شدن نفت در 29 اسفند 1329 درمجلس به تصویب رسید.

نخست وزیرى دکتر مصدق پس از قتل رزم آرا، حسین اعلاء، وزیردربار وقت، به نخست وزیرى رسید ولى وى پس از مدت کوتاهى استعفا داد. در این هنگام، باپیشنهاد جمال امامى، سرکرده اکثریت مخالف جبهه ملى، دکترمصدق، نخست وزیرى را برعهده گرفت. مساله مهم در این جا اعضاى کابینه دکتر مصدق است که تعدادى از آنها در کابینه قبلى نیز شرکت داشتند. در این میان، سرلشکر زاهدى، که لودر کودتاى 28 مرداد ونقشى اساسى وتعیین کننده در آن داشت، به عنوان وزیر کشور و باقر کاظمى، به عنوان وزیر امور خارجه که در یکى از کابینه هاى سابق و دردروه رضاخان نیز همین سمت را برعهده داشت، معرفى شدند. بعدازمعرفى کابینه، یکى ازنمایندگان مجلس، درجلسه دوازده اردیبهشت 1330 چنین گفت: &laquo;... من موافقم بادکترمصدق ولى بااین وزراى فراماسون و قزاق که در این کابینه هست مخالفم. ماازدکترمصدق انتظار نداشتیم وزیر فراماسون و قزاق بیاورد... من باوزیر کشورى که نظامى باشد مخالفم، با دیکتاتورى مخالفم&raquo;

(9) آیت الله کاشانى، دست دکترمصدق را درانتخاب اعضاء کابینه اش، کاملا بازگذاشت وهیچ گونه توصیه اى نیز نکرد. این مطلب را طى اطلاعیه اى قبل از معرفى کابینه اعلام نمود. (10) در این دوره (اردیبهشت 1330 تا مرداد 1331) آیت الله کاشانى، بارهاحمایت خود رااز دولت دکترمصدق اعلام داشت و براى مقابله با مشکلات و کارشکنیهاى داخلى و خارجى، تظاهرات وسخنرانیهایى برپا مى شد. با پیامها و اعلامیه هاى آیت الله کاشانى، نقشه ها و توطئه هاى عده اى که درصدد ایجاد اختلافات مذهبى، بین شیعه و سنى و یا با پیشنهاد اخراج زنان از ادارات، درصدد اخلال و آشوب بودند، خنثى شد حتى وقتى که انگلستان، دولت دکترمصدق را تهدیدبه حمله نظامى کرد، ایشان با شجاعت، خطاب به خبرنگاران خارجى فرمودند: اگر این کارصورت گیرد، حکم جهاد مى دهم.

زمانى که کارکنان صنعت نفت با تحریک توده ایها و دیگر توطئه گران داخلى و خارجى اعتصاب کرده بودند، آیت الله کاشانى با اعلامیه هایى آنها را به همکارى و اتحاد دعوت کردند و هنگامى که دکتر مصدق به انتشار اوراق قرضه ملى دست زد، آیت الله کاشانى خرید آنها ویارى دولت را یک امر واجب شرعى، اعلام کرد.

(11) قیام 30 تیر و بازگشت دکتر مصدق به قدرت در شرایط حساس آن دوران، دکتر مصدق، به خاطر اختلاف باشاه در مورد تصدى سمت وزارت جنگ، در 25 تیر 1331 بدون مشورت وحتى اطلاع آیت الله کاشانى و دیگر همرزمانش استعفاى خود را تسلیم شاه کرد. شاه بلافاصله، قوام السلطنه راکه فردى مورد اعتماد دربار و ازکهنه کاران عالم سیاست بود، برسرکار آورد و او نیز شروع به ارعاب و تهدید مردم کرد. آیت الله کاشانى مردم را به مبارزه دعوت کرد و در مصاحبه با خبرنگاران، سوگند یاد کرد که اگر قوام برکنار نشود، اعلام جهاد مى کند وشخصا کفن پوشیده مردم را همراهى خواهدکرد. (12) در همین زمان، دو بار، دکتر امینى از طرف قوام براى پیشنهاداتى درباره معرفى وزارى مورد اعتماد آیت الله کاشانى به منزل ایشان رفت ولى ایشان در جواب او گفتند: با بودن دکترمصدق، هیچ کس نمى تواند نخست وزیر باشد.

(13) از طرف دیگر، شاه با احساس خطر، حسین علاء، وزیر درباررا در 28 تیر ماه به منزل آیت الله کاشانى فرستاد. ایشان با تندى جواب دادند که به شاه بگویید: اگر مصدق برسرکار برنگرددشخصا به خیابان خواهم آمد ومبارزه را متوجه دربار خواهم کرد.

ایشان حتى ارسنجانى، معاون سیاسى قوام السلطنه در آن زمان ووزیر کشاورزى در سالهاى 40 و 41، را که از طرف قوام، پیشنهادانتخاب شش وزیر رابه ایشان داده بود، باتندى رد کردند وضمن نامه اى به وزیر دربار نوشتند: &laquo;اگر تا فردا مصدق بر سرکاربرنگردد، شخصا مبارزه را به طرف دربار، رهبرى خواهم کرد.&raquo;

(14) سرانجام، با قیام ملت در 30 تیر، به رهبرى آیت الله کاشانى، شاه به برکنارى قوام تن داده و مصدق با سربلندى، با در اختیار گرفتن سمت وزارت دفاع به پست نخست وزیرى بازگشت. عملکرد دکتر مصدق و آغاز جداییها و اختلافات (مرداد 1331 تا مرداد 1332) دکتر مصدق پس از بازگشت به قدرت، سرلشکر احمد وثوق رابه عنوان معاون وزارت دفاع، یعنى معاون خود، برگزید. سرلشکر وثوق کسى بود که چند روز قبل از آن، به عنوان فرمانده ژاندارمرى، دستور شلیک به کفن پوشان قیام 30 تیر درکاروانسراى سنگى و همچنین کفن پوشان کرمانشاه، همدان وقزوین را صادر کرده بود. (او پس از کودتاى 28 مرداد در همین مقام ابقاءگردید.) ازجمله کسانى که به فرماندهى یکى از واحدهاى مهم انتظامى منصوب گردید، سرتیپ، متین دفترى بود. او که در سال 1327 فرماندار نظامى تهران بود شبانه ازطریق بام خانه آیت الله کاشانى وارد منزل شده وایشان را باخشونت و اهانت دستگیر و تبعید کرده بود. (این واحد نظامى، بعد از کودتاى 28 مرداد 1332 قبل از دیگران وفادارى خود را به شاه اعلام کرد.)

بر طبق اسناد به دست آمده از لانه جاسوسى انگلستان، یعنى از خانه ریچارد سدان، مدیرعامل شرکت نفت ایران و انگلیس، وى نقش فعالى در برقرارکردن رابطه باانگلستان و جاسوسى براى آنان داشته است. (15) او داماد دکترمصدق بود و در زمان سلطنت رضاخان، به مقام نخست وزیرى رسید. على رغم این سوابق، دکتر مصدق او را از اعضاى هیات ایرانى، به هنگام مسافرت به شوراى امنیت قرار داد و اعتراض سایر اعضاى هیات نیز به جایى نرسید.

از دیگر افرادى که به موجب اسناد خانه سدان، سالها براى شرکت نفت جاسوسى مى کرده است وازطرف دکتر مصدق به سمت معاون وزارت کارمنصوب شد، دکترشاپوربختیار بود. این انتصابات و انتصاب بعضى دیگر، نظیر دکتر اخوى به سمت وزارت دارایى و نصرت الله امینى به سمت شهردار تهران، مورداعتراض آیت الله کاش قرارگرفت. ایشان طى نامه اى خصوصى، نسبت به این انتصابات که عملا پایمال کردن خون شهداى قیام 30 تیر محسوب مى شد اعتراض کردند چرا که مسببین آن حادثه و عاملین کشتار مردم، نه تنها به مجازات نرسیدند بلکه بعضى از آنها نظیر سرلشکر وثوق، ترفیع درجه یافتند. در این میان، بعضى از اطرافیان غرب زده دکتر مصدق که باروحانیت میانه خوشى نداشتند نزد او از وحانیت بدگوییهامى کردن. دکتر مصدق نیز در ششم مرداد 1331 نامه تندى به آیت الله کاشانى نوشت و از ایشان خواست که از هرگونه دخالت در امور سیاسى کشور خوددارى کنند.(16)

واقعیت این بود که دکتر مصدق پس از روى کار آمدن مجدد، روش جدایى دین ازسیاست را که قوام السلطنه نیز برآن تاکید داشت پیشه خودساخت ولى آیت الله کاشانى بارهاگفته بودند که در اسلام، دین از سیاست جدا نیست: اسلام، با تشکیلات کلیسایى فرق دارد ومشارکت روحانیون در سیاست به معناى رسیدگى به امورمسلمین است که خود یک وظیفه مشخص دینى است. (17)

دکترمصدق به گواه یادداشتهاى سیاسى ارسنجانى، معاون سیاسى قوام و رئیس تبلیغات او در حکومت چهار روزه اش، که در سال 1335 منتشر گردید، تمام قدرت خود را براى حمایت ازقوام السلطنه و استخلاص وى به کار برد. او براى لغو قانون تعقیب و مجازات قوام السلطنه به عنوان مفسد فى الارض ومصادره اموال او که در تاریخ 12 مرداد 31 به تصویب مجلس رسیده بود، قانونى تحت عنوان &laquo;اجازه تعقیب قوام&raquo; به مجلس برد که هدف او این بود که قانون قبلى را لغو کند. (18) دکتر مصدق و رابطه با آمریکا دکتر مصدق در زمان نخست وزیرى، قرارداد تاسیس لانه جاسوسى آمریکا به نام &laquo;اداره اصل چهار&raquo;، را رسما با آمریکامنعقد کرد و به جاسوسان آمریکا رسما امکان داد که در تمام شؤون مالى و کشاورزى ایران مداخله کنند. و یکى از خانه هاى بزرگ خویش را در خیابان فلسطین (کاخ سابق) به مبلغ ماهیانه 3500 تومان به لانه جاسوسى آمریکا اجاره داد.

او درنامه خودبه ترومن در 5 تیرماه 1330 مى نویسد: &laquo;... نظربه اینکه بین ملتین ایران و آمریکا همواره روابط دوستانه برقرار بوده و ملت بزرگ وارجمندآمریکااز طرفداران جدى آزادى و حاکمیت ملل شناخته شده وفداکاریهاى آن ملت نیک نهاد، دردو جنگ اخیربهترین گواه این معنى است لازم دانستم که خاطر آن حضرت را از جریانات اخیر مستحضر سازم و یقین دارم که دولتهاى آزاد جهان خصوصادولت دوست ماآمریکادراین موضوع مهم از معاضدت به آمال ملى ایران خوددارى نخواهند کرد&raquo; (19)

این نامه در حالى نوشته مى شد که یک ماه قبل ازآن، آیت الله کاشانى درپیامى، که دراجتماع مردم، در رابطه با اعتراض به مداخلات بیگانگان دربهارستان تشکیل شده بود قرائت گردید، چنین آورده بودند: &laquo;... ملت مسلمان ایران اکنون به فضل الهى از خواب غفلت بیدارشده و به حقوق خود آشنا گردیده، تا اساس استقلال کامل سیاسى و اقتصادى خود را مستقر نکند، از پاى نخواهد نشست وعموما تنفر خود را از مداخلات استقلال شکنانه انگلسیها وآمریکاییهابه سمع عالمیان مى رساند&raquo;. (20)

دکتر مصدق در مسافرت خود به آمریکا چهل و دو روز درآن کشور اقامت کرد و پس از بازگشت در قسمتى از گزارش سفرخود چنین گفت: &laquo;... در واشنگتن مدت بیست و پنج روز با آقاى ژرژمک گى، معاون وزارت خارج آمریکا، در تماس بودم. اوبعضى روزها دوبار به دیدن من مى آمد... بنده صاف وپوست کنده عرض کنم که آقاى ژرژمک گى با من در این مدت بیست و پنج روز مثل یک برادر صمیمى بود...&raquo; (21)

لازم به ذکراست که شخص مذکور، مامور شرکتهاى نفتى آمریکا بوده است و روابط حسنه دکتر مصدق با آمریکاییها آن چنان بود که گاهى بین او و لویى هندرسن، سفیر کبیر آمریکا، ملاقاتهاى هفت ساعته صورت مى گرفت. (22) او با پذیرش و تمدید قرارداد &laquo;جم- آلن&raquo; ارتش ایران را تحت تسلط مستشاران آمریکایى نگه داشت و امور اقتصادى ما بیش از پیش در قبضه آنان قرارگرفت. (23)

لویى هندرسن، سفیر آمریکا در ایران، در گزارش فروردین ماه 1331 خود، راجع به وضعیت سیاسى ایران براى مقامات وزارت خارجه و دستگاههاى جاسوسى آمریکامى نویسد: &laquo;دکتر مصدق چه در مورد قبول شرایط بانک بین الملل براى حل مساله نفت ایران و چه درباره قرارداد نظامى ایران و آمریکا حسن نیت به خرج داده و با نظرات آمریکاییهاروى موافق داشته است، ولى در این جریانات فقط یک عامل مزاحم مداخله کرده که مانع حل قضیه به نفع آمریکا شده است واین عامل مزاحم که مانع تسلیم ایران به نظرات بانک بین الملل وادامه همکارى بین ایران و آمریکا مى باشد آیت الله کاشانى است...&raquo; (24) بعد از ترومن، آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا شد ودکتر مصدق در قسمتى از نامه خود به او چنین نوشت: &laquo;اکنون که در اثر اقدامات رکت سابق و دولت انگلستان، ملت ایران دربرابر مشکلات اقتصادى و سیاسى بزرگى قرار گرفته است که ادامه این وضع از نظر بین الملل نیز ممکن است عواقب خطیرى داشته باشد واگر دراین موقع کمک مؤثر و فورى به این مملکت نشود شاید اقداماتى که فردا به منظور جبران غفلت امروز به عمل آید خیلى دیر باشد... ملت ایران امیداوار است که با مساعدت وهمراهى دولت آمریکا موانعى که در راه فروش نفت ایران ایجادشده برطرف شود و چنانچه رفع موانع مزبور براى آن دولت مقدور نیست کمکهاى اقتصادى مؤثرى بفرمایند تا ایرن بتوانداز سایر منابع خود استفاده نماید. &raquo; (25)

اعتماد بیش از حد دکترمصدق به آمریکاییها در حالى که آنها درصدد تصاحب منابع نفتى ایران و گرفتن ماهى از آب گل آلود بودند از سیاستمدارکهنه کارى چون مصدق (26) دور از انتظار بود. جاى تعجب است که نخست وزیرى که او را به صورت قهرمان ملى و رهبر نهضت ملى شدن نفت معرفى کردند در مقابل رئیس جمهور آمریکا این چنین دست تکدى دراز کند و حکومت خود را آن چنان ضعیف بشمرد که تنها راه نجات کشور را کمک آمریکا بداند. زمینه هاى کودتاى 28 مرداد و عوامل شکست نهضت...

1- با اینکه دکتر مصدق قبل از رسیدن به مقام نخست وزیرى بارها ضمن نطقهایى در مجلس، مخالفت خود رابا واگذارى اختیارات قانونگذارى به یکى از وزرا یا دولت اعلام کرده و آن را مخالف قانون اساسى مى دانست در تیر ماه 1331 ازمجلس تقاضاى اختیارات قانونگذارى به مدت شش ماه را نمودکه مجلس، در آن موقع با این تقاضا موافقت نکرد و او تحت عنوان اختلاف با شاه بر سرگرفتن پست وزارت جنگ در 25 تیرماه استعفاء کرد، ولى سرانجام پس از به قدرت رسیدن مجدددر 21 مرداد 1331 این اختیارات را از مجلس گرفت وبراى باردوم در دى ماه همان سال تقاضاى تمدید این اختیارات را کرد. در آن موقع، آیت الله کاشانى که رئیس مجلس شوراى ملى بودندطى نامه اى به مجلس لایحه مزبور را ناقض اصول 11، 13، 24، 25، 27 قانون اساسى و اصول 7، 27، 28 متمم آن دانسته و به شدت با این امر مخالفت کردند و از اصل تفکیک قوا به عنوان ضامن بقاى دموکراسى و آزادى ملت دفاع کردند.

2- عدم دستگیرى و مجازات مسببین کشتار مردم در 30 تیرماه 1331 و نجات قوام السلطنه از اعدام و مصادره اموال، باحمایت دکتر مصدق که قبلا بدان اشاره شد. این انتصابات وکوتاهیها در مجازات جنایتکاران، مردم انقلابى را از مجاهدت وجانفشانى در راه نهضت دلسرد مى کرد و اعتراض جامعه روحانیت به ویژه آیت الله کاشانى را درپى داشت، ولى دکترمصدق به گونه اى عمل کرد که عوامل حزب توده و روزنامه هاى جیره خوار دولت، زشت ترین ناسزاها و تهمتها را به آن روحانى مجاهد نسبت دهند. به عنوان مثال، وقتى که ایشان در اسفند، 1331 با خروج شاه از کشور مخالفت کرد، زیرا آن را توطئه حساب شده دربار و عوامل خارجى مى دانستند، ایشان را به سازش با دربار متهم کردند. لازم به ذکر است که دکتر مصدق باخروج شاه موافق بود و حتى مخارج سفر او را به میزان ده هزاردلار تامین کرد. (27)

3- دکتر مصدق با این که براى بار دوم، اختیارات ویژه قانونگذارى را از مجلس گرفت و با این که در دادن این اختیارات به او پنجاه نفر از هشتاد نماینده مجلس آن دوره، راى مثبت داده بودند و انتخابات این دوره از مجلس در زمان خود دکترمصدق انجام گرفته بود، پس از برگزارى انتخابات، درباره آن گفت: &laquo;بااین حال، اطمینان کامل دارم که 80 از نمایندگانى که به مجلس مى روند، نماینده حقیقى ملت خواهند بود و جزبه صلاح مملکت کارى نمى کنند. (28) باوجود همه این مسایل، اوبراى از بین بردن مصونیت پارلمانى نمایندگان مخالف، در صددانحلال مجلس برآمد زیرا عده اى از نمایندگان مجلس در مقابل خلافکاریهاى دولت سکوت نمى کردند و چند نفر از آنان طرح استیضاح دولت رامطرح کردند. دکترمصدق مدعى شدکه مجلس در کار دولت کارشکنى مى کند و باعذرهاى گوناگون از حضور درمجلس و جواب، خوددارى کرد و سرانجام با رفراندمى عجیب و غریب در 12 مرداد 1332 مجلس را منحل کرد. جالب این که کودتاى 28 مرداد تنها شانزده روز پس ازانحلال مجلس به اجراء درآمد چرا که دیگر، سنگرى به نام مجلس براى افشاى نقشه ها و توطئه هاى دشمنان وجود نداشت و دست شاه و حامیان داخلى و خارجى اش براى اجراى نقشه کودتا به سرکردگى سرلشکر زاهدى باز بود.

بامطالعه حوادث سیزده ماهه، بین نخست وزیرى مجدد دکترمصدق تا کودتاى 28 مرداد، به این نتیجه مى رسیم که استعمارانگلستان با همکارى ظاهر و پنهان مقامات آمریکایى و دستگاه جاسوسى این کشور، تنها راه غلبه بر نهضت ملى مردم ایران و به شکست کشاندن آن را جدا کردن مردم و دولت دکتر مصدق ازروحانیت مبارز، که پرچمدار مبارزات سیاسى- مذهبى آن آیت الله کاشانى بود، تشخیص داد. از این رو نقشه هاى وسیعى براى ایجاد اختلاف و بدبینى در میان این دو قشر، به اجراء درآمد و در این راه از عوامل حزب توده و چپ گرایان تاروشنفکران غرب زده وابسته به خود، حداکثر استفاده را بردند. دکتر مصدق نیز به عمق فاجعه اى که بعد از کنار گذاشتن آن روحانى مجاهد، پیش خواهد آمد پى نبرد و همواره فکر مى کردکه دولت او براى همیشه، حمایت توده هاى مردمى را با آن اتحاد و همبستگى سى تیر 1331 به دنبال خود دارد.

وقتى که آیت الله کاشانى مقدمات کودتا را مشاهده کرد و توطئه دربار به سرکردگى سرلشکر زاهدى و هماهنگى آمریکا و انگلیس باهدایت ژنرال &laquo;شوراتسکف&raquo; (عامل سیا در تهران) و &laquo;هندرسن&raquo; سفیر کبیر آمریکا و دیگر عوامل مزدور داخلى را جهت سرنگونى دکتر مصدق محرز دید، یک روز قبل از کودتا با لحن تلخ و شکوه آمیزى که از خاطر رنجیده اش حکایت مى کردحتمى بودن وقوع کودتا را طى نامه اى به وى اطلاع داد. درقسمتى از این نامه آمده است: &laquo;... صلاح دین وملت براى این خادم اسلام بالاترازاحساسات شخصى است و على رغم غرض ورزیها وبوق وکرناى تبلیغات شما، خودتان بهتر از هرکس مى دانید که هم و غمم در نگهدارى دولت جنابعالى است که خودتان به بقاى آن مایل نیستید. ازتجربیات روى کارآمدن قوام ولجبازى هاى اخیر، برمن مسلم است که مى خواهید مانند سى ام تیر کذایى یک بار دیگر ملت را تنهاگذاشته و قهرمانانه بروید&raquo;. زاهدى را که من با زحمت در مجلس تحت نظروقابل کنترل نگاه داشته بودم بالطایف الحی کردیدوحالا همان طورکه واضح بوده، در صددبه اصطلاح، کودتاست.
اگر نقشه شما نیست که مانند سى ام تیر عقب نشینى کنید وبه ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همان طور که در آخرین ملاقاتم به شما گفتم و به هندرسن هم گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت ازانگلیسها کمک کرد و حالا به صورت ملى و دنیاپسندى مى خواهد به دست جنابعالى این ثروتها را به چنگ آورد و اگرواقعا با دیپلماسى نمى خواهید کنار بروید این نامه من سندى درتاریخ ملت ایران خواهد بود که من شما را با وجود همه بدیهاى خصوصى تان نسبت به خودم از وقوع حتمى یک کودتا به وسیله زاهدى که مطابق با نقشه خود شماست آگاه کردم که فردا جاى هیچ گونه عذر موجهى نباشد&raquo;. متاسفانه دکترمصدق به جاى اقدامات فورى و پیشگیرانه جواب زیر را خدمت آیت الله کاشانى ارسال کرد: &laquo;27 مرداد، مرقومه حضرت آقا به وسیله آقاحسن آقاسالمى زیارت شد، اینجانب مستظهر به پشتیبانى ملت ایران هستم والسلام. (29) با توجه به جواب دکتر مصدق، به این نکته پى مى بریم که یکى از عوامل دیگرى که در شکست نهضت ملى مؤثر بود، سیاست مماشات و سازش در مقابل توطئه گران بود. به عنوان مثال، سرلشکر زاهدى دو نوبت (یکى در شهریور 1331 ودیگرى در اوایل اسفند 1331) به اتهام شرکت در طرح کودتاعلیه دولت مصدق وکمک به ایل بختیارى براى شورش، دستگیر (30) ولى هر بار با وساطت دربار آزاد شده بود.

این سیاست به حدى در سرنگونى دولت او مؤثر بود که حتى یکى از شیفتگان دکتر مصدق نسبت به او انتقاد کرده و مى نویسد: باوجود این که دکتر مصدق از فعالیت پشت پرده اطلاع کافى داشت... با پیروى از سیاست همیشگى خود که مبنى بر عدم قاطعیت و مماشات بود، حتى پس از شروع کودتا، تا عمق حادثه را درک نکرد حاضر نشد که حتى بنابر درخواست و اصراربعضى از یاران صدیقش با اعلام رادیویى از مردم استمدادبطلبد. (31) از این رو مى بینیم، که در سى ام تیر با این که شاه بر سرقدرت و دکتر مصدق برکنار شده بود، اما وحدت و یکپارچگى مردم با هدایت روحانیت، شاه را به زانو درآورد و مصدق به قدرت بازگشت ولى در 28 مرداد با این که شاه فرارى بود ومصدق با سمت وزارت دفاع بر سرقدرت بود، کودتا به وقوع پیوست بعد از وقوع کودتا و روى کار آمدن سرلشکر زاهدى، وقتى که دولت مذاکره را با دولت انگلستان آغاز کرد. آیت الله کاشانى به مبارزه با حکومت برخاسته و نسبت به وضع اختناق آمیز آن روز و بى اعتبارى مصوبات مجلس هیجدهم وقراردادهاى نفت باکنسرسیوم، به سازمان ملل نامه اى نوشتند. دراعلامیه اى که در رابطه با عقد قرارداد با کنسرسیوم صادر کردندصریحا به سیاستهاى آمریکا و همکارى و تجدید رابطه بادولت انگلستان حمله کردند. (32) بنابراین مى بینیم که مبارزات ایشان حتى پس از کودتاى 28 مرداد علیه دولت زاهدى ومذاکرات او با آمریکا و انگلستان جهت عقد قراردادهاى نفتى ومحوآثارنهضت ملى کردن نفت ادامه داشت.

سخنگوى دولت زاهدى ازایشان به عنوان شخص مجهول الهویه اى که مى خواهدجنجال راه بیندازد ونظم رابرهم زندنام برد وبانقشه حساب شده اى فرزندجوانش، سیدمصطفى رامسموم کرد. سپس با دستگیرى وزندانى کردن آن عالم مجاهد، ایشان راتاآستانه اعدام پیش بردند واگرایستادگى جامعه روحانیت، به ویژه آیت الله العظمى بروجردى، قدس سره، نبودازآن مهلکه، نجات نمى یافتند. (33) البته دربار شاه در هرزمان سعى مى کرداز وجهه علماى دین و مراجع و روحانیون مورد اعتماد و علاقه مردم به نفع خوداستفاده کرده و یا حداقل، حیثیت آنها را لکه دار کند.

به همین دلیل مى بینیم که بعد از کودتاى 28 مرداد، سرلشکر زاهدى بدون اطلاع قبلى وبه طورناگهانى به منزل آیت الله کاشانى رفته وسوگند یاد کرد که راه مصدق را در مساله نفت ادامه دهد و آیت الله کاشانى از او خواستند که براى اثبات صداقت خود، دستورآزادى افراد دستگیر شده را صادر کند و مطبوعات نیز آزاد باشند. و... ولى به محض مخالفت واثبات سرسپردگى زاهدى به آمریکاو انگلستان، ایشان مخالفت و مبارزه خود را با دولت او شروع کردند و شاه در آخرین لحظات عمر ایشان براى بدنام کردن آن عالم مجاهد، بدون اطلاع قبلى، به عنوان عیادت به منزل ایشان آمد، ولى ایشان از او روى گردانده و با او صحبتى نکردند. (34) نتیجه گیرى &laquo;درسها و عبرتها&raquo; از آنجا که یکى از نیرنگهاى قدیمى استعمار، در مقابله بانهضتهاى انقلابى و مردمى، این است که وقتى متوجه شود که دیگر نمى تواند رو در روى ملت بایستد و دیگر کارى از دست عوامل مزدور وشناخته شده داخلى ساخته نیست، عوامل خود رادرصفوف انقلابیون، به عنوان چهره هاى ملى و دلسوز محرومین جازده تا رفته رفته انقلاب را ازدورن تهى کرده و به سوى اهداف وخواسته هاى خود بکشاند. از این رو، وقتى که پیروزى انقلاب شکوهمند اسلامى ایران درسال 57 نزدیک بود استعمار غرب به سرکردگى آمریکا در صدد علم کردن و جازدن چهره هایى از این قبیل برآمد. به عنوان مثال، براى جلوگیرى از پیروزى انقلاب ونگه داشتن شاه بر سرقدرت، شاهپوربختیار رابه عنوان یک چهره ملى، مبارز ودلسوز ملت بر سر کار آوردند، در حالى که او اززمان دکتر مصدق و قبل از آن براى شرکت سابق نفت جاسوسى مى کرده است واسنادآن در سال 1330 از خانه ریچارد سدان که در آن زمان، لانه جاسوسى انگلستان نام گرفت، کشف شده بود.

او کسى بود که قبل از روى کار آمدن و زمانى که هنوز عضوجبهه ملى بود خطاب به سپهبد مقدم، رئیس ساواک چنین مى گوید: &laquo;خمینى پیش افتاده است و فعلا کارى نمى شود کرد، ما براى این که بتوانیم رهبرى جنبش را از اختیار او خارج کنیم باید منتظر فرصت و زمان باشیم، اما تا آن موعد نرسیده ما بایدحتى المقدور، دوش به دوش خمینى حرکت کنیم و پس از آن درفرصت مناسب او را کنار زنیم و خودما آن توانایى را پیدا کنیم که مستقلا عمل کنیم. این خواست همه ماست.&raquo; (35) و هم از این روست که مى بینیم رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذارجمهورى اسلامى حضرت امام خمینى (قدس سره) بارها در طى دوران حیاتشان، درباره عوامل پیروزى انقلاب اسلامى ایران صحبت فرمودند که در یکى از آن سخنان، عامل مهم پیروزى انقلاب اسلامى و تداوم آن را اسلامى بودن نهضت و فداکارى وجانفشانى براى مکتب ذکر کردند و عامل شکست و ناتمام ماندن نهضت ملى شدن نفت در دوران دکتر مصدق را تکیه برملى گرایى بیان فرمودند. (36)

ایشان بارها ملى گرایى را نکوهش کرده و مى فرمودند: ما اسلام را مى خواهیم و از ملى گرایى سیلى خورده ایم و... ماچقدر سیلى از این ملیت خوردیم، مانمى توانیم تحمل کنیم به این که هر کس، هر جورى دلش مى خواهد، خیر، من دلم مى خواهد که حالا دمکرات باشد، من دلم مى خواهد که ملى باشد، من دلم مى خواهد که ملى واسلامى باشد&raquo; ما از اینها ضربه دیده ایم، ما اسلام را مى خواهیم غیر اسلام را نمى خواهیم... (37) از عوامل مهم شکست نهضت ملى، در آن عصر این است که هیچ یک از رجال سیاسى ومذهبى، مبارزه خود را متوجه دربار و شخص شاه که عامل فسادو توطئه و وابستگى کشور به اجانب بود نکرد. شاید بتوان دراین باره چنین گفت که آنان یا آن دید وسیع سیاسى و گسترده رانداشتند و یا شرایط اجتماعى را مناسب براى چنین اقدامى نمى دیدند. در این زمینه رهبر کبیرانقلاب امام خمینى (قدس سره) در قسمتى از سخنان خود، در باره دوران نهضت ملى شدن نفت فرمودند: &laquo;... قدرت دست دکتر مصدق آمد لیکن اشتباهات هم داشت، او براى مملکت مى خواست خدمت کند لکن اشتباه هم داشت یکى از اشتباهات او این بود که آنوقتى که قدرت دستش آمد این را (شاه) خفه اش نکرد که تمام کند قضیه را. این براى او کارى نداشت بلکه ارتش دست او بود همه قدرتها دست او بود و این همه این ارزش را نداشت. آن وقت این طور نبود که آدم قدرتمندى باشد، مثل بعد که شد، آن وقت ضعیف بود لکن غفلت شد و غفلت دیگر این که مجلس را ایشان منحل کرد... (38)



پى نوشتها:
1- شهید سید حسن آیت، چهره حقیقى مصدق السلطنه، به نقل از: حیات یحیى، ج 4، (قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1363)، ص 343 و 328

2و 3- همان، ص 43 و 192- 200

4- گروهى از هواداران نهضت اسلامى ایران واروپا، روحانیت واسرار فاش نشده ازنهضت ملى شدن صنعت نفت، (قم: دارالفکر، 1358)، ص 72 5- خواندنیها، شماره 37، تیرماه، 1328 6- روزنامه اطلاعات، 21 خردادماه، 1329 7- روحانیت واسرار فاش نشده، پیشین، ص 80 8- روزنامه اطلاعات، 17 و 23 و 24 و 26 و 27 اسفند 9 1329 فروردین 1330 9- مذاکرات مجلس، جلسه 143 روز یکشنبه 22 اردیبشهت 1330 10 و 11 و 12- روحانیت واسرار فاش نشده، پیشین، ص 21- 25 و 122 13 و 14 و 15 و 16- سیدحسن آیت، پیشین، ص 284، ص 283 و ص 64 17- روزنامه اطلاعات، 26 اسفند 1329 و 15 خرداد 1330 18 و 19- شهید سید حسن آیت، پیشین، ص 67 و 79 و 80 20- روحانیت واسرار فاش نشده، پیشین، ص 124 21 و 22 و 23 و 24- شهید سید حسن آیت، پیشین، ص 69 و 70 25 و 26- مهدى بهار، میراث خواراستعمار، (تهران: امیرکبیر، 1357)، ص 2764- روزنامه اطلاعات، 19 اسفند 1331 و 13 و 23 اسفند 1331 28 و 29- سیدحسن آیت، پیشین، ص 81 و 215 30- روحانیت واسرار فاش نشده، پیشین، ص 220 ص 187 و ص 40- 51 31 و 32- جامى، گذشته چراغ راه آینده است، (تهران: ققنوس، 1362)، ص 658 و 689 33 و 34 و 35- روحانیت واسرار فاش نشده، پیشین، ص 187 وص 40- 51 36- امام خمینى (ره)،/ 17 آبان/ 1372، صداى جمهورى اسلامى ایران. 37 و 8 3- امام خمینى (ره)، صحیفه نور، ج 12، (تهران: وزارت ارشاد اسلامى، 1361)، ص 256 ج 3، ص 36 2.نقش آیت الله کاشانی در ملی شدن صنعت نفت مرحوم آیت الله کاشانى در تمامى مراحل نهضت ملى شدن نفت، شکل گیرى، پیروزى و بعد از آن نقش اساسى و بسیار با اهمیتى داشته اند. توضیح آنکه: 1 نقش آیت الله کاشانى در پیدایش و شکل گیرى نهضت ملى شدن نفت: 1-. 1 در مجلس شانزدهم، زمانى که قرارداد &laquo;گس گلشائیان&raquo; در مجلس در حال بررسى بود، آیت الله کاشانى به عنوان نماینده مجلس شانزدهم بعد از بازگشت از تبعید به لبنان، پیامى درباره این قرارداد صادر نمودند که توسط دکتر مصدق در مجلس قرائت شد در بخشى از آن آمده: &laquo;وقتى که مسأله نفت مطرح شد، وظیفه دینى و ملى دانستم که نظر ملت ایران را در باب مظالم شرکت نفت و حقوق مغصوبه ملت ایران در طى اعلامیه اى منتشر کنم و جدا استیفاء حقوق از دست رفته آنها را بخواهم و مخالفت مردم را با هر قرارداد یا عملى که مشعر بر تثبیت و تأیید عمل اکراهى... باشد اظهار نمایم... نفت ایران متعلق به ملت ایران است و به هر ترتیبى که بخواهد نسبت به آن رفتار مى کند...&raquo; (زندگى نامه آیت الله کاشانى، سیدمحمد موسوى، انتشارات بشیر، قم، ص 7 و 8 و نهضت روحانیون ایران، على روان، ج 2، ص 482 &laquo;سند شماره 8&raquo;) 2-. 1 در اعلامیه اى که آیت الله کاشانى در مورد ملى شدن صنعت نفت صادر نمودند آمده است: &laquo;بر همه کس واضح و آشکار است که تمام بلیات و مصائب خصوصا هرج و مرج دستگاه ادارى و غارت بیت المال و تسلط زمامداران نالایق و مملکت فروش و به طور کلى تشویق خیانت کاران و حبس و تبعید و زجر وطن پرستان در اثر سیاست جابر انگلستان در مملکت ما به وجود آمده... براى غارت نفت ایران که بزرگترین و مهم ترین ثروت ملى ماست مرتکب شده و مى شود... ملى شدن صنعت نفت در ایران تنها چاره بیچارگى هاى ماست...&raquo; (نهضت روحانیون ایران، همان، ص 484) بعد از انتشار اعلامیه، اجتماع بزرگى در مسجد شاه (سابق) برپا گردید که در آن سخنرانان راجع به ابطال قرار داد نفت 1312 شمسى 1933 به سخنرانى پرداختند و خواستار ملى شدن صنعت نفت شدند. به دنبال ایت الله کاشانى، آیت الله العظمى خوانسارى، آیت الله بهاءالدین محلاتى، آیت الله شاهرودى و حجت الاسلام سیدمحمود روحانى قمى و عده اى دیگر از علما و مراجع تقلید با صدور فتاوى خود ضمن تجلیل از آیت الله کاشانى نظر ایشان را در مورد ملى شدن صنعت نفت قویا مورد تأیید قرار دادند. آیت الله خوانسارى در اعلامیه خود نوشتند: &laquo;با اینکه مثل حضرت مستطاب آیت الله کاشانى دامت برکاته که مجتهدى عادل و با شهامت و دلسوز و فداکار براى مصالح دین و دنیاى مردم اند با این همه جدیت ترغیب و تحریض مردم را بیدار مى کنند، دیگر مجال عذرى براى کسى باقى نمى ماند&raquo;. (روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملى صنعت نفت، انتشارات دارالفکر قم، 1358، ص 14) 2 نقش آیت الله کاشانى در تصویت ملى شدن نفت: رزم آرا یکى از مهمترین موانع در مقابل ملى شدن نفت بود بعد از نخست وزیر شدن وى، آیت الله کاشانى اعلامیه شدیداللحنى صادر و مردم را دعوت به مقاومت در مقابل این حکومت کرد. مقاصد حکومت رزم آرا که براى سرکوبى نهضت ملى ایران و توافق با شرکت انگلیسى قدرت یافته بود و با ملى شدن نفت مخالفت مى کرد با مبارزات مردم عقیم ماند. و بالاخره با اقدام حماسى خلیل طهماسبى که از پیروان آیت الله کاشانى و یاران نزدیک نواب صفوى بود در به قتل رساندن مهره استعمار (رزم آرا)، این مانع جدى بر سر راه ملى شدن صنعت نفت برداشته شد. آیت الله کاشانى در یک مصاحبه مطبوعاتى صریحا بیان داشت: &laquo;قاتل رزم آرا باید آزاد شود، زیرا این اقدام او در راه خدمت به ملت ایران و برادران مسلمانش انجام شده و در حقیقت حکم اعدام رزم آرا را ملت صادر کرده است&raquo;. (تاریخ سیاسى معاصر ایران، سیدجلال الدین مدنى، دفتر انتشارات اسلامى، قم، بهمن 1361، ص 185) پیامد قتل رزم آرا این بود که نمایندگان وابسته به انگلیس در مجلس شانزدهم که مانع ملى شدن صنعت نفت بودند، عقب نشینى کرده و سیطره کامل موقعیت سیاسى با آیت الله کاشانى شد. (سیاست، دیانت و آیت الله کاشانى، غضنفر رکن آبادى، نشر مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، 1379، ص 40) سرانجام با پشتوانه مردمى و رهبرى مذهبى و سیاسى آیت الله کاشانى و کوشش نمایندگان اقلیت مجلس شانزدهم خصوصا دکتر مصدق، اصل ملى شدن صنعت نفت در 24 اسفند 1329 به مجلس شورا ملى ارائه و در 29 اسفند در مجلس سنا به تصویب رسید. 3 نقش آیت الله کاشانى بعد از تصویت ملى شدن نفت: بررسى واقعیات تاریخى به خوبى بیانگر این موضوع است که آیت الله کاشانى نقش بسیار مهمى در تثبیت ملى شدن صنعت نفت و کمک به دولت در این زمینه داشته اند، اهم این اقدامات عبارتند از: 1-. 3 تصویب اهل ملى شدن صنعت نفت اولین گام بود و اجراى آن و مواجهه با تهدیدات و فشارهاى خارجى به پشتوانه جدى آیت الله کاشانى که نقش به سزایى در بسیج مردم و فراهم آوردن زمینه هاى ملى شدن صنعت نفت داشت و حمایت ایشان از دولت مصدق که تازه به نخست وزیرى رسیده بود، شدیدا نیازمند بود. از سوى دیگر دولت انگلیس که حاضر نبود به غارتگرى خود خاتمه دهد، از تاریخ دهم، اردیبهشت از پرداخت حق الامتیاز خوددارى کرد. در مقابل این کارشکنى ها به منظور تقویت دولت در برابر انگلیس به دعوت آیت الله کاشانى، تظاهراتى در میدان بهارستان و با پیام آیت الله کاشانى برگزار شد. (زندگینامه آیت الله کاشانى، همان، ص 42) با این تظاهرات پرشور امکان اخراج انگلیس ها از شرکت نفت فراهم شد. بدین ترتیب زمینه هاى اجراى قانون ملى شدن صنعت نفت عملى گردید. 2-. 3 بعد از این اقدامات، دولت انگلیس ایران را به دخالت نظامى تهدید کرد و چند کشتى جنگى به سواحل ایران اعزام کرد. در دادگاه بین المللى لاهه علیه ایران شکایت و خرید نفت ایران را تحریم نمود. و بدین وسیله نهضت ملى شدن نفت ایران را با مخاطره جدى مواجه ساخت. آیت الله کاشانى در مقابل تهدید نظامى انگلستان سخن از اعلام جهاد به میان آورد. انعکاس این تهدید در جهان به گونه اى بود که روزنامه فرانسوى &laquo;لوموند&raquo; در این باره نوشت: &laquo;آیت الله کاشانى پیشواى سیاسى و مذهبى ایران، دنیاى غرب را به جنگ مقدس بر سر نفت، تهدید مى کند و قدرت او در به راه انداختن چنین جهاد مقدس به قدرى زیاد است که حتى ممکن است میلیونها مسلمان شوروى را هم از پشت پرده آهنین، به میدان جهاد و جدال بکشاند&raquo;. (نهضت روحانیون ایران، همان، ص 493) و رادیو باکو اعلام کرد که در صورت اعلام جهاد از سوى آیت الله کاشانى، هیچ نیرویى، نمى تواند سى میلیون مسلمان شوروى را از انجام وظیفه دینى خود باز دارد. (زندگینامه آیت الله کاشانى، سید محمد موسوى، ص 7 و 46) سرانجام روز 29 خرداد 1330، برنامه خلع ید از شرکت نفت انگلیس آغاز شد و در مهرماه همین سال خاتمه یافت. (نهضت روحانیون ایران، همان، ص 489) 3-. 3 در مواجهه با وضعیت بد اقتصادى و بحرانهاى ناشى از تحریم نفت ایران و... آیت الله کاشانى در اعلامیه هاى متعدد، مردم را به حفظ وحدت و تحمل مشکلات و ادامه نهضت دعوت مى نمودند و در یکى از آنان مى گوید: &laquo;... بنابراین بى انصافى است که کسى تصور کند گناه این بحران و بیکارى، گردن دولت کنونى است، عمال بیگانه مخصوصا سعى مى کنند ملت ایران را از فقر عمومى و بیکارى نگران و وضع را متشنج سازند و آن را نتیجه رکود نفت جنوب و غفلت دولت وانمود سازند، تحت فشار احساسات عمومى به پیشنهاد آنها تن در دهد. البته شما هموطنان عزیز توجه دارید که نابرده رنج، گنج میسر نمى شود و هیچ ملت و جامعه و فردى بدون تحمل رنج و محرومیت نتوانسته است به کسب عزت و سعادت نائل آید... و باید به این نکته متوجه باشند که آقاى دکتر مصدق که تمام اوقات خود را با وجود کسالت مزاج براى تجدید عظمت و عزت ایران و سعادت ملت مصروف مى دارند و سلامت و آسایش خود را در این خدمت ملى و اجتماعى به خطر انداخته اند، با تمام حسن تدبیر و لیاقت و حسن نیت بالاخره ممکن نیست که شخصا بتوانند بر کلیه امور به نحو مطلوب انجام پذیرد...&raquo;. (نهضت روحانیون ایران، همان، ص 489) راه اندازى میتینگ علیه مداخلات بیگانگان، ارسال پیام به کارگران و اهالى خوزستان و مشغول به کار شدن هیئت مدیره موقت نفت، پیام به اعتصاب کنندگان خوزستان و... همه نمایانگر نقش مهم آیت الله کاشانى در تثبیت و تداوم این نهضت مى باشد. عزم و اراده راسخ آن مرحوم در این موضوع تا آنجا بود که زمانى که مرحوم دکتر مصدق به انتشار اوراق قرضه ملى دست زد، آیت الله کاشانى طى اعلامیه مفصلى لزوم خرید آن اوراق و یارى دولت را این گونه فتوا داد: &laquo;خریدارى اوراق قرضه ملى که از هر جهت معتبر و اسنادش مورد اطمینان است و به وسیله این حکومت ملى و مورد اعتماد خودتان به مصارف مقتضى و ضرورى مقدمات کار نفت خواهد رسید، فرض ذمه احاد مسلمانان ایران است&raquo;. (همان، ص 505) 4-. 3 نقش آیت الله کاشانى در قیام سى ام تیر 1331 به دنبال استعفاى دکتر مصدق از نخست وزیرى به خاطر اختلافى که با شاه در مورد گرفتن سمت وزارت جنگ، پیدا کرده بود این استعفا بدون آگاه نمودن دکتر کاشانى و سایر همرزمان بود شاه و سایر مخالفان نهضت، تصمیم به قلع و قمع کامل نهضت گرفتند، از این رو قوام به نخست وزیرى انتخاب، و دستگاه رادیو، با رجز خوانى ارعاب مردم را دنبال و تانکها و نیروهاى نظامى در مراکز حساس شهر تهران مستقر شدند و تصمیم داشتند براى همیشه رهبر مذهبى نهضت یعنى آیت الله کاشانى را خاموش کنند، اما آیت الله کاشانى طى اعلامیه اى مردم را به جهاد و مبارزه دعوت کرد: &laquo;... بر عموم برادران مسلمان من لازم است که در این جهاد اکبر کمر همت محکم بر بسته و براى آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعمارى ثابت کنند که تلاش آنها در به دست آوردن قدرت و سیطره گذشته محال است...&raquo; (همان، ص 506) و به دنبال آن با خبرگزارى هاى داخلى و خارجى مصاحبه و سوگند یاد کرد که اگر قوام کنار نرود، اعلام جهاد خواهد نمود و شخصا کفن پوشیده مردم را همراهى خواهد کرد. مردم مسلمان در برخى از شهرها از جمله تهران براى جهاد کفن پوشان به خیابان ها ریختند و مأموران قوام هم بسیارى از آنان را به خاک و خون کشیدند، ولى نهضت همچنان رو به گسترش بود، و آیت الله کاشانى به حسین علاء وزیر دربار گفت: &laquo;به اعلیحضرت بگویید که اگر بى درنگ دکتر مصدق بر سر کار بازنگردد شخصا به خیابان خواهد رفت و مبارزه مردم را مستقیما متوجه دربار خواهد کرد&raquo;. (همان) شاه که خود را در خطر مى دید، ناچار شد مصدق را دوباره به نخست وزیرى انتخاب کند. این پیروزى با اعلام رأى دادگاه لاهه به نفع ایران همراه شد و شادمانى مردم را دوچندان کرد. 5-. 3 تلاش آیت الله کاشانى براى جلوگیرى از شکست نهضت: آیت الله کاشانى، على رغم اینکه دکتر مصدق بعد از نخست وزیرى مجدد خود، سعى نمود تا او و سایر نیروهاى مذهبى را از صحنه خارج کرده و خانه نشین نماید، یک روز قبل از وقوع کودتاى 28 مرداد 1332 با ارسال نامه اى به دکتر مصدق، به او خطر بروز کودتا را گوشزد کرده و پیشنهاد همکارى مجدد براى جلوگیرى از کودتا را داد، و نهایت تلاش خود را براى جلوگیرى از وقوع کودتا و شکست نهضت به کار برد، هر چند دکتر مصدق در پاسخ او نوشت: &laquo;این جانب مستحضر به پشتیبانى ملت هستم&raquo; (انقلاب اسلامى و چرایى و چگونگى رخداد آن، نشر معارف، 1380، ص 64، و ر. ک: حدیث پیمانه، حمید پارسانیا، نشر معارف، 1376، ص 278) پیامدهاى نهضت با شکست نهضت ملى شدن صنعت نفت آخرین امیدها براى حفظ سلطنت در قالب نظام مشروطه به یأس مبدل شد و حذف سیستم فاسد سلطنتى در رأس اهداف مبارزات بعدى قرار گرفت. در جریان این نهضت، ملى گراهاى لیبرال ناتوانى خود را در عرصه سیاست ایران نشان دادند و موقعیت خود را در جریانات بعدى متزلزل کردند. هم چنین کودتا، شکست آخرین ائتلاف مقطعى روحانیان و روشنفکران ملى گرا را رقم زد. در جنبش، مشروطه و نهضت ملى شدن نفت، این دو قشر با هم ائتلاف کرده و نهضت را به پیروزى رساندند. در هر دو جنبش یاد شده توده هاى وسیع مردم تنها به خواست رهبران مذهبى وارد صحنه شدند و بدون ترغیب رهبران مذهبى، شرکت مردم و حمایت آن ها از این حرکت ها غیرممکن بود. (1) اما در هردو مورد پس از پیروزى، روشنفکران لیبرال سعى کردند علما را به هر طریق از صحنه خارج کنند. در انقلاب مشروطه با اعدام شیخ فضل اللّه و ترور بهبهانى و سرانجام به قدرت رساندن رضاخان و اعمال سیاست هاى ضدمذهبى، روحانیان را منزوى ساختند و در نهضت ملى شدن نفت آیت الله کاشانى را که سهم عمده اى در پیروزى جنبش داشت کنار زده و با تهمت هایى که به او نسبت دادند در عمل نیروهاى مذهبى را از خود دور ساختند. این تجربیات تلخ براى نیروهاى مذهبى کافى بود تا به نیروهاى لیبرال و ملى گرا با دیده بدبینى نظر کنند و از آن به بعد خود به طور مستقل هدایت تحولات را به دست گیرند. در حقیقت شکست هاى متوالى جنبش هاى اصلاحى در ایران، راه را براى اندیشه ملى مذهبى و حاکمیت نیروهاى مذهبى هموار کرد. (انقلاب اسلامى و چرایى و چگونگى رخداد آن، نشر معارف، 1380، ص 65)

]]></description>
            <category>ایران</category>
            <pubDate>Tue, 18 Mar 2025 06:49:47 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.islamtimes.com/fa/article/1197045/ملی-شدن-صنعت-نفت</guid>
            <enclosure url="https://www.islamtimes.com/images/docs/001197/n01197045-b.jpg" length="64588" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>نئو مک‌کارتیسم در جنگ جهانی چهارم</title>
            <link>https://www.islamtimes.com/fa/article/1196012/نئو-مک-کارتیسم-جنگ-جهانی-چهارم</link>
            <description><![CDATA[



همان&zwnj;طور که تاریخ به ما می&zwnj;گوید در دوران مک کارتیسم جریان حاکم در آمریکا مقابله با تهاجم فرهنگی اندیشه کمونیسم علیه خود را از طریق راه&zwnj;اندازی دادگاه&zwnj;های تفتیش عقاید صورت می&zwnj;دهد؛ آن هم با بی&zwnj;رحمانه&zwnj;ترین و بدترین شکل ممکن.&nbsp;

اما آیا این تهدید یعنی تهاجم فرهنگی و زیر سؤال رفتن ایدئولوژی حاکم بر جامعه غرب و به&zwnj;ویژه آمریکا هنوز پا برجاست یا از بین رفته است؟ و دیگر دوران دادگاه&zwnj;های تفتیش عقاید گذشته است؟

پاسخ این است که امروز نیز تفتیش عقاید وجود دارد. حتی به صورت گسترده&zwnj;تری نسبت به دادگاه&zwnj;های مک کارتی در حال شکل&zwnj;گیری است. امروز دیگر کمونیسم آنچنان خطری برای تمدن غرب ندارد و تهدید جدی برای تمدن غرب، تمدن بزرگ اسلامی و اندیشه اسلام شیعی است. همچنانی که شخصیت&zwnj;های غربی خود این را بر زبان آورده&zwnj;اند، امروز دین اسلام سریع&zwnj;تر از سایر ادیان در کشورهای غربی در حال رشد است و به سرعت در مغرب زمین از آمریکا گرفته تا شرق اروپا در حال گسترش است. بنابراین تهدید امروز فرهنگی و ایدئولوژیک برای غرب دیگر کمونیسم نیست بلکه اسلام است.

&nbsp;اما از آن جایی که گستره اسلام امروز بسیار وسیع است و نمی&zwnj;توان صرفاً با راه&zwnj;اندازی دادگاه&zwnj;هایی شبیه به دادگاه&zwnj;های مک کارتی تفتیش عقاید را صورت داد و همچنین شکل&zwnj;گیری یک چنین دادگاه&zwnj;هایی در شرایط حاضر چهره تمدن غرب را بسیار زیر سؤال خواهد برد، لذا امروز به گونه دیگری این دادگاه&zwnj;ها و این تفتیش عقاید در حال انجام است. بسیار گسترده&zwnj;تر و جدی&zwnj;تر از دوران مک کارتیسم.

این تفتیش عقاید امروز از طریق جاسوسی از اینترنت، جاسوسی از شبکه&zwnj;های اجتماعی، گوشی&zwnj;های موبایل هوشمند و مکالمات تلفنی در حال انجام است و متولی اصلی آن آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) است. در سال&zwnj;های اخیر نیز راه&zwnj;اندازی مرکز مبارزه با افراط&zwnj;گرایی در ریاض که مرکزی است که با تقلید از NSA شکل گرفته، این تفتیش عقاید را وسعت بیشتری می&zwnj;بخشد. جاسوسی گسترده از اینترنت و تفتیش عقایدی که امروز از این طریق در حال انجام است و همه می&zwnj;دانیم که هدف اصلی آن رصد کردن تحرک و ترویج تفکر اسلامی است را می&zwnj;توان &laquo; دوران نئو مک کارتیسم &raquo; نامید.&nbsp;

در دوران کنونی که سموئل هانتینگتون آن را دوران جنگ تمدن&zwnj;ها نامید و الکساندر دومارانش این جنگ را جنگ جهانی چهارم لقب داد، با نئو مک&zwnj;کارتیسم مواجه هستیم. در دوران نئو مک کارتیسم نیازی نیست تمامی افراد به دادگاه فراخوانده شوند.&nbsp;

هر کس که از اینترنت یا موبایل هوشمند استفاده می&zwnj;کند، اندیشه&zwnj;هایش توسط 9 هکتار سوپر کامپیوتری که سازمان NSA در زیر زمین در محفظه&zwnj;های بتنی قرار داده است به صورت اتوماتیک در حال رصد شدن، آرشیو شدن و طبقه&zwnj;بندی است تا در روز نیاز استخراج شوند.

&nbsp;در دوران نئو مک کارتیسم گستره افرادی که به دادگاه فراخوانده می&zwnj;شوند، بیشتر است. هر فردی که از گوشی موبایل هوشمند و اینترنت استفاده می&zwnj;کند در واقع به این معناست که به این دادگاه فراخوانده شده و تمامی اندیشه&zwnj;های او و مسائل شخصی و حقوقی او در حال تفتیش است.&nbsp;

در دوران نئو مک کارتیسم این دادگاه&zwnj;ها به صورت عینی برای افکار عمومی قابل مشاهده نیست.

&nbsp;لذا به وجهه تمدن غرب و ادعاهای حقوق بشری آن کمتر لطمه وارد می&zwnj;کند. عده زیادی از مردم از جاسوسی NSA و سازمان&zwnj;های مشابه آن بی&zwnj;خبر&zwnj;اند و تصور می&zwnj;کنند، تفتیش عقاید فقط مربوط به دوران سیاه مک کارتیسم بود و امروز دیگر از این دست رفتارها از دولت آمریکا و جریان حاکم بر آمریکا سر نخواهد زد. همچنانی که دموکراسی شیوه هوشمندانه&zwnj;تر و غیرمحسوس دیکتاتوری&zwnj;های سابق بود و این گونه نیست که مفهوم دموکراسی به دنبال مردم&zwnj;سالاری و محقق کردن خواسته&zwnj;های مردم در عمل باشد و در پس پرده آن همان دیکتاتوری&zwnj;های سابق بلکه به شکل غیر محسوس و حساب شده وجود دارد.&nbsp;

در دوران فعلی نیز این گونه نیست که دیگر خبری از دادگاه&zwnj;های مک کارتی نباشد بلکه به طور هوشمندانه و مخفیانه و به صورتی که کمتر حساسیت ایجاد کند، همان فرمول&zwnj;ها در حال پیاده شدن است و نه تنها از شدت و گستره آن کاسته نشده بلکه به آن اضافه نیز شده است.&nbsp;

هرچه آگاهی افکار عمومی نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی بالاتر می&zwnj;رود به جای آن که جریان&zwnj;های حاکم بیشتر به دنبال محقق کردن منافع مردم و دست برداشتن از خودخواهی&zwnj;های خود باشند به سمت مخفیانه&zwnj;تر حرکت کردن، می&zwnj;روند و در حقیقت مردم را دور می&zwnj;زنند. تا کارهایشان برای مردم ملموس و مشهود نباشد.

محمد بحرینی




&nbsp;]]></description>
            <category>پژوهش ها</category>
            <pubDate>Thu, 13 Mar 2025 08:03:31 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.islamtimes.com/fa/article/1196012/نئو-مک-کارتیسم-جنگ-جهانی-چهارم</guid>
            <enclosure url="https://www.islamtimes.com/images/docs/001196/n01196012-b.jpg" length="58261" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>آسیب‌های هوش مصنوعی و راهکار‌های مقابله با خطرات آن</title>
            <link>https://www.islamtimes.com/fa/article/1192110/آسیب-های-هوش-مصنوعی-راهکار-های-مقابله-خطرات</link>
            <description><![CDATA[
به گزارش اسلام تایمز، هوش مصنوعی همه جا هست. هزاران برنامه جدید هوش مصنوعی هر روز راه اندازی می شوند و یک جریان پیام دائمی وجود دارد که به شما یادآوری می کند که اگر سوار قطار هوش مصنوعی نشوید، عقب افتاده اید؛ اما اجازه ندهید فشار دنبال کردن قطار هوش مصنوعی شما را به نادیده گرفتن خطرات هوش مصنوعی و خطرات واقعی امنیت سایبری سوق دهد.

هوش مصنوعی هرچند امکان پردازش و نتیجه&zwnj;گیری از اطلاعات با دقتی بسیار بالاتر از هر ماشین و تکنولوژی دیگر را فراهم می کند و دارای توانایی پیش&zwnj;بینی بسیار بالا و تسهیل کننده زندگی روزمره و توسعه&zwnj; جهانی رفاه انسانی است؛ اما این ابزار دارای خطرات و مضراتی است که توجه به این معایب خالی از لطف نمی باشد.

ما هوش مصنوعی را در مرورگرها، صندوق های ایمیل و سیستم های مدیریت اسناد خود تعبیه می کنیم. به آن استقلال می دهیم تا از طرف ما به عنوان دستیار مجازی عمل کند. اطلاعات شخصی و شرکتی خود را با آن به اشتراک می گذاریم. همه اینها، خطرات هوش مصنوعی و خطرات جدید امنیت سایبری را ایجاد کرده و خطر بازی های هکرهای سنتی را افزایش می دهد.

از آنجایی که جهان شاهد رشد بی&zwnj;سابقه فناوری&zwnj;های هوش مصنوعی (AI) است، توجه به خطرات و چالش&zwnj;های بالقوه بسیار ضروری است. زیرا چه بخواهیم و چه نخواهیم هوش مصنوعی در حال گسترش است و خطرات هوش مصنوعی گریبان گیرمان می&zwnj;شود.

هوش مصنوعی خطرات مهمی را به همراه دارد؛ از جابجایی شغلی و بیکار شدن بسیاری از افراد گرفته تا نگرانی&zwnj;های مربوط به امنیت و حفظ حریم خصوصی مردم.

در اینجا به برخی از خطرات هوش مصنوعی اشاره می شود:

1. نگرانی های حفظ حریم خصوصی
فناوری&zwnj;های هوش مصنوعی اغلب مقادیر زیادی از داده&zwnj;های شخصی را جمع&zwnj;آوری و تجزیه و تحلیل می&zwnj;کنند و مسائل مربوط به حریم خصوصی و امنیت داده&zwnj;ها را مطرح می&zwnj;کنند. برای کاهش خطرات حریم خصوصی، ما باید از مقررات سختگیرانه حفاظت از داده ها و شیوه های ایمن رسیدگی به داده ها دفاع کنیم.

خطرات امنیتی
همانطور که فناوری&zwnj;های هوش مصنوعی پیچیده&zwnj;تر می&zwnj;شوند، خطرات امنیتی مرتبط با استفاده از آنها و احتمال سوء استفاده نیز افزایش می&zwnj;یابد. هکرها و عوامل مخرب می توانند از قدرت هوش مصنوعی برای توسعه حملات سایبری پیشرفته تر، دور زدن اقدامات امنیتی و سوء استفاده از آسیب پذیری ها در سیستم ها استفاده کنند.

ظهور تسلیحات خودمختار مبتنی بر هوش مصنوعی همچنین نگرانی&zwnj;هایی را در مورد خطرات کشورهای سرکش یا بازیگران غیردولتی که از این فناوری استفاده می&zwnj;کنند، ایجاد می&zwnj;کند. به&zwnj;ویژه زمانی که از دست دادن بالقوه کنترل انسانی در فرآیندهای تصمیم&zwnj;گیری حیاتی را در نظر بگیریم. برای کاهش این خطرهای ai ، دولت&zwnj;ها و سازمان&zwnj;ها باید بهترین شیوه&zwnj;ها را برای توسعه و استقرار ایمن هوش مصنوعی توسعه دهند و همکاری بین&zwnj;المللی را برای ایجاد هنجارها و مقررات جهانی که از تهدیدات امنیتی هوش مصنوعی محافظت می&zwnj;کنند، تقویت کنند.

جابجایی شغلی حاصل از خطرات هوش مصنوعی
اتوماسیون مبتنی بر هوش مصنوعی این پتانسیل را دارد که منجر به از دست دادن شغل در صنایع مختلف، به ویژه برای کارگران کم مهارت شود (اگرچه شواهدی وجود دارد که هوش مصنوعی و سایر فناوری&zwnj;های نوظهور، مشاغل بیشتری نسبت به حذف آن ایجاد می&zwnj;کنند).

همانطور که فناوری&zwnj;های هوش مصنوعی به توسعه و کارآمدتر شدن ادامه می&zwnj;دهند، نیروی کار باید با تطبیق و کسب مهارت&zwnj;های جدید در چشم&zwnj;انداز در حال تغییر مرتبط باقی بماند این یکی از معايب هوش مصنوعی است. این امر به ویژه برای کارگران با مهارت پایین در نیروی کار فعلی صادق است.

رقابت بر سر توسعه به کمک هوش مصنوعی
شرکت های گوناگون برای توسعه سریع فناوری های شرکت بدون در نظر گرفتن خطرات احتمالی هوش مصنوعی به مسابقه و رقابت با یکدیگر پرداخته&zwnj;اند.
اخیراً، بیش از هزار محقق و رهبر فناوری، از جمله استیو وزنیاک، بنیانگذار اپل، از آزمایشگاه&zwnj;های اطلاعاتی خواسته&zwnj;اند تا توسعه سیستم&zwnj;های هوش مصنوعی پیشرفته را متوقف کنند. در این نامه آمده است که ابزارهای هوش مصنوعی خطرات عمیقی برای جامعه و بشریت دارند.

از دست دادن ارتباط انسانی
افزایش اتکا به ارتباطات و تعاملات مبتنی بر هوش مصنوعی می&zwnj;تواند منجر به کاهش همدلی، مهارت&zwnj;های اجتماعی و ارتباطات انسانی شود. برای حفظ جوهر ماهیت اجتماعی خود، ما باید برای حفظ تعادل بین فناوری و تعامل انسانی تلاش کنیم.

اطلاعات غلط و دستکاری
محتوای تولید شده توسط هوش مصنوعی، مانند دیپ فیک، به انتشار اطلاعات نادرست و دستکاری افکار عمومی کمک می کند. تلاش برای شناسایی و مبارزه با اطلاعات نادرست تولید شده توسط هوش مصنوعی برای حفظ یکپارچگی اطلاعات در عصر دیجیتال بسیار مهم است.
این فناوری می&zwnj;تواند توسط جنایتکاران، دولت&zwnj;های سرکش، افراط&zwnj;گرایان ایدئولوژیک، یا صرفاً گروه&zwnj;های ذینفع خاص برای دستکاری مردم برای منافع اقتصادی یا منافع سیاسی مورد استفاده قرار گیرد.&raquo;

خطرات وجودی
توسعه هوش عمومی مصنوعی (AGI) که از هوش انسانی پیشی می گیرد، نگرانی&zwnj;های طولانی مدتی را برای بشریت ایجاد می&zwnj;کند. چشم&zwnj;انداز AGI می&zwnj;تواند منجر به عواقب ناخواسته و بالقوه فاجعه&zwnj;بار شود، زیرا این سیستم&zwnj;های پیشرفته هوش مصنوعی ممکن است با ارزش&zwnj;ها یا اولویت&zwnj;های انسانی همسو نباشند.

برای کاهش این خطرات، جامعه تحقیقاتی هوش مصنوعی باید به طور فعال در تحقیقات ایمنی شرکت کند، در دستورالعمل&zwnj;های اخلاقی همکاری کند، و شفافیت در توسعه AGI را ارتقا بخشد. اطمینان از اینکه AGI در خدمت بهترین منافع بشریت است و تهدیدی برای موجودیت ما ایجاد نمی&zwnj;کند، بسیار مهم است.

نابرابری اقتصادی
هوش مصنوعی (AI) در واقعیت می&zwnj;تواند به نابرابری اقتصادی کمک کند و برای برخی از افراد و شرکت&zwnj;ها سود نامتناسب ایجاد کند. مانند هر فناوری دیگر، AI نیز می&zwnj;تواند اثرات جانبی ناخواسته&zwnj;ای داشته باشد. از دست دادن شغل به دلیل اتوماسیون مبتنی بر هوش مصنوعی ممکن است بیشتر بر کارگران کم مهارت تأثیر بگذارد و به شکاف درآمدی فراهم آورد. این موضوع، یکی از چالش&zwnj;های اجتماعی و اقتصادی مدرن است که نیازمند بررسی دقیق و راهکارهای مناسب برای حل آن است.

برای افزایش انعطاف&zwnj;پذیری کارگران و آموزش آن&zwnj;ها برای مهارت&zwnj;های جدید، ممکن است از سوی دولت&zwnj;ها و سازمان&zwnj;های مربوطه اقداماتی انجام شود. همچنین، توسعه سیاست&zwnj;های اجتماعی و اقتصادی که به توزیع منصفانه&zwnj;تر ثروت و فرصت&zwnj;های اقتصادی کمک کند، ضروری است.
از طرف دیگر، بهره&zwnj;گیری از هوش مصنوعی برای بهبود روش&zwnj;های تولید و ایجاد محصولات و خدمات نوآورانه می&zwnj;تواند رونق اقتصادی را تقویت کرده و اشتغال زایی را ترویج دهد.

راهکارهایی برای مقابله با خطرات هوش مصنوعی
حال که با خطرات هوش مصنوعی آشنا شدیم باید راه مقابله با این خطرات را بدانیم.

1)&nbsp;&nbsp; تحقیق و کسب اطلاعات از هوش مصنوعی
تحقیق و توسعه هوش مصنوعی باید ارزش های ایدئولوژیکی و اخلاقی را در نظر بگیرد. خطرات مرتبط با هوش مصنوعی و راه حل های مقابله با آنها باید از ابتدا مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند. علاوه بر این، ارزیابی و نقد سیستم های هوش مصنوعی در طول زمان ضروری است تا بتوان بهبودهای لازم را اعمال کرد.

2)&nbsp;&nbsp; اخلاق هوش مصنوعی
تعیین قوانین و الزامات اخلاقی برای هوش مصنوعی ضروری است. هوش مصنوعی باید بر اساس اصول و مقررات اخلاقی عمل کند و از تعارضات اخلاقی اجتناب کند. از همان ابتدا، سیستم ها باید به گونه ای طراحی شوند که به اصول اخلاقی احترام بگذارند و از ارزش های اخلاقی در تصمیم گیری های مهم استفاده کنند.

3)&nbsp;&nbsp; آموزش و آگاهی عمومی
آموزش و آگاهی عمومی در مورد هوش مصنوعی و خطرات آن بسیار مهم است. مردم باید از قدرت و محدودیت های هوش مصنوعی مطلع شوند و بتوانند تصمیمات مناسب بگیرند. برنامه های آموزشی در مدارس و دسترسی به اطلاعات مناسب برای عموم مردم بسیار مفید است.

4)&nbsp;&nbsp; همکاری صنعت و دولت برای جلوگیری از خطرات هوش مصنوعی
همکاری بین صنعت و دولت برای توسعه و استفاده از هوش مصنوعی ضروری است. صنعت باید به مسئولیت اخلاقی خود در استفاده از هوش مصنوعی فکر کند و دولت باید قوانین و مقررات مناسب برای کنترل و نظارت بر هوش مصنوعی تهیه کند.

5)&nbsp;&nbsp; شرایط و ضوابط
تعیین ضوابط و مقررات دقیق در خصوص استفاده از هوش مصنوعی و حفظ حقوق مردم ضروری است. باید قوانینی برای محافظت از حریم خصوصی، توزیع عادلانه سود و مجازات های سخت تر برای سوء استفاده از هوش مصنوعی وجود داشته باشد.

&nbsp;
]]></description>
            <category>پژوهش ها</category>
            <pubDate>Sat, 22 Feb 2025 08:07:58 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.islamtimes.com/fa/article/1192110/آسیب-های-هوش-مصنوعی-راهکار-های-مقابله-خطرات</guid>
            <enclosure url="https://www.islamtimes.com/images/docs/001192/n01192110-b.jpg" length="48386" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>گفتمان‌سازی مهدویت در اندیشه امام خمینی(ره)</title>
            <link>https://www.islamtimes.com/fa/article/1190359/گفتمان-سازی-مهدویت-اندیشه-امام-خمینی-ره</link>
            <description><![CDATA[
موضوع منجی آخرالزمان و مصلح کل، فلسفه تاریخ اسلام را تشکیل می&zwnj;دهد و همواره به عنوان یک مسئله و دغدغه مهم در آموزه&zwnj;های وحیانی قرآن مطرح بوده است؛ زیرا سمت و سوی حرکت اسلام و مسلمانان را در سطح جهانی&zwnj;سازی اسلام تبیین می&zwnj;کند. هر مسلمانی در این اندیشه است تا در نهایت به مدلی برسد که به یک معنا پایان تاریخ را رقم می&zwnj;زند و در سایه آن حکومتی ایجاد می&zwnj;شود که توده&zwnj;های مردم قیام به قسط کرده و تحت رهبری معصوم(ع) سعادت در دنیا را تجربه می&zwnj;کنند و غایتی از غایات ارسال رسل و انزال کتب و بعثت پیامبران را تحقق می&zwnj;بخشند. این مسئله دغدغه امام خمینی(ره) به عنوان معیار تجربه دولت اسلامی در دوره معاصر نیز بوده است و اهداف دولت خویش را بسترسازی برای ظهور منجی و مصلح کل معرفی کرده است.

نویسنده در این مطلب این مساله را در اندیشه امام خمینی(ره) تبیین کرده است.

جهانی&zwnj;سازی اسلام، پروژه و طرح الهی
براساس آموزه&zwnj;های قرآنی، اسلام تنها دین الهی برای هدایت بشریت است به طوری که خداوند نه دین دیگری را فرستاده و نه دین دیگری را از کسانی می&zwnj;پذیرد. (آل&zwnj;عمران، آيات 19 و 85) البته اسلام در طول تاریخ بشریت از آدم(ع) تا خاتم(ص) در قالب شرایع و مناهج گوناگونی (مائده، آیه 48) چون اسلام نوحی، اسلام موسوی، اسلام عیسوی و مانند آنها در آمده (شوری، آیه 13) و آخرین آن در قالب اسلام محمدی(ص) تجلی یافته و در ساختار ولایت معصومان استمرار و تداوم آن تا قیامت تضمین شده است. (مائده، آیه 3)

خداوند در آیه 33 سوره توبه و 28 سوره فتح و 9 سوره صف با یک عبارت واحد بر این نکته تاکید می&zwnj;کند که این اسلام محمدی(ص) است که در نهایت بر همه جهان حاکم خواهد شد و غلبه&zwnj;ای بی&zwnj;یابد که دیگر دین دیگری در کنار آن دیده نمی&zwnj;شود.

به سخن دیگر، از نظر آموزه&zwnj;های قرآنی فلسفه تاریخ و سنت الهی بر این قرار گرفته است تا اسلام محمدی(ص) به عنوان دین ظاهر و مهیمن (مائده، آیه 48)، دیگر شرایع و مناهج الهی را کنار بزند و به عنوان گفتمان حاکم بر فکر و رفتار بشریت در آید، به طوری که فلسفه و سبک زندگی بشریت بر پایه آن قرار گیرد.

در حقیقت خداوند در این آیات و آیات دیگر قرآن بر گفتمان اسلام محمدی(ص) به عنوان گفتمان نهایی و پایان تاریخ در حوزه فلسفه و سبک زندگی تاکید می&zwnj;کند و پیش از فوکویاما پایان تاریخ را به طور رسمی اعلام کرده است؛ با این تفاوت که برخلاف اندیشه فوکویاما که گفتمان لیبرال دموکراسی را مدل پایان تاریخی گفتمان&zwnj;های فلسفه و سبک زندگی بشریت دانسته است، این اسلام محمدی(ص) است که پایان گفتمان&zwnj;ها را رقم زده و هر مدل دیگری حتی از مدل شرایع و مناهج وحیانی اسلامی مقهور چنین گفتمانی خواهد شد.

بر همین اساس با آنکه هسته اولیه اسلام محمدی(ص) در مکه و مدینه و حجاز و نجد شکل گرفته است، اما داعی جهان&zwnj;سازی از همان آغاز در راهبردها و سیاست&zwnj;ها و برنامه&zwnj;های آن حضرت(ص) وجود داشته و خداوند به&zwnj;صراحت در آیات بسیاری بر این مطلب تاکید کرده است. (بقره، آیات 185 و 221؛ آل&zwnj;عمران، آیه 138؛ انعام، آیه 19)

بنابر این، جهانی&zwnj;سازی گفتمان اسلام محمدی(ص) به عنوان فلسفه و سبک زندگی بشریت از سوی خداوند به عنوان فلسفه تاریخ و سنت و جبر الهی معرفی شده به طوری که در نهایت چه بخواهند و چه نخواهند چنین غلبه و چیرگی برای اسلام رقم خواهد خورد؛ اما بر مسلمانان است که با چنین رویکردی راهبردها و سیاست&zwnj;ها و برنامه&zwnj;های خویش را سامان دهند و آن را به عنوان یک طرح و پروژه الهی و ماموریت خداوندی دانسته و به سمت آن حرکت کرده و تبلیغ خود را انجام دهند. (احزاب، آیه 39)

امام خمینی(ره) همین آموزه&zwnj;های وحیانی قرآن را سر لوح افکار و اندیشه&zwnj;ها و حرکت&zwnj;های انقلابی خود قرار داده و می&zwnj;فرماید: &laquo;خاتم اولیاء تایع حکم شرع است چنانکه مهدی که در آخر زمان می&zwnj;آید در احکام، تابع شریعت حضرت محمد(ص) است، اما در معارف و علوم حقیقی همه انبیاء و اولیا تابع اوست، زیرا باطن او باطن حضرت محمد(ص) است. به این دلیل گفته شده که او حسنه&zwnj;ای از حسنات سید مرسلین است.&raquo; (صحیفه امام، ج 20، ص 249)

گفتمان&zwnj;سازی مهدویت به عنوان راهبرد اساسی
امام خمینی(ره) بر دو مساله در آموزه&zwnj;های اسلامی بسیار تاکید داشت؛ یکی مسئله عاشورا و قیام امام حسین(ع) که انقلاب اسلامی را در تداوم و استمرار آن می&zwnj;دانست؛ دوم مسئله مهدویت که از نظر امام خمینی انقلاب اسلامی بستری برای ظهور منجی و مصلح&zwnj;کل بشریت است. ایشان می&zwnj;فرماید: ما هم انتظار فرج داریم و باید در این انتظار خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور ان&zwnj;شاء&zwnj;الله فراهم شود. (همان، ج 8، 374)

بر همین اساس در جایی دیگر با تبیین مفهوم درست انتظار می&zwnj;فرماید: ما منتظران مقدم مبارکش، مکلف هستیم تا با تمام توان کوشش کنیم تا قانون عدل الهی را در این کشور ولی عصر (عج) حاکم کنیم. مهدی منتظر (عج) در لسان ادیان و به اتفاق مسلمین از کعبه ندا سر مید&zwnj;هد و بشریت را به توحید می&zwnj;خواند. همه فریاد&zwnj;ها را از کعبه و مکه سر می&zwnj;دهند و ما باید از آنها تبعیت کنیم و ندای توحید کلمه و کلمه توحید را از آن مکان مقدس سر دهیم (همان، ج 18، ص 87)

در حقیقت انقلاب اسلامی مشروعیت الهی قیام خود را وامدار نهضت امام حسین(ع) و گفتمان مهدویت در اسلام است؛ چرا که قیام امام حسین(ع) مجوزی به مردم می&zwnj;دهد تا علیه&nbsp; دولت&zwnj;های فاسد اسلامی قیام کنند و گفتمان مهدویت با اصل مشروعیت حاکمیت فقیهان و عالمان اسلامی به عنوان نواب عام امام زمان(عج) در عصر غیبت، مجوزی به عالمان و فقیهان دارای شرایط می&zwnj;بخشد تا رهبری امت اسلام را به عهده گیرند. این گفتمان همچنین موجب امید آفرینی در موفقیت و پیروزی به مردم موممن می&zwnj;شود؛ زیرا با توجه به سلطه بی&zwnj;چون و چرای مستکبران و قدرت&zwnj;های فرعونی در جهان، مردم بی سلاح و مستضعف تنها بر اساس اصل گفتمان مهدویت و پیروزی نهایی حق علیه باطل و مظلوم و مستضعف علیه مستکبران و ظالمان و وراثت حکومت زمین برای صالحان در سنت و جبر تاریخی الهی انگیزه قیام پیدا می&zwnj;کنند. به سخن دیگر مفاد آیه 105 سوره انبیاء و تفسیر آن از سوی معصومان(ع) به عنوان فلسفه تاریخ و منجی و مصلح&zwnj;کل حضرت اباصالح&zwnj;المهدی(عج) موجب می&zwnj;شود تا موتور محرک قیام&zwnj;های مردمی شکل گیرد و انگیزه و امید در مردمان مظلوم و مستضعف زنده و حرکت و قیام انجام گیرد؛ زیرا خداوند در این آیه می&zwnj;فرماید: ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون؛ و در حقیقت، در زبور پس ار تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد.

امام خمینی(ره) درباره رهبری امام زمان(عج) نسبت به حرکت&zwnj;ها و قیام&zwnj;های مردمی که در سایه رهبری فقیهان و عالمان اسلامی انجام می&zwnj;گیرد، می&zwnj;فرماید: رهبر همه شما و ما، وجود مبارک بقیه&zwnj;الله است و باید ماها و شما طوری رفتار کنیم که رضایت آن بزرگوار را- که رضایت خداست- به دست آوریم. (صحیفه امام، ج 14، 140)

سپس در تبیین مسئله گفتمان مهدویت به عنوان گفتمانی که فلسفه تاریخ مسلمانان را شکل می&zwnj;دهد و هدف&zwnj;گذاری می&zwnj;کند در نیمه ماه شعبان که زاد روز منجی و مصلح&zwnj;کل است، می&zwnj;فرماید: چه مبارک است میلاد بزرگ شخصیتی که برپا&zwnj;کننده عدالتی است که بعثت انبیا علیهم&zwnj;السلام برای آن بود و چه مبارک است زادروز ابرمردی که جهان را از شر ستمگران و دغلبازان تطهیر می&zwnj;نماید و زمین را پس از آنکه ظلم و جور، آن را فرا گرفته، پر از عدل و داد می&zwnj;نماید و مستکبران جهان را سرکوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض می&zwnj;نماید و چه مسعود و مبارک است روزی که جهان از دغلبازی&zwnj;ها و فتنه&zwnj;انگیزی&zwnj;ها پاک شود و حکومت عدل الهی بر سراسر گیتی گسترش یابد و منافقان و حیله&zwnj;گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت... حق تعالی بر بسیط زمین افراشته گردد و تنها قانون عدل اسلامی بر بشریت حاکم شود و کاخ&zwnj;های ستم و کنگره&zwnj;های بیداد فرو ریزد.(صحیفه نور، ج 15، ص 22)

امام خمینی(ره) به مسئله غیبت به مفهوم درست انتظار اشاره می&zwnj;کند و تکلیف مومنان را در عصر غیبت این گونه توضیح می&zwnj;دهد که در حقیقت تبیین&zwnj;گر مشروعیت قیام و حرکت ضد استکباری اوست: قضیه غیبت حضرت صاحب، قضیه مهمی است که به ما مسائلی را می&zwnj;فهماند؛ من جمله اینکه برای یک همچون کار بزرگی که در تمام دنیا عدالت به معنای واقعی اجرا بشود، در تمام بشر نبوده کسی الا مهدی موعود(عج) که خدای تبارک و تعالی او را ذخیره کرده است برای بشر.(صحیفه، جلد 12، صفحه 482)

در این سخن، هم فلسفه تاریخ و سنت الهی در این حوزه تبیین شده و هم امیدآفرینی را برای حرکت&zwnj;ها و قیام&zwnj;های مردمی رقم می&zwnj;زند.

امام خمینی درباره فراهم آوردن شرایط و مقدمات ظهور امام زمان(ع) به وظیفه خطیر منتظران پرداخته و می&zwnj;گوید: &laquo;امید آن است که مسلمانان و مستضعفان جهان بپاخیزند و داد خود را از مستکبران بگیرند و مقدمات فرج آل محمد صلی&zwnj;الله علیه و آله را فراهم نمایند&raquo;.(صحیفه امام، ج 18، 462)

پس قیام مستضعفان علیه مستکبران از نظر امام خمینی(ره) بستر&zwnj;آفرینی قیام آخر زمانی حضرت موعود(عج) خواهد بود و گوشه&zwnj;نشینی و سکوت نقطه مقابل این حرکت الهی و تکلیف خداوندی بر بشریت است.

ایشان درجایی دیگر بر لزوم زمینه&zwnj;سازی برای ظهور تاکید داشته و فرموده است: ارزش دارد که انسان در مقابل ظلم بایستد... نگذارد که این&zwnj;قدر ظلم زیاد بشود... ما تکلیف داریم. این طورنیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان(عج) هستیم، پس دیگر بنشینیم در خانه&zwnj;هایمان، تسبیج را در دست بگیریم و بگوئیم: &laquo;عجل علی فرجه&raquo;؛ با کار شما باید تعجیل بشود. شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او.(صحیفه، ج 18، ص 195)

از نظر امام خمینی(ره) انتظار واقعی زمانی رقم می&zwnj;خورد که توده&zwnj;های مردم آماده قیام برای قسط و عدالت باشند و بستر و فضای آن امر فراهم باشد؛ زیرا حکومت عدالت گستر منجی و مصلح کل، به اعجاز نیست، بلکه به اراده توده&zwnj;های مردم است، چنانکه آیه 25 سوره حدید بیان کرده است؛ هر چند که اصل فلسفه تاریخ که در آیه 105 سوره انبیاء بیان شده تضمین&zwnj;کننده موفقیت و پیروزی این قیام&zwnj;ها خواهد بود. ایشان می&zwnj;فرماید: آن روزی که ان&zwnj;شاءالله تعالی مصلح کل ظهور نماید، گمان نکنید که یک معجزه شود و یک روزه عالم اصلاح شود، بلکه با کوشش&zwnj;ها و فداکاری&zwnj;ها، ستمکاران سرکوب و منزوی می&zwnj;شوند.(صحیفه امام، ج 21، ص 447)

معظم&zwnj;له در بیان آمادگی همه جانبه، می&zwnj;کوشد تا گفتمان مهدویت را به یک گفتمان جهانی تبدیل کند و امید را به دل مظلومان و مستضعفان بازگرداند و آنان را برای قیام اصلی آماده سازد و بستر فکری و رفتاری این&nbsp; همکاری و تعاون را فراهم آورد. از همین رو می&zwnj;فرماید: ما باید در این طور روزها و در این طور ایام الله، توجه کنیم که خودمان را مهیا کنیم از برای آمدن حضرت. من نمی&zwnj;توانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم. بزرگتر از این است. نمی&zwnj;توانم بگویم که شخص اول است؛ برای اینکه دومی در کار نیست. ما ایشان را نمی&zwnj;توانیم با هیچ تعبیری تعبیر کنیم؛ الا همین &laquo;مهدی موعود&raquo;. ما باید خودمان را مهیا کنیم از برای اینکه اگر موفق شدیم ان&zwnj;شاءالله به زیارت ایشان، طوری باشد که رو سفید باشیم پیش ایشان. (صحیفه امام، ج 12، ص: 483-480)

امام خمینی بر اساس همین باورها و اندیشه&zwnj;های وحیانی اسلام است که جنگ علیه مستکبران و ظالمان را نه تنها در جغرافیای ایران اسلامی یا حتی&nbsp; جهان اسلام بلکه کل جهان اعلان می&zwnj;کند و تا حذف هر گونه فتنه&zwnj;ای، جنگ را بر اساس آیات قرآنی واجب و الزامی برمی&zwnj;شمارد. از نظر امام خمینی(ره) استقرار صلح واقعی در جهان با وجود قدرت&zwnj;های سلطه&zwnj;گر مستکبر و پذیرش موجودیت و سلطه آنان، خیالی خام بیش تلقی نمی&zwnj;شد. ایشان می&zwnj;فرماید: سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستکبرین است؛ و تا این سلطه&zwnj;طلبان بی&zwnj;فرهنگ در زمین هستند، مستضعفین به ارث خود که خدای تعالی به آنها عناید فرموده است نمی&zwnj;رسند. (صحیفه امام،&zwnj;ج 12، ص 144)

از نظر امام خمینی(ره) گفتمان مهدویت تنها برای مسلمانان نیست، بلکه باید به عنوان گفتمان جهانی برای بشریت تبدیل شود؛ زیرا منجی و مصلح کل برای تمام بشریت می&zwnj;آید و با حکومت الهی خود عدالت و قسط را با قیام&zwnj; توده&zwnj;های مردم برپا می&zwnj;دارد و حق هر کسی را به او داده و هر چیزی در جای خویش قرار می&zwnj;گیرد. بر همین اساس، گفتمان مهدویت را به عنوان یک معیار در حرکت&zwnj;ها و موفقیت&zwnj;ها و عدم موفقیت&zwnj;ها دانسته می&zwnj;فرماید: آن روز مبارک است بر ما که سلطه جهانخواران بر ملت مظلوم ما و بر سایر ملت&zwnj;های مستضعف شکسته شود و تمام ملت&zwnj;ها سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگیرند.(همان؛ ج 14، ص 226)

امام خمینی(ره) همچنین صدور گفتمان انقلاب اسلامی که در سایه گفتمان مهدویت مشروعیت یافته را به عنوان یک طرح معرفی کرده و خواهان آن است تا با گفتمان&zwnj;سازی مهدویت زمینه قیام&zwnj;های مستضعفان و مظلومان علیه مستکبران و ظالمان شکل گیرد. از این رو می&zwnj;فرماید: امیدوارم که این نهضت و این انقلاب منتهی بشود به ظهور امام عصر - سلام&zwnj;الله علیه - و امیدوارم که این انقلاب ما به همه دنیا و برای همه مستضعفین، برای نجات همه مستضعفین به همه دنیا صادر بشود و همه همان راهی که برای شما هست و غلبه کردید بر دشمن اسلام و دشمن ملت، مستضعفین هم غلبه کنند بر مستکبرین.(همان، ج 13، ص 21)

در جایی دیگر می&zwnj;فرماید: ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی می&zwnj;شکنیم و با صدرو انقلابمان که در حقیقت صدور اسلام راستین و بیان احکام محمدی صلی&zwnj;الله علیه و آله است، به سیطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه می&zwnj;دهیم و به یاری خدا راه را برای ظهور منجی، مصلح کل و امامت مطلق حق، امام زمان ارواحنا فداه هموار می&zwnj;کنیم... خداوندا! انقلاب اسلامی ما را به انقلاب مصلح کل متصل فرما&raquo;.(همان، ج 20، 347-345).

امام(ره) با گفتمان&zwnj;سازی مهدویت بر آن است تا همه سرمایه وجودی ملت و دولت اسلام به سمت قیام مهدوی(عج) جهت&zwnj;گیری شود؛ زیرا چنین گفتمانی هم موجب قیام&zwnj;ها علیه مستکبران و ظالمان می&zwnj;شود و هم امید و انگیزه را در دل&zwnj;ها زنده نگه می&zwnj;دارد و این چیزی است که مستکبران و ظالمان از آن ناخشنود هستند؛ زیرا پاشیدن بذر یاس و نومیدی در دل&zwnj;های مردم است که پایه&zwnj;های حکومت مستکبران و ظالمان را تقویت و تحکیم می&zwnj;کند و&nbsp; گفتمان مهدویت(عج) در حقیقت موجب سستی بنیاد حکومت ظالمان و مستکبران می&zwnj;شود. ایشان بر همین اساس، در هر زمانی تلاش می&zwnj;کند تا این گفتمان را زنده نگه داشته و مردم را به آن سمت و سو رهنمون سازد تا در چارچوب چنین گفتمان&zwnj;سازی موفقیت را برای بشریت رقم زند. ایشان می&zwnj;فرماید: اگر عید ولادت حضرت رسول - صلی&zwnj;الله علیه و آله و سلم - بزرگترین عید است برای مسلمین از باب اینکه موفق به توسعه آن چیز&zwnj;هایی که می&zwnj;خواست توسعه بدهد نشد، چون حضرت صاحب - سلام&zwnj;الله علیه - این معنا را اجرا خواهد کرد و در تمام عالم زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد به همه مراتب عدالت، به همه مراتب دادخواهی، باید ما بگوئیم که عید شعبان ، عید تولد حضرت مهدی - سلام&zwnj;الله علیه - بزرگترین عید است برای تمام بشر. (صحیفه امام، جلد 12 - صفحه 482)

ایشان با اشاره به حمایت&zwnj;ها و امدادهای غیبی خداوند و امام زمان(عج) نسبت به حرکت&zwnj;های صالح و مردمی می&zwnj;فرماید: امروز سایه اسلام روی سر شماست؛ امام زمان به شما نظر دارد، پیغمبر اکرم به شما نظر دارد، خدای تبارک و تعالی پشتیبان شماست.(صحیفه امام، ج 6، ص 272)

&nbsp;حمید مخدومی
&nbsp;
]]></description>
            <category>ایران</category>
            <pubDate>Thu, 13 Feb 2025 07:02:54 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.islamtimes.com/fa/article/1190359/گفتمان-سازی-مهدویت-اندیشه-امام-خمینی-ره</guid>
            <enclosure url="https://www.islamtimes.com/images/docs/001190/n01190359-b.jpg" length="76228" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>کریدورها شـریان‌هـای حیـات‌بخش اقتــصاد جهــانی</title>
            <link>https://www.islamtimes.com/fa/article/1186058/کریدورها-ش-ریان-ه-حی-ات-بخش-اقت-صاد-جه-انی</link>
            <description><![CDATA[

در دنیای امروز، تولید کالاها و خدمات اغلب در چندین کشور و منطقه انجام می&zwnj;شود. کریدورها نقش حیاتی در اتصال بخش&zwnj;های مختلف این زنجیره ارزش ایفا می&zwnj;کنند. مواد اولیه در یک منطقه استخراج می&zwnj;شوند، در منطقه&zwnj;ای دیگر فرآوری می&zwnj;گردند و سپس در نقطه&zwnj;ای دیگر به محصول نهائی تبدیل می&zwnj;شوند. کریدورها این فرآیند را با کمترین هزینه و بالاترین کارایی ممکن می&zwnj;سازند. به این ترتیب، کسب&zwnj;وکارها می&zwnj;توانند از مزیت&zwnj;های نسبی مناطق مختلف بهره&zwnj;مند شده و در بازارهای جهانی رقابت کنند.
&nbsp;

علاوه &zwnj;بر اهمیت اقتصادی، کریدورها ابزاری قدرتمند برای اعمال نفوذ ژئوپلیتیکی هستند. کشورهایی که کنترل کریدورهای استراتژیک را در دست دارند، می&zwnj;توانند موقعیت خود را در منطقه و جهان تقویت کنند. از این رو، توسعه کریدورها همواره با رقابت&zwnj;های سیاسی و اقتصادی همراه است. بسیاری از کشورها تلاش می&zwnj;کنند مسیرهای تجاری را به سمت خود هدایت کنند تا منافع سیاسی و اقتصادی بیشتری کسب کنند. در این میان، دیپلماسی و همکاری&zwnj;های بین&zwnj;المللی نقشی کلیدی در توسعه پایدار کریدورها ایفا می&zwnj;کنند.
&nbsp;

توسعه کریدورها با موانع متعددی رو&zwnj;به&zwnj;رو است. یکی از مهم&zwnj;ترین این موانع، نیاز به سرمایه&zwnj;گذاری کلان در زیرساخت&zwnj;هاست. ساخت جاده&zwnj;ها، خطوط ریلی، بنادر و فرودگاه&zwnj;ها هزینه&zwnj;های هنگفتی را طلب می&zwnj;کند و مستلزم همکاری نزدیک دولت&zwnj;ها و بخش خصوصی است. هماهنگی میان کشورهای مختلف در زمینه مقررات و استانداردهای حمل&zwnj;ونقل نیز چالشی دیگر به شمار می&zwnj;آید. علاوه&zwnj;بر این، مسائل امنیتی مانند تروریسم می&zwnj;توانند تهدیدی جدی برای کریدورها باشند. موضوعاتی نظیر مالکیت زمین و جابه&zwnj;جایی جمعیت نیز باید در فرآیند توسعه این مسیرهای حیاتی مدنظر قرار گیرند.
&nbsp;

در آینده، انتظار می&zwnj;رود کریدورها نقشی حتی مهم&zwnj;تر در توسعه جهانی ایفا کنند. پیشرفت در فناوری&zwnj;های حمل&zwnj;ونقل موجب کارآمدتر و سریع&zwnj;تر شدن این مسیرها خواهد شد. فناوری&zwnj;هایی نظیر هوش مصنوعی و اتوماسیون نیز می&zwnj;توانند به بهبود مدیریت و عملیات لجستیکی کمک کنند. از سوی دیگر، با گسترش تجارت الکترونیک، تقاضا برای حمل&zwnj;ونقل سریع و مطمئن کالاها افزایش می&zwnj;یابد. در این زمینه، کریدورها به عنوان زیرساخت&zwnj;های اساسی تجارت الکترونیک، نقشی محوری ایفا خواهند کرد.
&nbsp;

اصطلاح &laquo;جنگ کریدورها&raquo; به رقابت فزاینده میان کشورها و بلوک&zwnj;های منطقه&zwnj;ای برای کنترل و بهره&zwnj;برداری از مسیرهای تجاری کلیدی اشاره دارد. این رقابت تنها به ابعاد اقتصادی محدود نمی&zwnj;شود، بلکه جنبه&zwnj;های ژئوپلیتیکی و امنیتی نیز در آن دخیل هستند. در این میدان رقابت، کشورها از ابزارهایی نظیر سرمایه&zwnj;گذاری در زیرساخت&zwnj;ها، ایجاد اتحادهای استراتژیک و استفاده از اهرم&zwnj;های سیاسی بهره می&zwnj;برند تا قدرت و نفوذ خود را تحکیم بخشند.
&nbsp;

ابعاد کلیدی جنگ کریدورها

رقابت اقتصادی: این بُعد اصلی جنگ کریدورهاست. کشورها تلاش می&zwnj;کنند تا مسیرهای تجاری را به سمت خود هدایت کنند و از طریق عوارض ترانزیت، ارائه خدمات لجستیکی و افزایش حجم تجارت، منافع اقتصادی کسب کنند. این رقابت می&zwnj;تواند منجر به جنگ قیمت&zwnj;ها، تلاش برای جذب سرمایه&zwnj;گذاری خارجی و ایجاد بازارهای جدید شود.
&nbsp;

رقابت ژئوپلیتیکی: کنترل بر کریدورها&nbsp;

نه تنها مزایای اقتصادی دارد، بلکه می&zwnj;تواند نفوذ سیاسی یک کشور را نیز افزایش دهد. کشورهایی که بر مسیرهای کلیدی کنترل دارند، می&zwnj;توانند بر دیگر کشورها فشار وارد کنند و در مذاکرات بین&zwnj;المللی از قدرت بیشتری برخوردار شوند. به عنوان مثال، کشورهایی که در مسیر کریدورهای انرژی قرار دارند، می&zwnj;توانند اهرم&zwnj;های سیاسی قابل توجهی داشته باشند.
&nbsp;

رقابت امنیتی: در برخی موارد، جنگ کریدورها می&zwnj;تواند بُعد امنیتی نیز داشته باشد. کشورها ممکن است برای تضمین امنیت مسیرهای تجاری خود، اقدام به استقرار نیروهای نظامی یا افزایش همکاری&zwnj;های امنیتی با متحدان خود کنند. این امر می&zwnj;تواند منجر به افزایش تنش&zwnj;ها و ایجاد بی&zwnj;ثباتی در منطقه شود.
&nbsp;

جنگ نرم: علاوه&zwnj;بر ابزارهای اقتصادی و نظامی، کشورها ممکن است از ابزارهای جنگ نرم برای پیشبرد اهداف خود در جنگ کریدورها استفاده کنند. این ابزارها شامل تبلیغات، دیپلماسی عمومی و ارائه کمک&zwnj;های توسعه&zwnj;ای به کشورهای مسیر کریدورها می&zwnj;شود. هدف از این اقدامات، جلب حمایت افکار عمومی و ایجاد روابط دوستانه با کشورهای همسایه است.
&nbsp;

دنیای کریدوری

تا به امروز ده&zwnj;ها کریدور در جهان پیشنهاد شده و یا به مرحله اجرا رسیده&zwnj;اند اما دو تا از مهم&zwnj;ترین کریدور&zwnj;های که در جهان هم اکنون رونمایی شده&zwnj;اند 1- ابتکار یک کمربند یک جاده چین و 2- دالان اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا می&zwnj;باشد.
&nbsp;

ابتکار کمربند و جاده (BRI)، که در ابتدا با نام &laquo;یک کمربند، یک جاده&raquo; شناخته می&zwnj;شد، یک پروژه زیرساختی و سرمایه&zwnj;گذاری عظیم است که توسط دولت چین به رهبری &laquo;شی جین پینگ&raquo; در سال 2013 مطرح شد. این ابتکار، یک شبکه گسترده از مسیرهای تجاری، زیرساخت&zwnj;های حمل&zwnj;ونقل و پروژه&zwnj;های انرژی را در سراسر آسیا، اروپا، آفریقا و فراتر از آن در بر می&zwnj;گیرد. هدف اصلی این طرح، افزایش ارتباطات و همکاری اقتصادی بین کشورهای مختلف از طریق سرمایه&zwnj;گذاری در زیرساخت&zwnj;ها مانند جاده&zwnj;ها، راه&zwnj;آهن&zwnj;ها، بنادر، فرودگاه&zwnj;ها، خطوط لوله و شبکه&zwnj;های ارتباطی است.
&nbsp;

این پروژه در دو مسیر اصلی سازماندهی شده است: &laquo;کمربند اقتصادی جاده ابریشم&raquo; که یک مسیر زمینی است و از طریق آسیای مرکزی به اروپا می&zwnj;رسد، و &laquo;جاده ابریشم دریایی قرن بیست و یکم&raquo; که مسیر دریایی از طریق اقیانوس هند و دریای مدیترانه است. این پروژه گسترده یک ابتکار بلندپروازانه است که شامل ده&zwnj;ها کشور و صدها پروژه می&zwnj;شود و هدف آن تحول اقتصاد جهانی و شکل&zwnj;دهی مجدد ژئوپلیتیک و مقابله با آمریکا است.
&nbsp;

چین اهداف متعددی را از طریق ابتکار کمربند و جاده دنبال می&zwnj;کند که در این&zwnj;جا به مهم&zwnj;ترین آنها اشاره می&zwnj;کنیم:

1- یکی از اهداف اصلی ابتکار کمربند -جاده، گسترش تجارت بین&zwnj;المللی و توسعه اقتصادی چین و کشورهای ذی نفع بوده است. با ایجاد مسیرهای تجاری جدید و تسهیل حمل&zwnj;ونقل کالا، چین دسترسی به بازارهای جدید را افزایش داده و فرصت&zwnj;های رشد اقتصادی را برای خود و کشورهای شریک فراهم می&zwnj;کند.&nbsp;
&nbsp;

2- به سرمایه&zwnj;گذاری در زیرساخت&zwnj;های کشورهای در حال توسعه کمک می&zwnj;کند. با ساخت جاده&zwnj;ها، راه&zwnj;آهن&zwnj;ها، بنادر و سایر زیرساخت&zwnj;ها، چین نه تنها زیرساخت&zwnj;های مورد نیاز خود را تقویت می&zwnj;کند، بلکه کشورهای دیگر نیز از بهبود اتصال و دسترسی به بازارهای جهانی بهره&zwnj;مند می&zwnj;شوند. این امر منجر به رشد اقتصادی و کاهش فقر در این کشورها خواهد شد.
&nbsp;

3- چین دومین اقتصاد برتر جهان است و هر کشوری در این سطح نیاز دارد که نفوذ سیاسی خود را در جهان گسترش دهد برای مثال آمریکا از طریق نظامی این نفوذ را در جهان دنبال می&zwnj;کند اما در مقابل چین از ابزار اقتصادی برای افزایش بهره می&zwnj;برد. با سرمایه&zwnj;گذاری در کشورهای مختلف و ایجاد وابستگی اقتصادی، چین می&zwnj;تواند جایگاه خود را در نظام بین&zwnj;الملل ارتقا دهد و به عنوان یک قدرت جهانی تاثیرگذارتر عمل کند. این امر به ویژه در مناطق کلیدی مانند آسیای مرکزی، آفریقا و اقیانوس هند اهمیت دارد.
&nbsp;

4-این ابتکار به چین فرصتی می&zwnj;دهد تا روابط دیپلماتیک خود را با کشورهای مختلف تقویت کند. با ارائه پروژه&zwnj;های زیربنایی و سرمایه&zwnj;گذاری&zwnj;های اقتصادی، چین می&zwnj;تواند روابط دوستانه&zwnj;تر و پایدارتری با سایر کشورها ایجاد کند و از حمایت آنها در مسائل بین&zwnj;المللی بهره&zwnj;مند شود. همچنین چین به دنبال ترویج رویکرد چندجانبه&zwnj;گرایانه در امور بین&zwnj;الملل است. این رویکرد به معنای همکاری با کشورهای مختلف برای دستیابی به اهداف مشترک است و در مقابل یکجانبه&zwnj;گرایی آمریکا می&zwnj;باشد.
&nbsp;

آمریکا از همان ابتدا نسبت به ابتکار کمربند و جاده چین (BRI) با دیده تردید نگریست و این ابتکار را تهدیدی جدی برای نفوذ آمریکا می&zwnj;دانست بخصوص که چین با ایجاد فرصت&zwnj;های اقتصادی و توسعه کشورها برعکس آمریکا که در اکثر مواقع با حمله&zwnj;های نظامی خرابی به بار آورده است، نگاه&zwnj;ها را توانسته به نفع چین تغییر دهد. در پاسخ به این ابتکار، آمریکا به خصوص در دوره ریاست جمهوری &laquo;جو بایدن&raquo; مجموعه&zwnj;ای از اقدامات دیپلماتیک، اقتصادی و استراتژیک را به کار گرفته است تا نفوذ خود را حفظ کرده و با چالش&zwnj;های ناشی از ابتکار کمربند- جاده مقابله کند.
&nbsp;

به همین روی در اجلاس گروه هفت در سال 2021، آمریکا و متحدانش ابتکار &laquo;ساخت جهانی بهتر&raquo; (Build Back Better World- B3W) را معرفی کردند. این ابتکار که بعداً به &laquo;شراکت برای زیرساخت جهانی و سرمایه&zwnj;گذاری&raquo; تغییر نام داد و به عنوان جایگزینی برای ابتکار کمربند- جاده چین طراحی شده است. این ابتکار آمریکا هدفش ارائه کمک مالی و فنی به کشورهای در حال توسعه برای ساخت زیرساخت&zwnj;های پایدار است کاری که آمریکا در زمان جنگ سرد برای مقابله با شوروی پیشین در قاره اروپا، ژاپن و کره جنوبی کرد. طرح &laquo;مارشال&raquo; (Marshall Plan) که به&zwnj;طور رسمی با نام برنامه بازیابی اروپا (European Recovery Program) شناخته می&zwnj;شود. این طرح پس از جنگ جهانی دوم توسط آمریکا برای بازسازی اقتصادی و اجتماعی کشورهای اروپایی اجرا شد. هدف اصلی طرح &laquo;مارشال&raquo;، بازگرداندن ثبات اقتصادی به اروپا، جلوگیری از گسترش کمونیسم و تقویت اتحادهای غربی بود.&nbsp;
&nbsp;

یکی از نتایج برنامه &laquo;ساخت جهانی بهتر&raquo; ایده شکل گیری کریدوری اقتصادی- ژئوپلیتیکی از آسیا به اروپا بود که چند هدف اصلی را دنبال می&zwnj;کرد هند به عنوان پرجمعیت&zwnj;ترین اقتصاد جهان که -در همسایگی چین قرار دارد و رقیب سنتی پکن محسوب می&zwnj;شود بتواند با ایجاد کریدوری دست بالا را نسبت به چین پیدا کند.

2- کشورهای همپیمان آمریکا در خاورمیانه طی سال&zwnj;های اخیر به دلیل پیمان&zwnj;های اقتصادی و حتی نظامی رابطه خوبی با چین پیدا کرده بودند و منجر شده بود تا نفوذ واشنگتن بر آن&zwnj;ها کم شود و به همین خاطر باید کریدوری شکل می&zwnj;گرفت تا این کشورهای عربی دوباره زیر پرچم آمریکا باشند.
3- رژیم صهیونیستی باید جایگاه بالایی پیدا کند و بتواند به تنهائی بدون کمک&zwnj;های همیشگی آمریکا در منطقه غرب آسیا تبدیل به یک قدرت شود و این کریدور می&zwnj;توانست جایگاه رژیم صهیونیستی را بهبود دهد. به همین روی کریدوری به نام &laquo;دالان اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا&raquo; که به اختصار &laquo;IMEC &raquo; شناخته می&zwnj;شود که یکی از مهم&zwnj;ترین طرح&zwnj;های زیرساختی و ژئوپلیتیک جهان در سال&zwnj;های اخیر است رونمایی شد.&nbsp;
&nbsp;

این ابتکار در سپتامبر ۲۰۲۳ در نشست گروه ۲۰ (G20) با همکاری آمریکا، هند، اتحادیه اروپا، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، رژیم صهیونیستی و سایر کشورها معرفی شد. هدف این پروژه ایجاد یک کریدور اقتصادی است که هند، خاورمیانه و اروپا را از طریق شبکه&zwnj;ای از خطوط ریلی، جاده&zwnj;ای، دریایی و مخابراتی به هم متصل کند.
&nbsp;

همان طور که گفته شد آمریکا جایگاه بالایی برای رژیم صهیونیستی در نظر گرفته بود. فلسطین اشغالی به دلیل موقعیت جغرافیایی خود که در کناره شرقی دریای مدیترانه قرار دارد و می&zwnj;تواند دروازه ورود به اروپا باشد، نقش مهمی در &laquo;کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا&raquo; (IMEC) ایفا می&zwnj;کند.&nbsp;
&nbsp;

در واقع آمریکا می&zwnj;خواست رژیم به عنوان یک پل ارتباطی بین خاورمیانه، دریای مدیترانه و اروپا جای بزند تا به عنوان یک مرکز مهم ترانزیتی و تجاری در این کریدور ایفای نقش کند.
&nbsp;

اهداف&laquo;IMEC&raquo; فراتر از اهداف اقتصادی است و ابعاد سیاسی و ژئوپلیتیکی قابل توجهی دارد. این طرح به تقویت روابط آمرکیا با متحدان خود در اروپا، خاورمیانه و آسیا می&zwnj;شود و همچنین این کریدور به دنبال آن است که نفوذ چین و ایران را کم کند و یک محور جدید در روابط بین&zwnj;الملل بسازد.
&nbsp;

یکی از مهم&zwnj;ترین چالش&zwnj;های&laquo; IMEC &raquo;برای ایران، ایجاد مسیرهای تجاری جایگزین است که ایران را دور می&zwnj;زند. در حال حاضر، ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، نقش مهمی در ترانزیت کالاها بین آسیا و اروپا ایفا می&zwnj;کند. با ایجاد این کریدور، نقش ترانزیتی ایران کمرنگ می&zwnj;شد و مسیرهای جدیدی برای حمل&zwnj;ونقل کالاها ایجاد می&zwnj;گردید که از ایران عبور نمی&zwnj;کرد.&nbsp; ایران به دلیل موقعیت استراتژیک خود، همواره از اهمیت ژئواکونومیکی برخوردار بوده است. با ایجاد این کریدور، این اهمیت ممکن بود کاهش یابد، زیرا کشورهای دیگر می&zwnj;توانستند مسیرهای تجاری جایگزین را جایگزین مسیرهای عبوری از ایران کنند. این امر می&zwnj;تواند تاثیر منفی بر قدرت اقتصادی و نفوذ ژئوپلیتیکی ایران داشته باشد.
&nbsp;

با این حال با آغاز طوفان الاقصی در اکتبر 2023، یک رویداد مهم و تاثیرگذار در منطقه بود که پیامدهای گسترده&zwnj;ای بر سیاست، امنیت و اقتصاد خاورمیانه داشته است. این رویداد تاثیرگسترده&zwnj;ای بر روی &laquo; IMEC&raquo; داشت زیرا یکی از اهداف آمریکا ذیل این پروژه عادی سازی روابط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی بود که با آغاز طوفان الاقصی سیاست آمریکا ناکام ماند. همچنین آمریکا همیشه به دنبال آن بود که رژیم را یک جریزه ثبات در غرب آسیا معرفی کند اما این طوفان نشان داد که این غده سرطانی جایی در خاورمیانه ندارد و در ضمن بسیاری از کشورهای عربی حل مسئله فلسطینیان را پیش شرط اساسی برای گفت&zwnj;وگوهای عادی سازی دانسته&zwnj;اند و برخی هم کلا پروژه عادی سازی روابط را به کنار گذاشته&zwnj;اند.&nbsp;
&nbsp;

کریدورهای انرژی:&nbsp;

شاهراه&zwnj;های حیاتی برای تأمین انرژی جهانی

اما سخن از کریدور در ابتدا در حوزه&zwnj;های انرژی شکل گرفت. با افزایش مصرف انرژی در جهان، بحت کریدورهای انرژی در اقتصاد اهمیت یافت.
&nbsp;

کریدورهای انرژی به شبکه&zwnj;هایی از خطوط لوله، خطوط انتقال برق و مسیرهای حمل&zwnj;ونقل دریایی اطلاق می&zwnj;شود که برای انتقال انرژی (نفت، گاز، برق) از مناطق تولید به مناطق مصرف مورد استفاده قرار می&zwnj;گیرند. این کریدورها نقش حیاتی در تأمین انرژی جهانی دارند و به عنوان شاهراه&zwnj;های اصلی انتقال منابع انرژی عمل می&zwnj;کنند. اهمیت و جایگاه این کریدورها در دنیای امروز به دلایل مختلف بسیار بالاست.
&nbsp;

کریدورهای انرژی نقش مهمی در حمایت از توسعه اقتصادی دارند. با تأمین انرژی پایدار و قابل اطمینان، این کریدورها به رشد صنایع، افزایش تولید و ایجاد اشتغال کمک می&zwnj;کنند. دسترسی به انرژی ارزان و پایدار، سرمایه&zwnj;گذاری را تشویق کرده و به توسعه مناطق مختلف کمک می&zwnj;کند. به همین خاطر کشورهای مصرف&zwnj;کننده انرژی سعی می&zwnj;کنند تا با کشیدن خطوط لوله گاز و نفت تضمین انرژی خود را پایدار کنند.&nbsp;
&nbsp;

کریدورهای انرژی به ابزارهای ژئوپلیتیکی قدرتمندی تبدیل شده&zwnj;اند. کشورهایی که کنترل مسیرهای کلیدی انرژی را در دست دارند، از نفوذ و قدرت قابل توجهی در صحنه بین&zwnj;المللی برخوردار هستند. این امر باعث ایجاد رقابت و تنش بین کشورها برای کنترل این مسیرها شده است. کریدورهای انرژی می&zwnj;توانند به عامل تعیین&zwnj;کننده&zwnj;ای در روابط بین&zwnj;الملل تبدیل شوند.&nbsp;
&nbsp;

کشورهایی که به انرژی وارداتی وابسته هستند، ممکن است در روابط خود با کشورهای تأمین&zwnj;کننده انرژی، محتاطانه&zwnj;تر عمل کنند. همچنین، کشورهایی که مسیرهای انرژی را کنترل می&zwnj;کنند، می&zwnj;توانند از این اهرم برای پیشبرد اهداف سیاسی خود استفاده کنند.
&nbsp;

برای مثال قطع یا محدود شدن گاز روسیه به اروپا، به&zwnj;ویژه پس از بحران اوکراین، پیامدهای گسترده&zwnj;ای برای اقتصادهای اروپایی به همراه داشته است. بخصوص برای آلمان که بزرگ&zwnj;ترین اقتصاد اروپا و یکی از وابسته&zwnj;ترین کشورها به گاز روسیه، بیشترین آسیب را از این بحران متحمل شده است. کاهش عرضه گاز روسیه منجر به افزایش قیمت انرژی در سراسر اروپا شد. در سال ۲۰۲۲، قیمت گاز طبیعی در اروپا بیش از ۴۰۰٪ افزایش یافت و هزینه&zwnj;های زندگی مردم به شدت افزایش پیدا کرد و نرخ تورم در منطقه یورو به بالاترین سطح در چند دهه اخیر رسید (بیش از ۱۰٪ در برخی کشورها).
&nbsp;

در این میان آلمان که بزرگ&zwnj;ترین قدرت اقتصادی اتحادیه اروپا است بیشترین آسیب را دید، پیش از جنگ، بیش از ۵۵٪ از گاز مصرفی آلمان از روسیه تأمین می&zwnj;شد.&nbsp;
&nbsp;

این گاز نه تنها برای تولید برق، بلکه به&zwnj;عنوان ماده اولیه در صنایع شیمیایی و خودروسازی نیز حیاتی بود. با قطع گاز روسیه، رشد اقتصادی آلمان به شدت کاهش یافت. در سال ۲۰۲۳، اقتصاد آلمان به مرز رکود نزدیک شد و تولید ناخالص داخلی (GDP) به دلیل کاهش تولید صنعتی، ضربه شدیدی خورد تا جایی که در سال ۲۰۲۲، تولید صنعتی آلمان حدود ۴٪ کاهش یافت و بسیاری از شرکت&zwnj;های آلمانی به دلیل هزینه&zwnj;های بالای انرژی، فعالیت&zwnj;های خود را به کشورهایی دیگر منتقل کردند که انرژی ارزان&zwnj;تری در اختیار داشتند. مهم&zwnj;ترین کریدور&zwnj;های نفتی جهان را می&zwnj;توان 1- تنگه هرمز دانست، این تنگه یکی از مهم&zwnj;ترین کریدورهای نفتی جهان است و محل عبور بخش قابل توجهی از نفت خاورمیانه به بازارهای جهانی است. تنگه هرمز به عنوان شریان حیاتی انرژی جهان، به دلیل اهمیت استراتژیک و حساسیت ژئوپلیتیکی، همواره مورد توجه بوده است. هرگونه اختلال در عبور و مرور کشتی&zwnj;ها از این تنگه، می&zwnj;تواند تاثیرات مخربی بر بازارهای جهانی نفت داشته باشد.
&nbsp;

2- تنگه مالاکا، این تنگه واقع در جنوب شرقی&nbsp;

آسیا، مسیر اصلی عبور کشتی&zwnj;های نفتکش به سمت بازارهای شرق آسیا، به ویژه چین، ژاپن و کره جنوبی است. تنگه مالاکا نیز به دلیل حجم بالای ترافیک دریایی و اهمیت اقتصادی، یکی از مهم&zwnj;ترین نقاط استراتژیک حمل&zwnj;ونقل نفت به شمار می&zwnj;رود.
&nbsp;

3- تنگه باب المندب، این تنگه واقع در جنوب دریای سرخ، مسیر اصلی عبور کشتی&zwnj;های نفتکش از خلیج عدن به کانال سوئز و دریای مدیترانه است. تنگه باب المندب به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی و قرار گرفتن در نزدیکی مناطق بی&zwnj;ثبات، از اهمیت بالایی برخوردار است.
&nbsp;

4- خط لوله باکو-تفلیس-جیهان (BTC) این خط لوله، نفت خام دریای خزر را از طریق آذربایجان، گرجستان به بندر جیهان در ترکیه منتقل می&zwnj;کند. جالب اینجاست بیشتر نفت رژیم صهیونیستی توسط این خط لوله تامین می&zwnj;شود و در صورت قطع صادرات نفت از این لوله شرایط وخیمی برای رژیم ایجاد می&zwnj;شود.&nbsp;
&nbsp;

کریدورهای گازی در جهان اهمیت بیشتری دارند و به دلیل سهولت جابه&zwnj;جایی خطوط لوله گاز بیشتری در جهان کشیده شده است. مهم&zwnj;ترین خطوط لوله گاز در ادامه شمرده می&zwnj;شود.
&nbsp;

1- خط لوله نورد استریم (Nord Stream)، این خط لوله، گاز طبیعی روسیه را از طریق دریای بالتیک به آلمان و سایر کشورهای اروپایی منتقل می&zwnj;کند. نورد استریم به دلیل حجم بالای انتقال گاز و تاثیرگذاری بر بازار انرژی اروپا، از اهمیت بالایی برخوردار است. با این حال به دلیل جنگ روسیه &ndash; اوکراین میزان صادرات گاز از این لوله بسیار کم شده است.&nbsp;
&nbsp;

2- خط لوله ترانس&zwnj;آدریاتیک (TAP)، این خط لوله، گاز طبیعی آذربایجان را از طریق ترکیه، یونان و آلبانی به ایتالیا منتقل می&zwnj;کند. این خط لوله بخشی از کریدور گاز جنوبی است که هدف آن کاهش وابستگی اروپا به گاز روسیه است.
&nbsp;

3- خط لوله گاز از خلیج&zwnj;فارس به اروپا؛ طی دو دهه اخیر، کشورهای اروپایی که به دنبال تنوع بخشی به انرژی خود بوده&zwnj;اند بارها سعی کرده&zwnj;اند تا خطوط گازی از خلیج&zwnj;فارس به اروپا بکشند تا وابستگی خود را به روسیه کاهش دهند. با این حال شرایط خاورمیانه و همچنین تحریم&zwnj;های آمریکا بارها مانع آن شده بود. سران واشنگتن به هیچ وجه نمی&zwnj;خواستند که گاز ایران به عنوان 5 کشور تولید&zwnj;کننده برتر گاز به اروپا برود و با سنگ اندازی جلوی ساخت خط لوله از ایران به اروپا به این قاره ضربات شدیدی را وارد کردند.&nbsp;
&nbsp;

با این حال با روی کار آمدن رژیم تروریستی جولانی در سوریه آمریکا می&zwnj;تواند به یکی از اهداف خود از طریق ترکیه برسد. یکی از پیشنهاداتی که همیشه دولت مردان آنکارا به دنبال ان بوده&zwnj;اند کشیدن خط لوله از قطر به ترکیه از طریق سوریه بوده است و نکته مهم این است که این خط لوله نباید از ایران رد شود با اینکه ایران خط لوله گاز با ترکیه دارد و بارها به ترکیه و کشورهای اروپایی پیشنهاد داده تا گاز قطر و دیگر کشورهای منطقه خلیج&zwnj;فارس از ایران عبور کند.
&nbsp;

با این حال دولت ترکیه که حامی اصلی رژیم تروریستی جولانی است همیشه در سودای کشیدن خط لوله گاز از قطر به ترکیه بوده اما تا زمان حضور دولت قانونی &laquo;بشار اسد&raquo;، این دولت اجازه نداد که سوریه تبدیل حیاط خلوت آمریکا و ترکیه شود و بارها با آن مخالفت کرد. اما با روی کار آمدن این رژیم تروریستی امکان آن به وجود آمده و طرح&zwnj;هایی برای کشیدن این خط لوله آغاز شده است.
&nbsp;

ایران در چهار راه جهانی

ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی استراتژیک خود، به&zwnj;عنوان پلی میان شرق و غرب و همچنین شمال و جنوب، نقش کلیدی در کریدورهای حمل&zwnj;ونقل و انرژی منطقه&zwnj;ای و بین&zwnj;المللی ایفا می&zwnj;کند. این کریدورها اهمیت فراوانی در توسعه اقتصادی، گسترش تجارت و افزایش جایگاه ژئوپلیتیکی ایران دارند.&nbsp;
&nbsp;

مهم&zwnj;ترین کریدوری که هم اکنون در ایران اجراست، کریدور شمال &ndash; جنوب می&zwnj;باشد. کریدور بین&zwnj;المللی شمال-جنوب (International North-South Transport Corridor یا INSTC) یک مسیر ترانزیتی چندوجهی است که با هدف اتصال کشورهای هند، ایران، روسیه و اروپا ایجاد شده است.&nbsp;
&nbsp;

این کریدور به&zwnj;عنوان جایگزینی کارآمد برای مسیرهای حمل&zwnj;ونقل سنتی، از جمله کانال سوئز، طراحی شده و نقش مهمی در تجارت بین آسیا، خاورمیانه، قفقاز، روسیه و اروپا ایفا می&zwnj;کند. ایده ایجاد این کریدور در سال 2000 میلادی توسط روسیه، هند و ایران مطرح شد و توافقنامه بین این سه کشور برای اجرای این پروژه به امضا رسید. بعدها کشورهای دیگری مانند جمهوری آذربایجان، ارمنستان، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکیه، اوکراین، بلاروس و عمان نیز به این پروژه پیوستند. هدف اولیه این کریدور ایجاد یک مسیر تجاری کارآمد و سریع بین هند و روسیه بود، اما با گذشت زمان، اهمیت آن برای اتصال آسیای جنوبی به اروپا و سایر مناطق نیز بیشتر شد.
&nbsp;

با تکمیل این کریدور زمان حمل&zwnj;ونقل به حدود ۱۵-۲۰ روز کاهش می&zwnj;یابد، در حالی که مسیر سنتی از طریق کانال سوئز حدود ۳۰-۴۵ روز زمان می&zwnj;برد. همچنین هزینه حمل کالا از این مسیر حدود ۳۰٪ ارزان&zwnj;تر از مسیرهای دریایی سنتی است.
&nbsp;

منابع مورد استفاده:

1-کتاب دسترسی جهانی چین نویسنده سوشنگ ژائو

2- ارتباط بی&zwnj;نهایت: چگونه می&zwnj;توان کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا را ایجاد کرد؟ نویسنده آلبرتو ریزی

۳- و منابع دیگر

]]></description>
            <category>پژوهش ها</category>
            <pubDate>Thu, 23 Jan 2025 07:40:22 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.islamtimes.com/fa/article/1186058/کریدورها-ش-ریان-ه-حی-ات-بخش-اقت-صاد-جه-انی</guid>
            <enclosure url="https://www.islamtimes.com/images/docs/001186/n01186058-b.jpg" length="72825" type="image/jpeg"/>
        </item>
        <item>
            <title>ژئواکونومیک چیست؟</title>
            <link>https://www.islamtimes.com/fa/article/1181149/ژئواکونومیک-چیست</link>
            <description><![CDATA[

مفهوم&nbsp; ژئواکونومیک[1] و کارکردهای آن&nbsp; به&zwnj;صورت&nbsp; گسترده&zwnj; در&nbsp; ارتباط با&nbsp; مفهوم&nbsp; دیگری به نام ژئوپلیتیک&nbsp; مورد تفسیر قرار می&zwnj;گیرد. در این زمینه پیتر تیلور (1993:330) بر این باور است که به یاری ژئوپلیتیک می&zwnj;توان به&nbsp; مطالعه توزیع جغرافیایی قدرت&nbsp; در میان کشورهای جهان پرداخت و هم&zwnj;زمان به سنجش و تحلیل این موضوع&nbsp; پرداخت که چگونه عوامل مؤثر دیگری نظیر&nbsp; اقتصاد به رقابت&zwnj;های&nbsp; بین&zwnj;المللی شکل می&zwnj;دهند.&nbsp; در این فرایند ارتباط موجود میان ژئوپلیتیک و عواملی&nbsp; نظیر اقتصاد باعث اهمیت یافتن مفهوم ژئواکونومیک می&zwnj;شوند. در یک نگاه کلی، مفهوم ژئو اکونومی به واکاوی این مسئله می&zwnj;پردازد که خصیصه&zwnj;های جغرافیای اقتصادی یک کشور چه تأثیراتی بر موجودیت آن و همچنین سیاست خارجی آن دارد.

کارکردهای ژئواکونومیک در امنیت و توسعه کشورها نشانگر آن است که میان سیاست و اقتصاد، هم&zwnj;پیوندی و هم&zwnj;افزایی وجود دارد و بدون چنین ارتباطی نمی&zwnj;توان انتظار داشت که ثبات ایجاد شود (Gilpin,1975). این موضوع مبین این نکته است که در روابط بین&zwnj;الملل مسئله تأمین منافع در حوزه اقتصاد بین&zwnj;الملل یک عامل تعیین&zwnj;کننده است که توجه به آن هم می&zwnj;تواند به تأمین ثبات و منافع اقتصادی کشورها یاری رساند و هم&zwnj;بسترهای لازم را برای&nbsp; آنها فراهم کند تا با بهره&zwnj;گیری از اقتصاد سطوح بالاتری از منافع را در حوزه&zwnj;های دیگری نظیر سیاست و امنیت جهانی برای خود فراهم کنند (İşbilen, 2011:5).

همین مسئله باعث شده است که موقعیّت &nbsp;ژئواکونومیک و کارکردهای ژئو اکونومی برای&nbsp; کشورهای مختلف به&zwnj;گونه&zwnj;ای تفسیر شود که تأمین&zwnj;کننده قدرت، نفوذ و اهداف ژئوپلیتیک آنها در محیط پیرامون باشد. حکومت&zwnj;هایی که بنیادهای سیاست خارجی خود را بر روی ژئو اکونومی استوار ساخته&zwnj;اند، عامل اقتصاد را به&zwnj;عنوان ابزاری مورداستفاده قرار می&zwnj;دهند که توانایی نفوذ در مناطق موردنظر را برای آنها فراهم می&zwnj;آورد (Budak,2013:127). چنین وضعیتی به آن معنا است که ژئو اکونومی باعث به&zwnj;وجودآمدن مجموعه&zwnj;ای از ضرورت&zwnj;هایی است که تأمین آنها نیازمند بازنگری در سیاست و شیوه اندیشیدن به فضای جغرافیایی است.

ژئو اکونومی را از منظری دیگر می&zwnj;توان مؤلفه&zwnj;ای دانست که به حکومت&zwnj;های ملت پایه، این فرصت را می&zwnj;دهد تا با استفاده از عامل اقتصاد به شناخت و بازنگری نقش و جایگاه خود در نظام نوین جهانی بپردازند. در این فرایند ژئو اکونومی تعیین&zwnj;کننده بسترهای جغرافیایی است که در آن یک کشور می&zwnj;تواند به یاری فرصت&zwnj;ها و مزیت&zwnj;هایی&nbsp; که در اختیار دارد به تقویت توانایی&zwnj;های خود بپردازد و به خلق فرصت&zwnj;های جدیدی بپردازد که زمینه&zwnj;ساز دستیابی به منافع اقتصادی است و از همین راه مناسبات&nbsp; بین&zwnj;المللی را به صورتی&nbsp; مورد بازنگری قرار دهند که تأمین&zwnj;کننده اهداف اقتصادی باشد؛ بنابراین می&zwnj;توان گفت که ژئو اکونومی با تأثیرگذاری بر روی رفتارهای سیاسی، اقتصادی،&nbsp; فرهنگی و اجتماعی شهروندان و سیاست&zwnj;گذاران کشور به رفتارهای&nbsp; متقابل حکومت&zwnj;ها با یکدیگر شکل&zwnj; داده و&nbsp; امور بین&zwnj;المللی را در سایه ارتباط&nbsp; متقابل جغرافیا و اقتصاد متأثر می&zwnj;سازد (İnan, 2011:82). ژئو اکونومی باعث به&zwnj;وجودآمدن یک ارتباط منطقی میان سیاست اقتصادی و ظرفیت&zwnj;های ژئوپلیتیک یک کشور می&zwnj;گردد که توجه به آنها می&zwnj;تواند زمینه&zwnj;ساز ایجاد فرصت&zwnj;های اقتصادی جدید، توسعه و پیشرفت گردد (Baru,2012:2)

ژئو اکونومی را همچنین می&zwnj;توان حوزه&zwnj;ای دانست که ارتباط&nbsp; متقابل&nbsp; اقتصاد و ژئوپلیتیک را برقرار می&zwnj;کند: در حوزه&nbsp; اقتصاد، کاهش&nbsp; قدرت اقتصادی یک کشور خاص، برای&zwnj; آن کشور پیامدهای ژئوپلیتیک عمده&zwnj;ای را به همراه خواهد داشت؛ تغییرات ژئوپلیتیک نیز پیامدهای اقتصادی گسترده&zwnj;ای را ایجاد خواهد کرد. با وجود این، هرگز نباید&nbsp; قدرت ژئو اکونومی را باقدرت اقتصادی یکسان دانست، همچنان که برخی از محققان به&zwnj;اشتباه بر این&nbsp; باور هستند که دستیابی به قدرت ژئواکونومیک را می&zwnj;توان نتیجه دستیابی&nbsp; موفقیت&zwnj;آمیز به&nbsp; قدرت اقتصادی دانست (Scholvin and Wigell, 2018:7). این در حالی است که به&zwnj;عنوان&zwnj;مثال همان گونه که بارو[2] بحث کرده است هرچند ژاپن در&nbsp; دهه 1980 میلادی&nbsp; به قدرت اقتصادی دست&zwnj;یافت، اما این امر هرگز&nbsp; نتوانست این کشور را به یک قدرت ژئواکونومیک تبدیل کند، چرا که این&nbsp; کشور نتوانست منابع اقتصادی که به دست آورده بود را به منبعی برای تقویت قدرت نظامی و سیاسی خود تبدیل کند (Baru,2012:51). این امر نشان&zwnj;دهنده آن است که قدرت&zwnj;های ژئواکونومیکی، آن دسته از کشورها هستند که در کنار توانایی اقتصادی، از درک و شناخت مناسبی نسبت به کارکردهای ژئواکونومیک برخوردارند و به همین علت از توانایی&zwnj;های اقتصادی خود برای بهره&zwnj;برداری از موقعیّت &nbsp;ژئو اکونومی خود استفاده می&zwnj;کنند و در نهایت به یک قدرت ژئواکونومیک تبدیل می&zwnj;شوند.

در اینجا ژئواکونومیک وابسته به دو گروه کلی از متغیّرها است: (1) عوامل و ظرفیت&zwnj;های محیطی که یک فضای جغرافیایی از آن برخوردار است. نظیر موقعیّت &nbsp;جغرافیایی، عوارض و پدیده&zwnj;های جغرافیایی (کوه&zwnj;ها، منابع آبی، و&hellip;)، منابع طبیعی (آب&zwnj;ها، ذخایر طبیعی و پوشش گیاهی، منابع زیرزمینی، ذخایر انرژی)، دسترسی جغرافیایی به آب&zwnj;های آزاد، همسایگان و&hellip;؛ (2) عوامل ظرفیت&zwnj;های انسانی که شامل جمعیت، نیروی انسانی، توسعه انسانی، اقتصاد، فرهنگ، و&hellip;. مجموعه این&nbsp; عوامل باعث می&zwnj;شود که یک کشور از نظر فضایی، ظرفیت&zwnj;های اقتصادی برای تبدیل&zwnj;شدن یک قدرت اقتصادی را پیدا نموده و به&zwnj;این&zwnj;ترتیب نقش فعالی را در فضای جریان&zwnj;های جهانی ایفا کند (Mercille, 2010:329). این موضوع نشان از اهمیت این مسئله دارد که ژئو اکونومی یک کشور برخاسته از ظرفیت&zwnj;های جغرافیای طبیعی و انسانی آن کشور است و بیشتر آن را باید یک امر بالقوه دانست که تنها در سایه تغییر رفتارهای محیطی سیاست&zwnj;گذاران، فرصت فعلیت یافتن پیدا می&zwnj;کنند و به&zwnj;عنوان یک عامل بالفعل در قدرت&zwnj;یابی کشور در مقیاس منطقه&zwnj;ای و یا جهانی عمل می&zwnj;کنند. در این فرایند آگاهی از موقعیّت &nbsp;ژئواکونومیک و فرصت&zwnj;ها و محدودیت&zwnj;هایی که در این حوزه یک کشور با آن مواجه است زمینه تغییر نگرش در سیاست&zwnj;گذاری&zwnj;ها و تصمیم&zwnj;سازی&zwnj;&zwnj;های حاکمیت فراهم می&zwnj;آورد تا با بهره&zwnj;گیری از اندیشه فضایی در پیشبرد مسائل اقتصادی کلان، به&zwnj;عنوان یک بازیگر جدی در رقابت&zwnj;های ژئوپلیتیکی مطرح شود.

ژئو اکونومی از نظر ساختاری به همان اندازه که از رفتار و اندیشه فضایی حاکم بر کشورها و جوامع تأثیرپذیر است، به تأثیرگذاری بر آنها&nbsp; نیز می&zwnj;پردازد. چرا که به سبب ارتباط نزدیکی که ژئو اکونومی با منافع ملّی یک کشور پیدا می&zwnj;کند، زمینه&zwnj;ساز تغییر در نگرش&zwnj;های فضایی آنها شده و سبب می&zwnj;شود که آنها برای تأمین منافع ملّی&nbsp; خود از سمت ژئوپلیتیک به سمت ژئواکونومیک حرکت نمایند. در این فرایند ژئواکونومیک باعث می&zwnj;شود که فرهنگ سیاسی کشورها از ماهیت درون&zwnj;گرایانه خود فاصله گرفته و یک ویژگی برون&zwnj;گرایانه پیدا کند که به&zwnj;صورت گسترده&zwnj;ای تحت&zwnj;تأثیر ارتباط با جهان پیرامون و آشنایی با واقعیت&zwnj;هایی است که موقعیّت &nbsp;ژئواکونومیک یک کشور بر آن تحمیل می&zwnj;کند (Luttwak,1990). این واقعیّت&zwnj;های ژئواکونومیک شامل مسئله نیاز به دستیابی به بازارهای جهانی، تأمین منابع&nbsp; مالی از بازارهای بین&zwnj;المللی، رقابت اقتصادی با همسایگان، تعارضات منطقه&zwnj;ای، منافع مشترک اقتصادی، مسئله وابستگی تأمین منافع ملّی به محیط سیاست بین&zwnj;الملل و&hellip; است. این مجموعه از واقعیت&zwnj;های جغرافیایی که ژئو اکونومی همواره با خود به همراه دارد باعث می&zwnj;شود که کشورهای مختلف برای تأمین منافع اقتصادی خود و در سایه موقعیّت &nbsp;ژئواکونومیکی که در آن قرار دارند به بازنگری در سیاست&zwnj;های خود بپردازند. این بازنگری&zwnj;ها ممکن است به دو شیوه مختلف به وقوع بپیوندند:

(1) نخست رویارویی کارگزاران حاکمیت و سیاست&zwnj;گذاران کشور با واقعیّت&zwnj;های جهانی که در سایه جهانی&zwnj;شدن اقتصاد مجبور به پذیرفتن آنها هستند؛
(2) تغییر در آگاهی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جامعه که این امر نیز به&zwnj;صورت گسترده&zwnj;ای تحت&zwnj;تأثیر پدیده جهانی&zwnj;شدن به وقوع می&zwnj;پیوندد.

تحت&zwnj;تأثیر گسترش دانش از محیط جهانی که در نتیجه افزایش کارکرد جغرافیای اقتصادی و ژئواکونومیک به وقوع می&zwnj;پیوندد و ضرورت ارتباطات فراملی را بیش از گذشته افزایش می&zwnj;دهد، جامعه از نظر رفتاری و اندیشه&zwnj;ای به&zwnj;صورت فزاینده&zwnj;ای به کسب دانش از جهان خارج علاقه پیدا می&zwnj;کند. در این فرایند جامعه به سبب آگاهی&zwnj;هایی&nbsp; که به&zwnj;واسطه جهانی&zwnj;شدن پدیده آمده است بیش از گذشته از موقعیّت، ظرفیت&zwnj;ها، نیازها و حقوق خود و وضعیت واقعی کشور خویش در مقایسه با همسایگان و جهان پیرامون آگاه شده و به این نتیجه می&zwnj;رسد که دستیابی به منافع گروهی و ملّی نیازمند آن است که کشور بتواند از همه ظرفیت&zwnj;های جغرافیایی خود به نحو مناسبی بهره&zwnj;برداری کند. از جمله چنین ظرفیت&zwnj;هایی، موقعیّت ژئو اکونومی یک کشور است که نقشی تعیین&zwnj;کننده در تجارت بین&zwnj;المللی و اقتصاد&nbsp; آن کشور ایفا نموده و در صورت استفاده درست از آن، می&zwnj;تواند&nbsp; نقشی تسهیلگر را برای ارتباطات جهانی کشور بازی کند. به&zwnj;این&zwnj;ترتیب مسئله نیاز به رشد اقتصادی و دستیابی به توسعه انسانی جامعه را به این نتیجه می&zwnj;رساند که نیازمند روزآمد نمودن سیاست و سیاست اقتصادی است و همین مسئله زمینه&zwnj;ساز تحول فرهنگ سیاسی یک کشور می&zwnj;شود که در آن حاکمیت در راستای تأمین منافع ملّی کشور، رویکردی جهان&zwnj;گرایانه اتخاذ می&zwnj;کند و فرصت&zwnj;های جدیدی را برای نقش&zwnj;آفرینی اقتصادی شهروندان و کشور در اقتصاد جهانی فراهم کند. این امر در فرجام خود باعث می&zwnj;شود که فرهنگ سیاسی کشور بیش از گذشته از درون&zwnj;گرایی فاصله گرفته و به سمت تعامل با جهان پیرامون گرایش پیدا کند تا کشور بتواند از منابع و فرصت&zwnj;های ژئواکونومیکی که دارد در یک شبکه اقتصاد جهانی، برای تأمین رفاه، توسعه شهروندان خود استفاده کند.

آنچه که در اینجا اهمیت پیدا می&zwnj;کند موضوع تجارت خارجی است که تسهیل&zwnj;کننده ارتباطات اقتصادی میان کشورهای مختلف است (Durmaz,2009:47). تجارت خارجی را می&zwnj;توان انعکاس توانایی&zwnj;های اقتصادی یک کشور برای ادغام در بازارهای جهانی و بهره&zwnj;برداری از فرصت&zwnj;هایی دانست که در کشورهای دیگر برای کسب درآمد و دستیابی به منافع&nbsp; اقتصادی وجود دارد (Jen&iacute;ček &amp; Krepl, 2008:211). به&zwnj;عبارت&zwnj;دیگر، توانایی یک کشور برای بهره&zwnj;برداری از موقعیّت ژئواکونومیک و منابع انسانی و طبیعی که در اختیار دارد باعث می&zwnj;شود که فرایند ادغام در فرایندهای اقتصادی جهانی تسهیل شود. این توانایی به دو صورت&nbsp; مختلف فراهم می&zwnj;گردد: نخست، وجود فرهنگ و ظرفیت برای تجارت و ارتباطات خارجی؛ و دوم، قابلیت فرهنگ سیاسی یک کشور برای اصلاح نوع نگرش&zwnj;های موجود به&zwnj;نحوی&zwnj;که بتواند خود را با تحولات جهانی که در حوزه فرهنگ و اقتصاد به&zwnj;صورت توأمان به وقوع می&zwnj;پیوندد هماهنگ کند.

علاوه بر این، در دوران معاصر، گرایش روزافزون کشورهای مختلف جهان برای ادغام در اقتصاد جهانی و مشارکت در تجارت و بازارهای بین&zwnj;المللی باعث شده است که ساختارهای فرهنگی و اقتصادی آنها دستخوش تغییرات و تحولات گسترده&zwnj;ای گردد. این تحولات که به&zwnj;صورت پیوسته در حال وقوع است. چنین وضعیتی در بعد داخلی باعث ایجاد نیازهای جدیدی برای تحول در امور زیربنایی توسعه نظیر تربیت و رشد نیروی انسانی گردیده است که همواره به دنبال خود تغییراتی در زمینه فرهنگ، سیاست و اجتماع را به همراه داشته است. از طرف دیگر، یکی از ضرورت&zwnj;هایی که همواره با رشد تجارت جهانی همراه بوده است مسئله نیاز&nbsp; به همگام&zwnj;سازی اقتصاد و سیاست با تحولات جهانی بوده است. این نیازها در چند دهه اخیر سبب رشد ایده&zwnj;هایی نظیر منطقه&zwnj;گرایی و جهانی&zwnj;سازی&nbsp; اقتصاد و فرهنگ شده است که هم بازتابی از وابستگی متقابل و فزاینده کشورها به یکدیگر است، و هم منعکس&zwnj;کننده ضرورت&zwnj;هایی است که در صورت عدم توجه به آنها دسترسی به اقتصاد جهانی به امری دشوار تبدیل می&zwnj;شود. در نتیجه باید گفت که اقتصاد به سبب نقش قابل&zwnj;توجهی که در ارتباطات &zwnj;جهانی دارد به یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار در سیاست خارجی حکومت&zwnj;ها تبدیل شده است و آنها را بر آن داشته است که برای دستیابی حداکثری به منافع ملّی عامل اقتصاد را به&zwnj;صورت&nbsp; ویژه&zwnj;ای در کانون توجه، برنامه&zwnj;ریزی و طراحی توانمندی&zwnj;های ژئواکونومیکی یک کشور و حضور ظرفیت&zwnj;های مناسب اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی برای بهره&zwnj;برداری از فرصت&zwnj;هایی است که موقعیّت ژئواکونومیک برای یک کشور فراهم می&zwnj;کند.

در طول تاریخ موقعیّت ژئواکونومیک سرزمین&zwnj;ها و کشورهای مختلف نقشی تعیین&zwnj;کننده در ارتباطات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آنها ایفا کرده است و بنیادهای توسعه را به&zwnj;صورت روزافزونی به مسئله ارتباطات اقتصادی با کشورها و سرزمین&zwnj;های پیرامون وابسته ساخته است. همین مسئله باعث شده است که برخی از محققان حوزه ژئواکونومیک بر روی این نکته تأکید کنند که تجارت خارجی یکی از ابزارهای ارتباطی است که در&nbsp; طول تاریخ نه&zwnj;تنها به گسترش ارتباطات اقتصادی میان کشورها و سرزمین&zwnj;های گوناگون یاری رسانده است، بلکه زمینه&zwnj;ساز آن شده است تا آنها در سایه توسعه تعامل اقتصادی خود با سایر کشورها، سرزمین&zwnj;ها و فرهنگ&zwnj;ها بر سطح و دامنه ارتباطات بین&zwnj;المللی جوامع خود بیفزایند و به&zwnj;این&zwnj;ترتیب نه&zwnj;تنها به منافع اقتصادی جدیدی دست پیدا کنند، بلکه بتوانند در سایه توسعه روابط اقتصادی خود با دیگران جامعه خود را پویاتر سازند (Jeniček, 2003:134). این ارتباطات و تحولات به&zwnj;این&zwnj;ترتیب به یک بستر برای تکامل و تغییر ساختارها، نشانگان و رفتارهای فرهنگی جوامع مختلف شده و در نهایت زمینه آن را فراهم می&zwnj;کند تا فرهنگ سیاسی آنها در سایه ارتباط و شناختی که از طریق تعامل اقتصادی با جهان پیرامون فراهم می&zwnj;گردد تغییرات مختلفی را تجربه کند. این تغییرات در فرهنگ&nbsp; سیاسی به سبب آگاهی&zwnj;هایی است که در نتیجه آگاهی از ظرفیت&zwnj;های ژئواکونومیک و همچنین تجارت جهانی فراهم شده است. به&zwnj;عبارت&zwnj;دیگر، موقعیّت &nbsp;ژئواکونومیک یک کشور و کسب شناخت در مورد آن زمینه آن را به وجود خواهد آورد تا یک جامعه علاوه بر آگاهی از توانایی&zwnj;های خود به بازنگری در شیوه بهره&zwnj;برداری از این توانایی&zwnj;ها و ظرفیت&zwnj;های ژئواکونومیک بپردازد. به&zwnj;عنوان&zwnj;مثال، مسئله ارتباط موقعیّت ژئواکونومیک با پدیده&zwnj;های جهانی مختلفی نظیر گرمایش زمین و تغییرات اقلیمی در&nbsp; چند دهه&nbsp; گذشته باعث بروز تحولاتی در فرهنگ&nbsp; سیاسی&nbsp; جوامع مختلف&nbsp; شده است.

در این&nbsp; زمینه آگاهی از محدودیت&zwnj;های جغرافیایی که در زمینه توسعه و رشد اقتصادی وجود دارد و هزینه&zwnj;های زیست&zwnj;محیطی دستیابی به توسعه اقتصادی باعث شده&nbsp; است&nbsp; که شهروندان&nbsp; در مورد پیامدهای بلندمدت&nbsp; تصمیمات حکومت خود حساس شوند و همین&nbsp; مسئله باعث بروز تحولاتی در رفتارهای سیاسی شهروندان جهان&nbsp; شده است&nbsp; که تبلور آن را می&zwnj;توان در ایجاد احزاب سبز یافت که تلاش دارند رفتارهای سیاسی کشور&nbsp; خود را متناسب با واقعیت&zwnj;های ژئواکونومیک و زیستی محیطی جهان اصلاح نمایند. چرا که امروزه مسئله تغییر اقلیم شهروندان را به این نتیجه رسانده است که عدم بازنگری در رفتارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آنها در حوزه مصرف می&zwnj;تواند به ایجاد یک مجموعه از تغییرات در محیط جغرافیایی منجر شود که نه&zwnj;تنها تخریب محیط&zwnj;زیست و زوال اقتصادی را در پی خواهد داشت، بلکه باعث در معرض خطر قرارگرفتن زندگی انسان می&zwnj;شود (Księżopolski,2012). به&zwnj;عبارت&zwnj;دیگر، یکی از پیامدهای عمده ژئواکونومیک کشور در فرهنگ سیاسی خواهد بود. با وجود این به سبب تفاوت سطح آگاهی و نوع نگرش به محیط جغرافیایی پیرامون در فرهنگ&zwnj;ها و کشورهای مختلف نمی&zwnj;توان انتظار داشت که تأثیرات موقعیّت ژئواکونومیک در فرهنگ سیاسی برای همه کشورها یکسان باشد.

این تأثیرگذاری اقتصاد به&zwnj;واسطه بازتعریف روابط فضایی اقتصاد در درون کشور و با بیرون از کشور ممکن&nbsp; می&zwnj;شود. مسئله&nbsp; دسترسی به منابع اقتصادی در داخل کشور باعث به&zwnj;وجودآمدن مجموعه&zwnj;ای از روابط فضایی _ اقتصادی می&zwnj;شود که در چارچوب آن تعدادی از مناطق جغرافیایی، طبقات اجتماعی و گروه&zwnj;های سیاسی در&nbsp; موقعیّت کانونی قرار می&zwnj;گیرند و به&zwnj;واسطه این موقعیّت کانونی به بازتعریف برخی از جنبه&zwnj;های نقش&zwnj;های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی می&zwnj;پردازند که نمودهای آن را در فرهنگ سیاسی و شیوه بازنمایی قدرت سیاسی در جامعه می&zwnj;توان مشاهده کرد. هم&zwnj;زمان، روابط بیرونی که ژئو اکونومی یک کشور تسهیل&zwnj;کننده آن است نقش&zwnj;های جدیدی را برای اقتصاد و جمعیت کشور تعریف می&zwnj;کند که تأثیرات آن در روابط درونی قدرت اقتصادی در داخل کشور هویدا می&zwnj;گردد. این عوامل و تأثیرات آن همواره یکسان نخواهد بود چرا که ژئو اکونومی در هر دو مقیاس داخلی و بین&zwnj;المللی به&zwnj;صورت پیوسته در حال دگرگونی است، همین دگرگونی&zwnj;های به وقوع پیوسته در موقعیّت ژئو اکونومی کشور مجموعه&zwnj;ای از تحولات را با خود به همراه خواهد داشت که دامنه تأثیرات آن به عرصه&zwnj;های دیگری نظیر فرهنگ، سیاست و امنیت نیز کشیده می&zwnj;شود. برآیند نهایی این موضوع ایجاد تأثیرات و تغییرات مختلف و با شدت&zwnj;های گوناگون است که به&zwnj;صورت مستمر در حوزه فرهنگ سیاسی قابل&zwnj;مشاهده است.


[1] geo-economy
[2] Baru


&nbsp;]]></description>
            <category>پژوهش ها</category>
            <pubDate>Sun, 29 Dec 2024 05:35:15 GMT</pubDate>
            <guid isPermaLink="false">https://www.islamtimes.com/fa/article/1181149/ژئواکونومیک-چیست</guid>
            <enclosure url="https://www.islamtimes.com/images/docs/001181/n01181149-b.jpg" length="56812" type="image/jpeg"/>
        </item>
    </channel>
</rss>
